کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

          کریمه شبرنگ

    

 
کفشِ مادر

 

 

دوباره تلاش کردم بلند شوم
دستانم روی زانوهایم چسپیده بود،
همچنان تلاش می‌کردم بلند شوم
گیر افتاده در راه‌های نا آشنا
در تکاپوی شناخت دوباره
از چسپنده‌گی دستانم حالم بهم می‌خورد
از خودم نیز
از این که همیشه برای خودم برخاستم
برای خودم دویدم
وقتی فکر کردم فاتح شدم
فخر فروختم
ما فروختن بسیار بلد هستیم
از راه مادرانمان سرباز زدیم
مادرم روز صد بار "شمشیرک" می‌زد
تا با تار و پودِ هنر، هویت مرا گلیم تاجیکی ببفاد
از دمکراسی وارداتی تغذیه می‌شدم
روشنفکر شده بودم
می‌خندیدم
و همچنان که
مادر شمشیرک می‌زد و عرق می‌ریخت
عرقِ مادر با رنگ‌های گلیم یکی می‌شد
پدر می‌گفت
"نخُست‌آفرینش خِرَد را شِناس"
و اما
معتاد نیچه بودم
گاه گاه از پنجره رفتار مادر را نگاه می‌کردم
کرته کمرچین گل‌سیب در اندامش رسم بدخشان را شرح می‌داد.
در باغچه خانه وقتی "اورمک" می‌تنید
به رنگ تارها عاشقانه دقت می‌کرد
انگار در گوش هر رنگ از یک گذشته‌ی زخمی سخن می‌گفت.
من پست‌مدرن فکر می‌کردم
هیچگاه مادرم را "جیه" نگفتم بی آن‌که بدانم تا امروز "اممی" می‌گویم.
بیست سال پیش عقل من ترک خورده و لباس سُرخِ جنون‌ بر تن داشت
اما امروز در چهل سالگی
که عقل کل شدم
دستانم در زانو هایم چسپیده است.
فقط چشم می‌بندم
و به رنگ‌آمیزی های مادر، به وقت تنیدن اورمک می‌اندیشم
به دسترخوان‌های که می‌بافت و در تار آویزان می‌کرد
و به بادهای سرکشِ بدخشان می‌گفت:
احوال خوشِ سمرقند را بیاوری
من غرق نیچه بودم
و فکر می‌کردم منور‌ الفکرم
حالا دست از زانو برداشته نمی‌توانم که
به روی خودم سیلی محکمی بزنم و
بگویم:
لطفا کفش مادر را بپوش و راه برو!

 

 

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل    ۴۹۲/۴۹۳      سال بیست‌‌یکم         عقرب/قوس    ۱۴۰۴     هجری  خورشیدی    شانزدهم نومبر تا شانزدهم دسمبر   ۲۰۲۵