کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

۱

 

 

 

 

 

 

 

 

۲

 

 

          برنا کریمی

    

 
از روایت تا واقعیت؛ تأملی شتابنده بر کتاب «سانسور نشده»

 

 

گلخانه:
بخش آخر کتاب، به روایت آقای داودزی از بازگشتش به کابل، انتصابش به مقام وزارت داخله، دشواری‌های انتخابات سال ۲۰۱۴، حکومت وحدت ملی، آمادگی برای انتخابات سال ۲۰۱۹ و در نهایت سقوط دورة جمهوریت اختصاص یافته است. در این بخش، آقای داودزی باز هم با نقل قول از آقای کرزی می‌نویسد که وی بی‌نهایت نیاز به «یک وزیر تاریخ‌ساز، پاکدامن و کارکشته» داشته و سرانجام این اکسیر نهفته را در وجود آقای داودزی یافته است و چنان التماس می‌کند که او را به خون شهدا و ناموس‌شان قسم می‌دهد تا در چند ماه باقی‌مانده از دورة ریاست‌جمهوری‌اش، زمام امور این وزارت را به‌دست گرفته و آن را از هیولای فساد اداری و اخلاقی نجات دهد.
دوران تصدی وزارت امور داخلة آقای داودزی معطوف به امنیت انتخابات است و بیشتر بر موارد تخطی، فریبکاری انتخابات و رویارویی جنرال ظاهر، قوماندان امنیة ولایت کابل، و آقای امرخیل، رئیس اجرایی کمیسیون انتخابات، متمرکز است. آقای داودزی مشخصاً نام کسی را نمی‌برد، اما تلویحاً با روایت یک تماس تیلفونی، به طرفداران داکتر عبدالله اشاره می‌کند که در کمیسیون انتخابات مصروف تخلف به نفع کاندید مورد نظرشان بودند.
مصاحبه‌ها و گفت‌وگوهای بعدی جنرال ظاهر و روایت شخصی او در مورد فرستادن برگه‌های انتخاباتی به ولسوالی سروبی و ولایت خوست، در حالی‌که تعداد برگه‌های انتخاباتی بر اساس دو معیار مشخص و تأییدشده به سایت‌های انتخاباتی فرستاده می‌شد، قابل تأمل است. این دو معیار یکی تعداد رأی‌دهندگان ثبت‌شده از قبل بود و دیگری ظرفیت زمانی هر سایت بر اساس مراجعة هر رأی‌دهنده. آقای داودزی روایت جالبی از این موضوع ارائه می‌کند و در نهایت اذعان می‌دارد که جلوگیری از تخلف، مربوط به پولیس نمی‌شود و جنرال ظاهر نباید مانع آقای امرخیل می‌شد. به عقیدة آقای داودزی، پولیس باید خدمات امنیتی لازم را برای آقای امرخیل جهت انتقال بیشتر برگه‌ها فراهم می‌کرد و اگر تخلفی هم صورت می‌گرفت، نهادهای دیگری بودند که باید آن را بررسی می‌کردند.
اوضاع سیاسی و امنیتی افغانستان در سال ۲۰۱۴ به‌شدت رو به بحران بود. انتخابات به بحران کشیده شده بود، اعلان نتایج برای هیچ‌یک از کاندیداها قابل قبول نبود و هراس از افتادن افغانستان به کشمکش‌هایی مشابه سال‌های نخست مجاهدین در ۱۹۹۲-۱۹۹۳ مردم را به تشویش انداخته بود. کمیسیون انتخابات می‌خواست آقای غنی را به‌عنوان برنده اعلام کند، در مقابل آقای عطا محمد نور تهدید می‌کرد که دولت دیگری را در ولایت بلخ به میان خواهد آورد.
در همین زمان، آوازه‌ای بر سر زبان‌ها افتاد که چهار مسئول امنیتی افغانستان، داکتر سپنتا، بسم‌الله خان، آقای داودزی و انجنیر نبیل، در صورتی که انتخابات به نتیجه نرسد، حکومت مؤقتی را برای چند ماه تا انتخابات پارلمانی سال آینده اعلام خواهند کرد و زمام امور را به‌دست خواهند گرفت. این موضوع برای نخستین بار در مقاله‌ای در روزنامة نیویارک تایمز به قلم روزنامه‌نگار مشهور، متیو روزنبرگ، به تاریخ هژدهم آگست سال ۲۰۱۴ منتشر شد.
آقای داودزی در کتاب خود این موضوع را صرفاً به‌عنوان یک بحث فراخوانده‌شده توسط خودش، و این‌که چگونه نیروهای امنیتی بتوانند از ارزش‌های دموکراسی و زندگی مردم افغانستان دفاع کنند، مطرح کرده است. او در این بخش کتابش، با شکایت از داکتر سپنتا که به‌گفتة او همیشه مشوره‌های وارونه و اشتباه‌آمیز به آقای کرزی می‌داد، می‌نویسد که طرح حکومت مؤقت اصلاً وجود نداشت و صرفاً هدف، ایجاد هماهنگی میان نهادهای امنیتی بود. در حالی‌که آقای روزنبرگ در مقاله‌اش، که هنوز در سایت نیویارک تایمز قابل دسترس است، به نقل از آقای داودزی می‌نویسد که وی بحث روی حکومت مؤقت را رد نکرده، اما بیشتر بر نتیجه‌ای که از بطن انتخابات به‌وجود می‌آید، تأکید کرده است.
آقای روزنبرگ از سوی آقای کرزی به جاسوسی متهم شد و ظرف بیست‌وچهار ساعت از افغانستان اخراج گردید. او در مصاحبه‌ای که بیرون از افغانستان انجام داد، نهادهای امنیتی افغانستان را متهم کرد که با درز دادن این خبر به نیویارک تایمز، او را قربانی حفظ آبروی خود کردند.
در صحبت‌های خصوصی که با دوستان دخیل در این موضوع داشتم، آنان نیز طرح این برنامه را رد نکردند، اما اصرار داشتند که هدف اصلی، ایجاد حکومت مؤقت نبود، بلکه بیشتر این کمپاین را برای فشار آوردن بر دو بزرگوار به راه انداخته بودند تا به نتیجه برسند و ارزش‌های دموکراسی زیر سؤال نرود و کشور به بحران کشیده نشود.
آقای داودزی می‌نگارد که پس از تحلیف حکومت جدید، آقای اشرف غنی احمدزی از او درخواست کرد تا در سمتش باقی مانده و با حکومت وی همکاری کند، اما او نپذیرفت و خواست برای مدتی استراحت کرده و به امور شخصی و سیاسی‌اش بپردازد. او پیش‌تر پسرش را در وزارت خارجه گماشته بود و از آن طریق، وی در قونسلگری افغانستان در شهر استانبول ایفای وظیفه می‌کرد و سپس به دوبی اعزام شد و تا آخرین روزهای جمهوریت در همین سمت باقی ماند.
در سال ۲۰۱۶، روزی دستیار آقای داودزی—که زمانی در ریاست دفتر مقام ریاست‌جمهوری از همکاران ما بود—به من تماس گرفت و مانند همیشه با احترام فراوان از من خواست تا به دیدار آقای داودزی بروم. فردای همان روز، در خوشحال‌خان—جایی که پیش‌تر نیز به دیدار ایشان رفته بودم—به ملاقات آقای داودزی رفتم.
اما این بار دفتر آقای داودزی در خانة قبلی نبود، بلکه در همان منطقه و در بخش دیگری قرار داشت. دو حویلی به‌هم پیوسته بود؛ یکی دفتر سیاسی و محل ملاقات‌های ایشان و دیگری احتمالاً منزل شخصی‌شان. آقای داودزی در سالون دفترش از من پذیرایی کرد، از دوستی دیرینة ما یاد کرد و از «جاسوسان ارگ» سخن گفت که چگونه در غیاب من حرف‌های ناپسند زده بودند و حتی تا جایی که او از من نزد آقای کرزی شکایت کرده بود.
در پایان، از من خواست تا در موضوعات سیاسی با او همکاری کنم و بخشی از برنامه‌های آینده‌اش را نیز مطرح کرد، از جمله این‌که قصد دارد در انتخابات بعدی خود را کاندید کند. من صراحتاً به او گفتم که دلیل استعفایم از سفارت، وضعیت بد اقتصادی‌ام بوده و می‌خواهم برای مدتی در بخش خصوصی و تجارتی فعالیت کنم تا تاوان سال‌های خدمت دولتی‌ام را جبران نمایم.
پس از آن، سه بار دیگر نیز با یکدیگر دیدار داشتیم و دیدگاه‌های‌مان را تبادله می‌کردیم. روزی دوباره آقای داودزی تماس گرفت و مرا برای صرف نان شب دعوت کرد. این‌بار در منزل تحتانی‌شان، جایی که کلکسیونی جالب از سلاح‌های انتیک—از دوران جنگ‌های افغان و انگلیس، جهاد و در نهایت سلاح‌های امریکایی—را در ویترین‌های تخصصی نگهداری می‌کرد، همراه با تعدادی از اعضای تیم کاری‌اش که جوانانی پرانرژی از اقوام و جنسیت‌های مختلف بودند، شام صرف کردیم.
در این مجلس، آقای وحیدالله شهرانی و داکتر فرید ماموندزی نیز حضور داشتند. پس از صرف غذا، آقای داودزی از ما سه نفر دعوت کرد تا به اتاق دیگری رفته و گفتگو کنیم. او از برگزاری یک مجلس بزرگ—در استدیوم غازی یا خیمة لویه‌جرگه—سخن گفت که قرار بود در آن، یک حرکت سیاسی جدید برای اصلاح کشور و آمادگی برای انتخابات آینده اعلام شود.
او از ما خواست تا در این مجلس همراهش باشیم و از همان زمان، کمیتة سیاسی تشکیل داده و برای آیندة سیاسی کشور همکاری کنیم. همان شب، پس از پایان مجلس، من، آقای شهرانی و داکتر ماموندزی در مسیر بازگشت با یکدیگر صحبت کردیم و در نهایت تصمیم گرفتیم در این برنامه شرکت نکنیم و منتظر بمانیم تا تحولات سیاسی آینده چگونه رقم بخورد.
پس از عدم حضور ما در آن مجلس، رابطة من با آقای داودزی قطع شد و تا امروز یکدیگر را ندیده‌ایم.
آقای داودزی پس از تلاش‌های فراوان، دیدارهای متعدد با بزرگان اقوام، نهادهای مدنی، احزاب سیاسی و انجام محاسبات مختلف، آرزوی ریاست‌جمهوری را به لایه‌های پنهان‌تر ذهن خود منتقل کرد و برای دور نماندن از صحنة سیاست و دلایل دیگر، به تیم داکتر احمدزی پیوست و مسئولیت رهبری کمپاین مردمی و ارتباطات قومی را بر عهده گرفت.
در بخش پایانی کتاب، او تحلیل جامعی از فصول پیشین ارائه می‌دهد، به‌گونه‌ای که اگر کسی کل کتاب را نخواند، همان بخش نیز می‌تواند کافی باشد. وی در این قسمت، روایت جالبی از شناخت شخصیت و شیوة مدیریت آقای احمدزی ارائه کرده و گوشه‌هایی از روابط او با سازمان استخباراتی پاکستان و جنبش طالبان را مطرح می‌کند.
همچنان، دیدگاه خود را در مورد روند صلح، ناتوانی حکومت در تشخیص طرف مؤثرتر و در نهایت سقوط نظام جمهوری بیان کرده و تحلیل‌هایی قابل تأمل ارائه می‌دهد. او همچنین به‌وضوح سیر نزولی روابط رئیس‌جمهور کرزی با ایالات متحده را شرح داده و نارضایتی خود از عملکرد وی و دلایل تیره شدن روابطش با کسی که او را «منجی» کشور می‌دانست، بیان می‌کند.
کتاب «سانسور نشده» در واقع اثری ماندگار در حوزة سیاست معاصر افغانستان به شمار می‌رود. با وجود نکاتی که در این نقد به آن‌ها اشاره شده، این کتاب همچنان روایتی از آغاز تا پایان نظام جمهوری محسوب می‌شود. در این حوزه، داکتر سپنتا و عبدالکریم خرم نیز یادداشت‌هایی منتشر کرده‌اند که هر یک در جای خود قابل نقد و بررسی‌اند.
آقای داودزی کتاب خود را با دو پشیمانی در تصمیمات سیاسی‌اش به پایان می‌رساند: نخست، استفاده از پول ایران در ارگ ریاست‌جمهوری، و دوم، کمک به بازگشت داکتر اشرف غنی احمدزی به قدرت. در مورد پول ایران، من سخن زیادی ندارم.
اما در مورد دوم، این پشیمانی شاید برای خود ایشان موجب آرامش وجدان باشد، در حالی‌که در انتخابات سال ۲۰۱۹، آقای داودزی تنها نقش رهبری کمپاین مردمی را داشت و اختیار امضای وعده‌های مالی و تقرری‌ها را نه و حتی برای تأمین هزینه‌های دفاتر خود، مجبور بود ساعت‌ها در پشت دفتر آقای فضلی در انتظار بماند.
مدیریت اصلی انتخابات، همراه با صلاحیت کامل مالی، در اختیار آقای فضلی بود. اجمل غنی احمدزی و داود نورزی نیز شبکة کمپاین جداگانه‌ای داشتند و حساب‌های مالی‌شان از آقای فضلی مستقل بود.
مدیریت انتخابات در سطح ولسوالی‌ها، توزیع پول میان افراد محلی و در نهایت پر کردن صندوق‌ها، بخش نخست این پروژه بود که از نظر تخنیکی ارتباط مستقیمی با آقای داودزی نداشت. بخش دوم، کار با نهادهای انتخاباتی و کمیشنران بود که در این مرحله، اسدالله خالد و فضل محمود فضلی همکاری می‌کردند.
این دو، با مراجعة مستقیم به کمیشنران، سرانجام معاملاتی را در ساختمان خالد ارسلان و سرک پنجم وزیر اکبر خان بستند و مبالغی از طریق صرافی‌های پشاور، جلال‌آباد، دوبی و استانبول انتقال یافت؛ امری که متأسفانه ضربة دیگری بر پیکر نظام وارد ساخت.
به باور من، کارنامة سیاسی آقای داودزی پرماجرا و قابل توجه است. او همواره بیش از آن‌که نقش تعیین‌کننده داشته باشد، به‌عنوان یک پرزة فعال در ساختار سیاسی حضور داشته و در هر مرحله، نقشی ایفا کرده است. تلاش‌هایی نیز برای رسیدن به سطح رهبری انجام داد، که این تلاش‌ها به نتیجه نرسید.
در نهایت، تاریخ سیاسی معاصر افغانستان احتمالاً او را به‌عنوان همان حلقه‌ای به یاد خواهد آورد که مورد نیاز آقای کرزی و آقای احمدزی بود که در مواقع ضرورت از او استفاده کردند.
روزی از آقای کرزی، بعد از دوره های ریاست جمهوری اش، پرسیدم که آیا فکر می‌کند آقای داودزی روزی بتواند رئیس‌جمهور شود؟ او صریح پاسخ داد:
«نه، هنوز این کشور به آن مرحله نرسیده است.»
پایان

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل   ۵۰۳    سال بست‌ودوم        ثور    ۱۴۰۵     هجری  خورشیدی       اول مَی  2026