|
مایان گشت آخر روی یار آهسته آهسته
بهار آمد، بهارآمد ،بهار آهسته آهسته
نسیم آهسته پرورده است روی لاله در صحرا
به باغ آسوده می رقصد چنار آهسته آهسته
چرا الفت نفرمودی به صبح آرزوی من
که شام یأس دارد انتظار آهسته آهسته
همین مقدار می خواهم ز ایزد مهلت عمرم
که تا زلفت کنم یکسر شمار آهسته آهسته
خیالات جمال او تمنای وصال او
به مجنون داد ما را اشتهار آهسته آهسته
مشیب آهسته فرساید تن هر تازه برنا را
رخ آیینه پوشاند غبار آهسته آهسته
بیا باز آی و بر قلب حزین غصه آلودم
بنه دست لطیفت استوار آهسته آهسته
عبداللطیف احمدی کابل حمل ۱۴۰۵ ه ش
|