|
به پشت پنجره بنشسته بی تو بیمارم -
بهار آمد و من شوق دیدنی دارم !-
ز تو مرا دل گرم و دلی عزیزی بود-
به بین زمانه چه کرده به حال و در کارم-
بهاری پار گذشتم ز کوی یار به شوق-
خدا کند که از این کوچه بگذرد یارم-
خدا کند که بداند دلم همه عشق است-
خدا کند که بفهمد ز غصه بیزارم-
اگر شود که به تنها رود به سوی چمن-
به پای دل خلداز دست
بیکسی خارم-
تمام روز نشسته به پای پنجره ام-
تمام شب به ره ات تا سپیده بیدارم-
بهار آمد و من شوق دیدنی دارم-
برون ببر ز قفس سوی کوچه ی یارم-
سروده ایست نوشتم به خون دل، رهبر-
ز عشق عاشق معلول به جمع آثارم !
—— اقبال رهبرتوخی |