|
صدای مردم غمزده بند است
ندای خلق ماتم زده بند است
در اینجا زندگی گردیده ممنوع
نفس بهرکشیدن شده بند است
دیارم شده عین خود زندان
میانش مردم آزاده بند است
وَرَم کرده گلوی زنده گانی
ندا و نفس و عُربَده بند است
زدند قفل خموشی برلب ما
نوای بلبل پرکنده بند است
سرود و نغمه و زمزمه جُرم اند
دگر شعر تَر و قصیده بند است
دراینجا روز وشب مثل هم هستند
طلوع کوکب و سپیده بند است
هوا سرد و فضا غرق سکوت است
سرشک مردم غمدیده بند است
دگرگون گشته کوی و برزن ما
روند زنده گانی شده بند است
توقف کرده چرخ زنده گانی
مسیر و مقصد آینده بند است
در اینجا درِ ماتمکده ها باز ،
ولی مکتب و دانشکده بند است
زن و زندگی قَدغَن شده اینجا
به هرسو پيکر فرخنده بند است
اگر مردي، بیا در جای زن باش !!!
خدا هرچه برایش داده بند است
جهالت زخم کاری زده ما را
دل شاد و لب پرخنده بند است
ایما نیایش
|