کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 



سیا‌مک هروی

 

 

 

یادداشت

لیلی غزل

 

 

 


اظــــــــــــهار
سپاسگزاری




معرفی کتاب سایه‌های کوچه‌تنگی دیوان
 

 

 

یادداشت
صنم عنبرین

 

 

قدم به قدم به کوچه تنگی
دیوان
حسنا یزدانی

 

 

 

سایه‌های کوچه تنگی دیوان
نسیم ابراهیمی

 

 

 

سایه‌های کوچه‌تنگی
دیوان
عالمپور عالمی

 

 

 

رونمایی کتاب
از سوی

امــــــــــروز

 

 

 

معرفی کتاب
«سایه های کوچه تنگی دیوان»


دکتر زرغونه عبیدی

 

 

 

یادداشتی بر داستان‌های «ایشور داس»

 

 

 

          نویسنده: رشید بهادری

    

 
نقدی ادبی پیرامون مجموعه ی داستانی (سایه های کوچه تنگی دیوان)
اثری ایشر داس

 



چه بهتر که گفته‌های دل‌را از پیشگفتار این کتاب داستانی آن هم از خامه ی پر توان خود نویسنده گرامی آغاز نماییم.
شِکوَه های آشکار نویسنده که دل پر دردی دارد ولی با آن هم از کاربرد کلمه ها، جمله ها و پراگراف هایی که شاید نخواسته است بیشتر ملال خاطر خواننده را فراهم نماید و یا در این بحث (مقدمه) یاد آوری اش را لازم ندیده است؛ به هر حال فقط با تذکر از « خانه ی هندو، زن لاله هندوی جادوگر، هندوی کافر، باغ هندو و دکان هندو که همه آمیخته از کم نمایی می باشد، به زعم خودش یعنی مشت نمونه ی خروار بسنده کرده است.


نویسنده بر برخی از قلم به دستانی که به باور خود شان از روی ترحم و یا نادیده گرفتن چشمداشتی به ویژگی های خوب انسانی، به نوشته‌های ناعاقبت اندیش پرداخته اند؛ اشاره هایی داشته است که از دید وی همسویی نبوده بل بخشی از هموطنان ما را وارونه جلوه داده اند و من‌هم از نگاه یک نقد نویس بر این باور ام که به معصومیت و مظلومیت نباید آن چنان پرداخت تا در نگاه دیگران عده یی که در مهر و وفا، شفقت، رحمت و انسانیت بهتر از دیگران امتحان داده اند را مظلوم یا عاجز تر از دیگران وانمود بدارند. ای کاش از آن چه تذکر رفت در بدیل اش از وطن دوستی، صداقت، پاک دامنی و به ویژه مهربانی های شان یاد آوری می شد.


به هر حال مدت ها پیش از چاپ و نشر این مجموعه، نویسنده سه یا چهار داستانِ این کتاب را از روی لطف به من فرستاد تا بر آن ها مرور داشته باشم و اگر لازم افتد به حیث یک داستان نویس ابراز نظر کنم که من این حُسن نیت ایشان را به نظر قدر می نگرم و چنانچه جسته گریخته پیشنهاداتی اگر داشتم با کمال لطف اجابت نموده اند و من باز هم از جناب شان سپاس گزارم.
از آن جایی که pdf این اثر را از آغاز تا پایان خوانده ام، خویشتن را ملزم بر آن دانستم تا هر آن چه در داستان های این اثر خواندم نقدی بنویسم و در پیشگاه شما خوانندگان عزیز قرار دهم. هر چند مایل بودم تا هر داستان را تک تک ارزیابی نمایم ولی پی بردم در این صورت کار نقد چنان به درازا خواهد انجامید که دیگر حوصله یی برای خواندن باقی نخواهد ماند. بنابران مجموعه ی این چهارده داستان کوتاه را در کُل به بررسی گرفته و آرزومندی ام را نقد گونه پیشکش نمایم.


بر باور من، نویسنده ی کتاب سایه های کوچه تنگی دیوان که مجموعه یی از داستان های کوتاه را احتوا می کند؛ از گذشته های دور تا امروز داستان های بی شماری را خوانده و با دقتِ خاطر مرور نموده است زیرا از آغازِ راه و در نهایت تا پایان هر داستان توجه خاصی را در تسلسل زنجیره یی داستان مدِ نظر داشته و گام به گام روند هر داستانی را خوب مدیریت می نماید و سعی بر این دارد تا مبادا این رشته ی بهم بافته و گره خورده یعنی تسلسل، نشاید که از هم بپاشد. همین دقت خاطر باعث شده است تا داستان های این اثر جاذبه داشته و خواننده را مجذوب و سرگرم نگه می دارد. اما اگر نویسنده گرامی رهنمود های داستان نویسی و یا آثار گران بهایی که هر داستان نویس را به جایگاه بلندی می رساند مانند کتاب های طلا در مس و قصه نویسی که هر دو از شاهکار های زنده یاد رضا براهنی می باشند به دقت بخواند هر چند که بکار گرفته و پرداخته است ولی با آن هم با بکار گیری ی رهنمود های ارزشمند این دو اثر، ممکن است نویسنده؛ از دید من در صف بهترین داستان نویسان وطن ما قرار می گیرد.


نویسنده با کمال دلبری و شایستگی قهرمانان داستان هایش را به معرفی می گیرد و هوشیارانه می کوشد تا عمل کرد شان در روندِ هر داستان گیرایی چشمگیری داشته باشد. به گونه نمونه در داستان گُل سنجد در جایی چنین ادامه می دهد:
« … گرمای تنش بی دریغ به سویم یورش آورد، حس عجیب و باور نکردنی در تنم انباشته شد و دست و پایم لرزش خفیفی پیدا کردند. از گیسویش عطر گل سنجد به مشامم می رسید. رایحه ی دل انگیز عطرش انگار مستم می کرد و مرا با خود می برد و در لابلای ابر های بهاری غوطه می داد … »


این تصویر سازی ی به هم پیوسته و گیرا، هوا و فضای حالت را چنان دلپذیر می سازد که خواننده مجال نفس کشیدن ندارد و مشتاقانه ادامه می دهد. موصوف جمله ها و پراگراف ها را به زیبایی، چون دانه های تسبیح در کنار هم ردیف نموده است که با این دستاوردش خواننده را راضی نگه می دارد و با این گیرایی لحظه به لحظه اش شور و شوق خواننده را بر می انگیزد.
از خوبی های داستان نویس این مجموعه یکی هم آغاز به سرایش داستان هایش است. وی با مهارتی غافل گیرانه از آن جایی می آغازد که گویی با چشم و سر می بینی و خود ناظر همان اتفاق یاد شده بوده یی. من فقط یک پیشنهاد درین عرصه دارم و آن این که اگر نویسنده گرامی پس از این آغاز زیبا و مجذوب کننده، در راستای ترسیم چه کوتاه و چه دراز تر به تصویر و خیال پردازی های دلپذیری که آغازیدن را رنگین تر و دلنشین تر جلوه دهد بپردازد به یقین که با این اجرا ذهن خواننده ی داستان را مشتاقانه می آراید و در پیوند به این لطافت، ادامه داستان را نیز گوارا تر می نمایاند.


ما در ارایه ی داستان دو گونه تصویر سازی را باید در نظر داشته باشیم: یکی همانی که نویسنده از برای توضیح و تشریح گفتگو های متن از سوی خودش (راوی) و یا از برای معرفی هر چه بهتر قهرمانان داستان پیشکش می نماید که خوشبختانه این اجرا را نویسنده با مهارت و لطافت پیگیری نموده است و دومی همانا تصویر سازی یا ترسیمی از هوا و فضای خارج از زبان گفتاری جاری است یعنی صرف برای پَر و بال دادن ذهن کنجکاو خواننده و لذت بردن از زیبایی های قابل لمس و بهتر جلوه دادن محتوای داستان ارایه می گردد.

هر نویسنده یی ( قصه نویس، خبرنگار و مورخ ) هر کدام رسالتِ زمانی و مکانی خود را دارند. خبرنگار مسوول خبری داغ در یک روز و شاید چند روزی کوتاه را دارد. مورخ مسوولیت تاریخی البته از زمان و مکان آن هم در گذشته را دارد ولی مخاطبِ قصه نویس همه ی مردمی که شخص قصه نویس در همان عصر زندگی می کنند می باشد. بنابران گزارش یک داستان نسبت به یک خبر و یا رویداد تاریخی ظرافت ها، لطافت ها و ترسیم نمودن های بی حد و حصری را ایجاد می نماید و مهارت یک داستان نویس نیز در همین هم آورد نهفته است. از این جا است که پس از هر فرود و فراز یا فرایندی در سوژه ی یک داستان باید با تصویر سازی های زیبا و دلفریب آراسته گردد و همین آرایش است که طرح و توطیه ی داستان را که در حقیقت مجموعه یی از تصادف های خلق شده و به هم گره خورده ی نویسنده داستان می باشد که با مهارت صحنه های دلپذیر را پیوند می دهد و با ترسیمی از هوا، فضا یا آمیزه یی از جلوه های زیبای طبیعتِ دلکش، حس و خیال خواننده را به آغوش می کشد و مجال می دهد تا ایشان را پا به پای روند داستان، همراه با این تصویر سازی های یاد شده با دلی آکنده از هوس، ذوق و دلبری به دنباله ی داستان بکشاند.


به هر صورت داستان های کتاب ( سایه های کوچه تنگی دیوان ) آمیزه هایی است از گونه های متفاوت ولی جالب و سخت خواندنی. من به همه ی هموطنان صاحب ذوق توصیه می نمایم تا خواندن این اثر گران بها را از دست ندهند. به امید سلامتی و موفقیت های هر چه بیشتر این داستان سرای خوب وطن مان.


(پایان)

 

 

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل    ۴۹۲/۴۹۳      سال بیست‌‌یکم         عقرب/قوس    ۱۴۰۴     هجری  خورشیدی    شانزدهم نومبر تا شانزدهم دسمبر   ۲۰۲۵