|
باغ میافتد به دست باغبان دیگری
زندگیام را زن نامهربان دیگری...
آرزویم بود که
از من شوی اما نشد
میرسم به آرزویم در جهان دیگری
فارسی زیباست، حیفش میشود با شعر من
بعد از این شاید بنالم با زبان دیگری
بیپناهی پخش میگردد درون خانهها
یک نفر را کشته میافتد به جان دیگری
من به تو امیدوارم، من مگر از خاطرت
مرگ را مُوکول کردم به زمان دیگری
فرض کن که میروند از سرزمین تو، چه سود؟
شهر را باری دگر آدمکشان دیگری...
فرض کن در این نبرد سخت افتادم، چه غم؟
بعد من پرچم برافرازد جوان دیگری
هیمه |