کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 



سیا‌مک هروی

 

 

 

یادداشت

لیلی غزل

 

 

 


اظــــــــــــهار
سپاسگزاری




معرفی کتاب سایه‌های کوچه‌تنگی دیوان
 

 

 

یادداشت
صنم عنبرین

 

 

قدم به قدم به کوچه تنگی
دیوان
حسنا یزدانی

 

 

 

سایه‌های کوچه تنگی دیوان
نسیم ابراهیمی

 

 

 

سایه‌های کوچه‌تنگی
دیوان
عالمپور عالمی

 

 

 

رونمایی کتاب
از سوی

امــــــــــروز

 

 

 

 

معرفی کتاب
«سایه های کوچه تنگی دیوان»


دکتر زرغونه عبیدی

 

 

          خالد نویسا

            منبع: روزنامه هشت صبح

 
یادداشتی بر داستان‌های «ایشور داس»

 

 

مجموعه داستان «سایه‌های کوچه‌تنگی دیوان» نوشته «ایشور داس‌» با چهارده داستان و داستان‌واره پهلوهایی از زنده‌گی هندوان و سیکهـ‌های افغانستان را نشان می‌دهد. داستان‌ها از دل دوره‌های مختلف بیرون می‌آیند: از آرامش پیش از کودتای هفت ثور، بعد از آن، تا جنگ‌های تنظیمی دهه نود میلادی. زبان داستان‌ها سهل و ساده‌ است و عنصر قصه فدای تکنیک‌های سخت نشده‌ است. کتاب چند خاطره‌ – داستان هم دارد با روایت خطی و مستقیم.

در این مجموعه، خواننده با داستان‌هایی مواجه می‌شود که عمدتاً بر محور اتحاد، دوستی‌ و خلوص نیت هندو و مسلمان می‌چرخند، با اشاره‌هایی به ویساک، «پیر رتن نات»، هندوی کابلی، سینما، راکی بستن و هر‌ ارزش خوب خاطره‌انگیز دیگر کابل قدیم. در این‌ گونه داستان‌ها از زنده‌گی با همی و دوستانه هندو ‌و مسلمان افغانستان قصه می‌شود. ما می‌بینیم که داکتر هندو مریض مسلمان را درمان می‌کند، آن‌طرف مسلمان به هندو چوب میت‌سوزی فراهم می‌کند، مسلمان از زن هندو حراست می‌کند، زن‌ هندو به دست مسلمان «راکی» برادری می‌بندد، زن هندو به دختر مسلمان پیراهن می‌دوزد، در عوض مادر دختر به برادران آن زن هندو بولانی و هوسانه می‌پزد… .

مجموعه «سایه‌های کوچه‌تنگی دیوان» در کنار خاطرات دلنواز، داستانی مثل «خاک» هم دارد با درونمایه تلخ که بازتاب‌گر رنج، دربه‌دری و غارت هندو‌ان و سیکهـ‌های افغانستان‌ در زمان جنگ‌‌های داخلی دهه نود میلادی است – رویداد‌های تاریخی و عاری از تخیلی ‌که هنوز خون‌شان خشک نشده است. «خاک» به ناچاری، کشتار، آسیب‌های روانی و اقتصادی، و بی‌پناهی هندو‌ها و سیکهـ‌ها در طول جنگ‌های تنظیمی و گروهی اسلامی می‌پردازد. در این داستان، جهادی‌ها خانه ‌«رام سنگهـ» را به زور می‌گیرند و او را با خانواده‌اش وادار به ترک کشور می‌‌‌‌کنند. در آخر، در وقت بالا شدن به طیاره تفنگ‌داری خریطه دست مادر رام سنگهـ را به طمع طلا و جواهرات می‌قاپد. خریطه پاره می‌شود و به‌جای طلا چند مشت خاک بر زمین می‌ریزد: خاک وطن! خاکی‌ ‌که او با خود به یادگار می‌برده است.

در داستان «کجکی…» نیز دختری به‌نام «راکهی» در نتیجه جنگ و راکت‌پراگنی‌‌های همین گروه‌ها زخمی و فلج می‌شود.

ایشور داس با این مجموعه نشان می‌دهد ‌که صاحب کمال است. در بیش‌تر جا‌ها در توصیف حالات و اوضاع مهارت دارد؛ به‌گونه مثال، در جایی ترس و هراس دختران رام سنگهـ را با چند جمله درخور این‌طور نشان می‌دهد: «دختران دوازده و شانزده ساله رام ‌سنگهـ مثل بره‌های سرگردان و گره شده در خود، پرده کلکین خانه‌شان را فرو آویختند و رو به مادرشان لرزان صدا زدند: مادر جان! مادر! شروع شد. صدای تق‌تق بی‌وقفه و پیهم مرمی‌ها در آسمان پهن می‌شد و فضای شهر را از وحشت و دلهره می‌انباشت.» این قسمت برای نسل زنده‌‌ای که خود شاهد آن بربادی‌های عظیم بود حسی و آشنا است.

در جا‌هایی از کتاب با آدم‌هایی هم مواجه می‌شویم که درون ندارند و به جز تعریف قشری از ایشان، از احساسات، عواطف، افکار و خواست‌های‌شان حرف‌ زیادی زده نمی‌شود؛ یعنی نویسنده بیش‌تر تاریخ‌نویس است تا تاریخی‌نویس. به‌گونه مثال، «موهن‌لال»ی‌ را می‌بینیم که در بلوای جنگ‌های تنظیم‌های اسلامی با همسر و پسرش سر سفره تیرباران می‌شود یا هندوانی‌ که گروگان گرفته می‌شوند و در بدل ‌چهار صد‌ و بیست هزار دالر و پرداخت پنج میلیون افغانی رها می‌شوند. آنی که توان پرداخت ندارد کشته می‌شود. نویسنده به‌گونه خبری از آن‌ها گزارش می‌دهد و اجازه نمی‌دهد خودشان وارد زمینه داستان شوند. نویسنده در جایگاه یک خبررسان می‌نشیند؛ طوری‌ که به خواننده سهمی نمی‌دهد و جای فکری برایش باقی نمی‌‌گذارد.

ازآن‌جا که نویسنده این کتاب از روایت مستقیم و شیوه دانای کل کار می‌گیرد، برای آدم‌های داستان به خواست خود تعیین خصلت می‌کند. به این معنا که به‌جای شخصیت‌ها خود نویسنده آن‌ها را به حرکت در‌می‌آورد. گاهی عواطف نویسنده هم داخل روایت داستان می‌شود؛ در حالی ‌که نباید با شخصیت‌ها دوستی یا دشمنی کرد. در همان داستان «خاک» وقتی تفنگداران‌ جهادی رام‌ سنگهـ را اخطار می‌دهند که خانه را خالی کند، می‌خوانیم: «خانواده رام سنگهـ نیک می‌دانست که مقاومت در برابر آن وحشی‌ها ناممکن است.» نویسنده با وحشی خواندن تفنگداران جهادی سنگ تمام می‌گذارد و به خواننده فرصتی نمی‌ماند که با شریک شدن در داستان خودش آن‌ها را وحشی بینگارد. یا در توصیف گفت‌وگویی می‌آید: «مدیر ناحیه با وقاحت صدا زد: سردار جی، بیا اول این کاغذ را امضا کو و شصتته بان!» یا «تفنگداران وحشیانه قهقهه زدند.» امروزه طرفداری یا اختلاف نویسنده با شخصیت‌های داستان کارایی ندارد. این مشخصه قصه‌ها است‌ که نویسنده‌گان مستقیماً در مورد کسی قضاوت می‌کردند. به‌گونه مثال، در قصه‌‌ها می‌آمد که مادر بی‌چاره و آواره به پسر گرسنه‌اش گفت که پولی نمانده است که نان بخرد. امروزه بی‌چاره‌گی شخصیت‌ها را با گفت‌وگو، لحن، فضا و روند داستان نشان می‌دهند؛ طوری‌ که خواننده خود به این نتیجه برسد که مادری بی‌چاره است، تفنگداری وحشی است و آن دیگری وقیح.

واضح است ‌که خواننده در اول کار از ایشور داس انتظار ندارد که داستانی در حد چخوف و همینگوی و گوگول و کارور بنویسد. کتاب «سایه‌‌های ‌کوچه‌تنگی دیوان» (اگر من بودم نام کتاب را «دختر سردار» می‌گذاشتم) خواندنی است. این مجموعه تنها قصه هندوان و سیکهـ‌های افغانستان هم نیست؛ بل قصه‌هایی از مردم و گوشه‌ و کنار کابل قدیم را نیز پیش چشم خواننده می‌گذارد. من ندیده‌ام که کسی در باره یک «نفر خدمت» داستان نوشته باشد. این مجموعه، داستان جالبی در این باره دارد.

ایشور داس می‌تواند داستان‌های بیش‌تری بنویسد و از ناگفته‌های بیست سال آخر نیز بنویسد. جای قصه‌های ترور هندوان و سیکهـ‌ها و حملات مسلحانه و انتحاری بر درمسال‌ها تا احوال‌شان با شیوع طالب و بی‌وطنی‌های حال حاضر در این کتاب خالی است.

ایشور ‌داس کشور اجدادی خود، افغانستان، را دوست دارد. او در صفحه فیسبوک و سایت «کابل‌نات» پیوسته عکس‌های کمیاب و مسایل تاریخی، ادبی و فرهنگی زیادی را بازتاب می‌دهد. می‌خواهم این درخت پرثمر فرهنگی را از لای دو خط داستان «دختر سردار» او تعریف کنم که برای خودش شایسته است: «من همچو شما نیستم. هرگز با مسایل قوم، قبیله، زبان و مذهب درگیر نبوده‌‌ام. قلب من نسبت به قلب هر یک شما چندین برابر بزرگ‌تر است.»

 

 

https://8am.media/fa/a-note-on-the-stories-of-ishwar-das/

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل    ۴۹۲/۴۹۳      سال بیست‌‌یکم         عقرب/قوس    ۱۴۰۴     هجری  خورشیدی    شانزدهم نومبر تا شانزدهم دسمبر   ۲۰۲۵