|
نادیه فضل
سپیده ی رویا
تمام آیینه ها لطف
دیده گان ترا
شکوه صبح
شگفتن در
آستان ترا
به چشم آبیی
دریا ستاره می بارد
غزل غزل گل و
گل بوسه ی لبان ترا
به فصل قحطیی پروانه
های عاشق رود
ترا سروده ام
و شعر بازوان ترا
زخط فاصله
چیدم شبی قصیده ی مهر
ز شاخه شاخه
ی مه عطر دلستان ترا
کجا بودی ؟ در آن
لحظه های بارانیم
در آن سکوت
غم انگیز در زمستانیم
که پاره های
تنم زخم زخم آتش بود
و ناگزیری
تلخی ، سکوت ویرانیم
به
نام کاج ، به
کهسار ، به نام پنجره ها
!
به آفتاب که
یخ برد از چراغانیم
که
زخمهای به
تکرار درد و اندوه ام
به آسمان رسد
شکوه ی پریشانیم
کجا بودی
که پیوند
میزدم هرروز
جوانه های گل
سرخ آشیان ترا
ز برگ برگ
سپیدار و سبزه
می چیدم
سپیده روشنی
یی ناز گلستان ترا
************** |