|
درخت شدم به این امید که
در حوالی ِ تو ریشه بگسترانم
جویباری شدم
سر براه و آرامِ درویش مشرب
تا تو را ،«تمشکِ »وحشیِ خوب
در کنارم ببینم ، آفرین ات بگویم
بستایم ، نیایش کنم !
برف شدم و تو خورشید وار
بر من تابیدی ،آب شدم
آب بخار شد
در آسمان گوشه ای نخواستم
در بی کرانگی
با ته مانده ی طعمی
از تمشک وحشی رها شدم
جهان طعمِ توتِ خنجان گرفت…
آذیش
|