کابل ناتهـ، Kabulnath


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

      رمزیه نیازی

    

 
بوی جنون

 

 


از عشق می‌گفتم دهانم بوی خون می‌داد
از شب، بلی، اما فقط بوی جنون می‌داد


از حجره های مغزم و از ناخودآگاهم...
گویی کسی یک مشت بربادی برون می‌داد


تا از وطن گفتم تمام شهر ویران بود
این ناامیدی بوی صد خوار و زبون می‌داد


تو انتظار شعر گاهی یک نفر آن‌سو
با برق چشمانش خبر از پایتون می‌داد


دلدادگی غوغا به پا کرد و شرر انگیخت
اما جدایی سخت فرمان سکون می‌داد


شیرین‌ها در خواب رفته آخر قصه
نابخردی اخبار مرگ از بی‌ستون می‌داد


شاید که مردی در روانم خودکشی کرده
از عشق تا گفتم دهانم بوی خون می‌داد

 

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل   ۵۰۶    سال بست‌ودوم         جوزا/سرطان    ۱۴۰۵     هجری  خورشیدی                                  شانزدهم جون  2026