کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

       خالده تحسین

    

 
اکاسی دم در

 

 




تا روح من به تو نرسد،باغ بی‌گل است
این چشمه تا به جو نرسد، باغ بی‌گل است

بیرون ز هستی ام همه گی غرق مستی اند
تا این دلم،نکو نرسد، باغ بی‌گل است

گیرم اکاسی دم در،غنچه ها دهد
تا دست من به او نرسد، باغ بی‌گل است

من خسته‌ی سروده ی زرد خزانی ام
آن خرمن شبو نرسد، باغ بی‌گل است

گفتی که من نگین برازنده ی توام
تدبیر گفت و گو نرسد، باغ بی‌گل است

در حلقه های حادثه،آشفته گی منم
تا شانه یی به مو نرسد، باغ بی‌گل است

یارب بهار من به کجاها مسافر است
آیین جست و جو نرسد، باغ بی‌گل است

شب ها به زلف های سحر شانه می زنند
آیینه رو به رو نرسد، باغ بی‌گل است

داغ دلم ز ابر سیه،خوش نمی شود
تا قطره بر گلو نرسد، باغ بی‌گل است

موسیچه ام،به نام تو این بیت سر کنم:
تا نغمه ی کوکو نرسد، باغ بی‌گل است

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل   ۵۰۵    سال بست‌ودوم         جوزا    ۱۴۰۵     هجری  خورشیدی                                   اول جون  2026