کابل ناتهـ، Kabulnath


 

 

 

 

 

[۱]

 

 

 

 

[۲]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش سوم

 

 

 

حالا برمیگردیم به نگارشات مؤرخین عرب و فارسی تا دیده شود که ایشان درین زمانه ها از کدام پادشاهان صحبت میکنند و قرار تذکار آنها قشون عرب از سرحدات سیستان گرفته تا کابل با کی و کدام قوه مواجهه شده اند.


قشون عرب با تفاوت نظریاتیکه موجود است بار اول یا در سال
18 هجری یا 22 ویا 23 هجری در سرحدات غربی کشور ما تماس حاصل نموده اند، آنچه مسلم است این است که بعد از سال 30 هجرت که مصادف به (650) مسیحی میباشد، تماس لاینقطع بین خاک ما و سرداران عرب پیدا شده و از این تاریخ به بعد تا زمان فتح کابل بدست یعقوب لیث صفاری در (258هجری مساوی 879 میلادی) سرداران عرب از سرحدات غربی سیستان گرفته تا کابل به پادشاهانی مصادف شده اند که آنها را بنام های رتبیل ـ رانت بیل ـ زنیل ـ زنتبیل یاد کرده اند.


اولین سردار عرب ربیع بن زیاد به امر عبدالله بن عامر در سال
30 هجرت داخل سیستان شده و زرنج مرکز آن را فتح کرد. به ا ساس تاریخ سیستان ژنرال عرب با (ایران بن رستم شاه) شاه سیستان مقابل شد. بلاذری این شخص را (ایرویز مرزبان سیستان) خوانده و بعضی ماخذ دیگر از شاه نام نمیگیرند لیکن قراریکه از وقایع مابعد یعنی از تصادمات سرداران عرب با حکمفرمایان محلی معلوم میشود، این شخص یا «ایران شاه یا ایرویزAprovez » مرزبان یا نایب الحکومه ئی بیش نبوده که از طرف پادشاهان نیمروز و زابل و کابل یعنی رتبیل شاهان مقرر می شدند.


در سنه سی و سوم
 (33) هجرت عبدالله بن عامر، سردار دیگری را که عبدالرحمن بن سمره نام داشت، به سیستان فرستاد. مشارالیه زرنج و الرخج و بلاد الداور را مطیع ساخت و در جبل الزور زمین داور که در آنجا معبد معروف «زور»  وقوع داشت با مدافعین و قشون رتبیل مقابل شد.


تاریخ سیستان (صفحه
91) مینگارد ربیع  الحارثی در سنه 47 هجرت در بست و رخد با (زنبیل) یا (زبیل) مصادف شد و از این تاریخ به بعد همیشه نام رتبیل بحیث شاه و مدافع سیستان گرفته تا کابل برده میشود.


عبدالله بن ابی بکره در سنه
51 هجری به سیستان آمده و در بست و رخد و کابل با (زنبیل) محاربه نموده و اخر با دوهزار درم با او صلح کرد.


در سال
64 هجری (683 مسیحی) عبدالعزیز بن عبدالله بن عامر والی سیستان شده و وقتیکه از بست سوی کابل میرفت در بیابان با «زنبیل» مصادف شد. تاریخ سیستان لشکر او را ترکی خوانده در نتیجه رنبیل شاه کابلی شکست خورده و کشته میشود. قرار تذکار بلاذری رتبیل درین جنگ از دست ابوعقراء عمیر المازی بقتل رسید و عبدالله که در غیاب عبدالعزیز حکمران سیستان مقرر شد با رتبیل یا صحیح تر بگوییم با پسر و جانشینش داخل جنگ شده و کار رتبیل شاه به صلح خواهی کشید.


در عهد خلافت عبدالملک مروان، چون عبدالله امیه از طرف حجاج یوسف والی خراسان و سیستان به سیستان آمد در قلعهء بست با زنبیل محاربه نمود و باز طرفین صلح نمودند.


هکذا در عهد حجاج، سردار دیگر عرب عبدالله بن ابی بکره یا در سیستان یا طوریکه از بعضی منابع دیگر استنباط میشود در مملکت رتبیل در حوالی کابل جنگ سختی میان قشون عرب و رتبیل شاه واقع شده و مسلمانان شکست خوردند. این واقعه در
78 هجری (697 مسیحی) واقع شد.


حجاج برای پوشانیدن شکست خود در
81 هجری (700) میلادی عبدالرحمن محمد بن اشعت را با چهار هزار نفر با قصد کابل به سیستان فرستاد تا قشون ولایت اخیرالذکر را هم با خود گرفته جانب کابل حرکت کند. جنگ های میان او و «رتبیل» یا «رتیل» در زابل و کابل واقع شد و با مخالفتی که مابین حجاج و عبدالرحمن محمد الاشعت واقع شد و شرح آن درینجا مورد ندارد، سردار مذکور نزد رتبیل شاه پناه برد.


در عصر ولید بن عبدالملک از طرف حجاج که والی عراقین و خراسان و سیستان بود، قطیبه بن مسلم در سنه 97 در حوالی کابل با رتبیل دچار محاربه گردید.


در عصر خلافت هشام (
105هجری) از طرف خالد بن عبدالله جنرالی به اسم اصفح بن الشیبانی به جنگ آمده و با رتبیل مقابل گردید. در دوره ابومنصور جعفر سلیمان بن عبدالله الگندی او راه اسفرار و فراه و سرلشکر که یکی از قلعه های بیرونی شهر زرنج بود به بست و رخد آمده و با رتبیل در آویخت و رتبیل شکست خورد.


در
151 هجری حینیکه معین بن زایده الشیبانی وارد رخد شد از طرف رتبیل هدایایی برای او ارسال شد لیکن معن هدایای مذکور را کم  و ناچیز دانسته و به جنگ مبادرت نمود. درین جنگ از (ماوید) یا (ماوند) داماد رتبیل هم اسم برده شده.


در زمان هادی حینیکه تمیم به سیستان می آید، باز رتبیل در بست و رخد میباشد و اینجا از برادر او صحبت میشود زیرا در جمله اسرا او را هم گرفته بودند.


در دوره عباسی از رتبیل شاه چندان اسمی برده نشده و چنین مینماید که در اثر جنگ های  طولانی خسته و ضعیف شده و عمومأ در کابل مستقر گردیده و قهرأ تن به اطاعت داده تا اینکه سلطنت صفاری تشکیل و روابط میان بغداد و شاهان صفاری تیره و بلاخره قطع میشود. در عصر زمامداری یعقوب لیث صفار مجددأ رتبیل روی صحنه می آید و از بست گرفته تا رخد و کابل جنگ های سختی میان ایشان واقع میشود و چون مرکز ثقل رتبیل شاه درین وقت بیشتر زابل یعنی حوالی غزنی و کابل میباشد، آخرین جنگ ها در سال
258 هجری (879 مسیحی) در کابل واقع میشود. چنانچه زین الاخبار و تاریخ سیستان این قصه را تذکار داده و محمد عوفی در جامع الحکایات خود مفصل صورت جنگ رتبیل شاه و موسس سلاله صفاری را در کابل شرح میدهد.


با تذکار اسمای یکدسته از سرداران عرب که منابع عربی و فارسی مفصل از آنها صحبت میکنند، معلوم میشود که اقلا از سال
30 هجری (650 میلادی) تا 258 هجری (879 هجری) هر سرداری که از طرف مقام خلافت و نایب الحکومه های خراسان به سیستان اعزام شده همگی بلا استثنا در یکی از نقاط سیستان یا نیمروز خواه در بست، خواه در زرنج، خواه در رخد، خواه در زابل و کابل و گردیز در سنه و تاریخ معین با بادشاه مملکت ما که رتبیل شاه باشد و براداران و خویشاوندان و قشون او مقابل شده اند که شرح و تفصیل فتح و شکست طرفین و غلبه و ضعف یکی از آنها و صورت مذاکرات صلح و دیگر چیزهای مربوط مبحثی است طویل که صفحات سالنامه حتی اختصار آن را هم اجازه نمیدهد.


قراریکه از مطالعه مسکوکات برمی آید و البیرونی مؤرخ معروف دربارغزنی در کتاب الهند خود شرح میدهد، آخرین سلسله های معروف شاهی جنوب هندوکش که مرکز آن ها عموما کابل بوده بدون دخل در جزئیات به اسم و لقب (شاهی) یا (کابل شاهی) یا (کابل شاهیان) معروف اند که آن را هم باز به دو سلاله مجزی تقسیم میکنند که یکی را معمولا (ترکی شاهان) و دیگری را (برهمن شاهان) میخوانند. موسس سلاله اول الذکر برهاتکین
Barhatakin و آخرین پادشاه آنها (لگه تورمان) نام داشت که تا 875 مسیحی در کابل سلطنت نموده اند و قرار تذکر البیرونی 60 نفر از آنها به سلطنت رسیده اند. مشارالیه یکی از پادشاهان آنها را بنام (کنیک) خوانده و بنای یک استوپه بزرگ پشاور را به او نسبت میدهد. از روی لفظ «کینک» و از تاسیس بنای استوپه مذکور و تعداد 60 نفری که به این خاندان نسبت میدهد، بدون شبهه معلوم میشود که مقصود او از این خاندان، همان دومان کوشانی است که سلاله خورد و بزرگ و حتی اسلاف اخیر آنها را که از روی عرق با هیاطله و زابلی و تیوکیو هم کمی مخلوط شده اند، در بر میگیرد و گاهی بشهادت مسکوکات به اسم دودمان «تجن» هم یاد میشوند و هیچ مورد ندارد که آنها را ترک خواند. البیرونی هم سلاله اجداد آنها را به کنیشکای بزرگ کوشانی نسب میدهد.


سرسلسله دودمان (برهمن شاهی) یا (هندوشاهی) کابل (کالار) نام شخصی است که در دربار (لگه تورمان) آخرین شاه دودمان فوق الذکر سمت وزیری داشته و از حوالی
875 تا اوائل قرن 11 یکعده شاهانی مانند (اسیالانیAspalani ) (سمانتا Samanta)، (کمالو Kamalu)  (بهیما Bhima)  (جیپال Jayapala)  (آنندا پال Anandapala)، (تارو چانا پال Tarojanapala) از میان آنها سلطنت نموده اند که جنگ های سبکتگین و سلطان محمود کبیر غزنوی زابلی از میان آنها جیپال را بیشتر در زبان های ما معروف ساخته است و سلطنت برهمن شاهیان کابل بطرف شرق تا چترال ویاسین و گلگت و سیلاس و کشمیر انبساط داشت. بطرف شمال نفوذ آنها در ماورای هندوکش واضح تر تصریح نشده ولی بطرف غرب تا کناره های هیرمند و سیستان حکم فرمائی داشتند. پس قراریکه اشاره شد از روی ماخذ عربی و فارسی و ماخذی که از عربی ترجمه شده، چنین برمی آید که از سال های 30 هجری تا 258 (از 650 تا 879 مسیحی) در مدت بیش از دو صد سال که سرداران عرب به کشور ما تماس و محاربه داشتند همیشه در جنوب هندوکش با پادشاهانی مقابل شده اند که آنها را به نام های رتبیل، رانت بیل، زنبیل و رنیل وغیره خوانده اند.

 

ادامه دارد....

 

************

بالا

دروازهً کابل

شمارهء مسلسل ٤٤                     سال دوم                          فبروری/ مارچ۲۰۰۷