کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

۱

 
 

   

نصیر مهرین

    

 
 وقتی خاطره ها به شگوفه می نشینند
در حاشیۀ کتاب "خاطرات من"

 


تحمل رنج هنرمند شدن


هنگام آشنایی با آن جهان غمبار ایام کودکی، وقتی در می یابیم که وی از همان دوران، آواز خوش وگیرایی نیزداشته و چون فریادهای نی گونه از رنجیده دلی برخاسته و ملیونها انسان را به شنیدن و تحسین واداشته است، این پرسش نیز فراز می آید که آیا وی تا رسیدن درمقام یک هنرمندِ تحصیلکرده، عزیز ومردمی، در این راستا نیزرنجی را متحمل نشده است؟
خاطراتی که در این زمینه می آیند، با وضوح کامل حاکی از آنند که محترم مددی، رنج اندکی را متحمل نبوده است. روزگاری که هنوز متعلم مکتب در هرات است، در آزادی طبیعت میخواند ومرهمی بر زخمهای دل زخمین می نهاد، پنهانی دست به دوتارمامای خویش می برد، اما با چنان قهر وغضبی مواجه میشود که به بهای شکستن دوتار دلنوازمی انجامد.
در کابل که متعلم است و با رادیو کابل همکاری میکند، با تهدید معاون لیلیه مواجه میشود که بیت نخواند.
دنبالۀ رفتارهای نا مساعد با هنر وهنرمند حتا با آوردن مثالی ازرفتار نا پسند وزیر اطلاعات وفرهنگ و شخص محمد داؤود رئیس جمهور با هنرمندان در این بخش از خاطرات دنباله می یابد.
این ناگواری ها و ناهنجاری ها را از درون دستگاهی به عنوان شاهد عینی بیشتر می بیند ولمس میکند که عمری را با آن سپری نموده است.
اما با وجود آن ازرفتارمناسب مسؤلان امور اداری- هنری کشور درهر نظامی که بوده اند، فرو گزاری نمیکند. زشتی های دل آزار و تشویق های هنر دوستانه وهمه جوانب را می آورد.


تعمیم یابی خاطرات


این است که بخش خاطرات هنری و یا زنده گی هنری راوی، از سطح خاطرات شخصی فراتر میرود، تعمیم می یابد و از امکانات و یا رنجهایی که فرا گیراند و هنرمندان بیشمار میهن ما با آن مواجه بوده ومواجه استند، سخن می گوید. در این زمینه نیزجان سخن در تفکر انگیزی خاطرات هنری دراین کتاب درجلب نظر به حال روزگار ناشناخته وکمتر گفته شدۀ هنرمنداست که با صداقتی مثال زدنی در این خاطره آمده اند.
سفرنامه
کتاب خاطرات جناب مددی، دارندۀ مطالب بسیاری از دیده گی های وی در خلال مسافرتها است. شرح و گزارش سفرها، که اندک هم نیست، به این بخش از مطالب کتاب، برحق چهرۀ سفرنامۀ جذاب میدهد. واین بُعد دیگری از این کتاب است.
سفرهای داخل و خارج کشور، وضعیت هنرمندان، رفتارمیزبانان داخلی وخارجی، پیشامد هنر دوستانۀ مردم، عادات و رسوم اجتماعی- فرهنگی، وضعیت معیشتی همه وهمه با بیطرفی جذابی جلب نظر می نماید. به عنوان نمونه، در سفری که به سوی بدخشان و برای شرکت دریک محفل عروسی در دهۀ چهل خورشیدی دارد، همه مزایا و خوشی های قابل دسترس برای مهمان ومیزبان را به عنوان دیده گیهای سفرخویش شرح میدهد.
اما در چاردیوار آن خاطراتی که یاد ازساز وموسیقی و کباب دارد، محصور نیست. چون پرندۀ آزاده در آسمان گسترده تری پر میگشاید، زنده گی دیگرانی را نیز می بیند، که در کشورش، با فقر تن خور و جانسوز مواجه استند. در روایتِ آن دیده گیها است که خاطرات وی اگرآمیخته با غم و اندوه میشوند، شکوهمندی نیزمی یابند. زیرا از درد های گرسنه گان می گرید. سخن جوانی در فیض آباد بدخشان را می آورد که گفته است:
"شما تخم مرغ می خواهید و من تخم مرغ را در زنده گی خویش در دهن ننهاده ام"
درنتیجۀ چنان سفری است که می گوید:
"این سفر باعث شد تا در زندگی به مفهوم واقعی فقر پی ببرم"
آنچه از چهرۀ سفرنامه های خارج کشور در این خاطرات ظاهر می شوند، نیز بسیار گیرا و آموزنده اند. اندره ژید نویسندۀ بالامقام فرانسوی در دهۀ سی عیسایی پس از یک سفر به اتحاد جماهیر شوروی و دیدار های معینی، کتاب بازگشت از شوروی را نوشت. کتابی که بازتاب بسیار یافت. سفرهای راوی ارجمند خاطراتی که پیش روی ما قرار دارد، تنها به شرح آن مواردی نپرداخته است که به مسافرتهای هنری پیوند داشته اند. بلکه از شوروی و سایرکشورها، چشمدیدها و ویژه گی هایی را می آورد که برای تاریخنگاران، پژوهشگران ومنتقدین هنری وسیاسی نیز حایز اهمیت است. تصویر بی آلایشانه یی را که از ایام بستر بودن در یکی از شفاخانه های تاجکیستان و آشنایی با رئیس کلخوز به دست میدهد، با شگفت انگیزی ورسایی و حتا ژرفتر، برداشت های اندره ژید را علیرغم گذشت چند دهه تکمیل میکند.
چنان است که کتاب کنونی و بخش سفرنامه هایش، گامی جذاب برداشته است در غنای ادبیات سفرنامه نگاری زبان فارسی.


آزاده گی و وارسته گی


راوی خاطرات که اکنون پای در نزدیکی های سن هشتاد ساله گی نهاده، بدون تردید میدانیم که وی رویداد های گوناگونۀ سیاسی و تکان دهنده ترین آنها را در کشورش گواه بوده است. از زمانۀ شاهی محمد ظاهر، تا پسین سالها، یادمانها را چنانکه نگریسته است، بدون سانسور در میان می آورد.
طی این خاطرات اگرخواننده می بیند که چگونه شخصیت های برازنده و هنرمندی فرازآمده، طرف توجه نهاد های سیاسی قرار می گیرند، اما نگهداشت آزاده گی و وارسته بودن از وابستگی ها، حرمت نگهداشتن به هنر و نه گفتن به تقاضای جذب کننده گان، امر محالی نبوده است. صاحب این خاطرات بهترین مثال صادق در این زمینه است. بسیار واضح می گوید:
"عضویت گروه های سیاسی را نپذیرفتم . . .
در این جا میخواهم راجع به این که چگونه گروه های مختلف سیاسی با شیوه های مختلف تصمیم داشتند، تا مرا به عضویت گروه های سیاسی خود دربیاورند، نکاتی جالب و شنیدنی را نقل نمایم."
حتا هنگامی که شمشیر تهدید را بالای سر خویش می بیند، این پایگاه عزیز را از دست نداده است:
" . . . مرا بسیار ترساند. چرا که در آن ایام آدم کشتن مثل آب خوردن بود. خیلی از دانشمندان و سیاست مداران بلند رتبه را شبانه از خانه اش خارج می کردند و می بردند و تا امروز کسی ندانست که آنها را دولت به کجا برد و چگونه کشت."
هنگامی که رنج مهاجرت تحمیلی را پذیرا شد، این پایگاه عزیز یک هنرمند را از دست نداد. گواه هستم که در خارج از کشور، شاید "هفتاد و دو ملت" از مراجعه به سوی محترم مددی دریغ ننموده باشند. اما تصمیم دیرینه و پیشینۀ قاطع وی، فراتر از آن است که مجاب گروه هایی شود که هنرمند را محدود کند، بلکه آنجا که قدم میگذارد، این هویت وی به عنوان هنرمند بزرگ است که برمحافل سایه می افگند و دیگران را به آن وا میدارد که به احترام وی به پا ایستاده شوند.

ادامه دارد
 

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل  ۳۲۸         سال  چهــــــــــــــــــاردهم             جدی/دلو     ۱۳۹۷          هجری  خورشیدی   شانزدهم  جنــــــــوری   ۲۰۱۹