کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

          خالده حسینی

    

 
قصیده‌ی انتظار

 

 


پنجره‌های روحم را
هیجان تندی
می‌لرزاند
روزها و ماه‌ها
در تقویم انتظار
نعره می‌کشند
کسی رمان بلند و عاشقانه‌ی را
با صدای جادویی که از پس سده‌ها به گوش می‌رسد
آرام آرام راهی ذهن پریشانم می‌کند
چه واژه‌های اثرگذاری!
من با قهرمان داستان عجیب
شانه به شانه
گام برمی‌دارم
و ماجراهای غریبی را
تجربه می‌کنم
زنبق‌های آبی تپه‌های رویایی
قلب هزاران پروانه را
به تپش انداخته اند
می‌دانی
پروانه‌ها هم
همه آبی آبی اند
لحظه‌ی کنار بلوط پیر و خسته
دم می‌گیرم
دره‌ها
بوی خوش نسترن و انیسه‌کن می‌دهند
صدای پدرم را پس از دیرهای دیر
می‌شنوم
او مرا خال پدر صدا می‌زند
احساس می‌کنم
با همه قلبم
پدرم را می‌خواهم
احساس می‌کنم
با همه قلبم
دلتنگ او هستم
یکباره
کودکی از درون رویاهایم خیز بر می‌دارد
می‌دود و می‌دود و می‌دود
یکباره
خودم را
در همه آیینه‌های دنیا می‌بینم
با دو چودی دراز و سیاه
مادرم،
با دستان خودش
موهایم را بافته
با دستان خودش
فیته‌های سرخ را
بر گیسوان بلندم
آویخته
یادم می‌آید
که همیشه دل مادرم می‌لرزید
تا مباد چشم بدی به موهایم برسد
خودم را
در همه آیینه‌های دنیا می‌بینم
با قامت بلند و استوار
چه تند تند
خیابان‌های ناشناخته و غریب عشق را
گذر کرده و
کتابی را محکم در آغوش فشرده و با چشمان مجذوب
درخت‌های بالابلند دانشگاه را
نگاه می‌کنم
و خوب می‌دانم که
بسیاری این درخت‌ها
عاشق من اند
ترا می‌بینم
به درختی صبری تکیه زده‌ای و چشم‌هایت
قصیده‌ی انتظار را
می‌خوانند
محجوبانه،به همه پرنده‌های آن سوها
سلامی می‌فرستم
نسترن‌های سپید و زرد
عطر می‌افشانند
خودم را
در همه آیینه‌های دنیا می‌بینم
و احساس می‌کنم
شعرهای ناگفته‌ی همه دخترکان سرزمینم
از گلوگاه من جاری شده اند
واژه‌ها
بی‌تاب پریدن و رها شدن
واژه‌ها
بی‌تاب فریاد شدن و فریاد شدن
بلند بلند
آهنگ دردمندانه‌ی همه دخترکان بی‌سرنوشت سرزمینم را
می‌خوانم
دل سنگی کوه
می‌لرزد
روح وحشی دریاهای دور
پر تلاطم می‌شود
پرنده‌ی جنگلی غریبی
صدایم را همراهی می‌کند
آسمان
شفاف‌تر از همیشه
لبخند آبی اش را
روی هستی خاکی و تب‌آلوده
جاری می‌سازد
آفتاب،
گرم گرم
زانوهای دردناک زنی را نوازش می‌کند
و نسیم عاشقانه و سردی
گیسوان تنک و سپید مرا
نوازش می‌دهد
 

 خالده تحسین
 

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل   ۵۰۳    سال بست‌ودوم        ثور    ۱۴۰۵     هجری  خورشیدی       اول مَی  2026