|
پاییز
گل و برگش را میبلعید
اما
به چهرهی زرد و زارِ پاییز لبخند میزد
ریشه در خاک داشت
چشمبهراهِ بارانِ بهار بود
تا در تابلوی ساقههای خشکیدهاش
شکوفهها ارغوانی را نقاشی کند
و سحرگاهان با سازِ نسیم
سماع کند
اما غافل از آنکه
سرمای تلخِ چشمانِ او
ریشههایش را دود هوا خواهد کرد
یاسین رحیمی
۶/۱۰/۱۴۰۴
|