|
مجموعه
گوشواره انیس که برنده مسابقه داستان نویسی صادق هدایت نیز است، شامل
یازده داستان کوتاه میباشد که در سال ۱۳۸۳ به چاپ رسید. این کتاب حمیرا
قادری خوانندگان زیادی را به خود اختصاص داده زیرا انیس درد مشترک افراد
جامعه مرد سالار است.
خلاصه داستان
ماجرای رمانتیک و عشقی پسری است که عاشق دختر چشم سیاه می شود که همان دختر
همسایه شان است. روایت از زبان راوی مرد بیان میشود. راوی دانشجویی حقوق
است و در مقابل اعتراضات خواهرش سکوت می کند. داستان با مرگ انیس اغاز
میشود و با فلش بک های که نویسنده برای بیان اصل ماجرا که نگاه ضد مرد
دارد داستان را پیش میبرد. سرانجام داستان به گونه غیر منطقی پایان
میپذیرد.
نام داستان:
نام داستان حالت اضافی دارد و از ماجرای یکی از داستان های این مجموعه
برگرفته شده است.
زاویه دید:
داستان به زاویه دید اول شخص روایت میشود. روای یکی از کنشگران داستان و
یک مرد و دانشجوی حقوق است، در اوایل داستان پی بردن به این که راوی یک مرد
است خیلی دشوار است چون راوی درست شخصیت پردازی نشده و خصایص یک زن را در
خود دارد تا یک مرد. راوی یک شخصیت بی تفاوت در مسایل اجتماعی است. دغدغه
او تنها دختر چشم سیاهی است که دل باخته او شده، و به خاطر رسیدن به ان
حاضر است که انیس با ملا داد الله ازداوج کند. بحث این است که روای چطور
نمیتواند دختر همسایه شان را شناسایی کند آن هم دختری که عاشق ان است. با
تعلیق های که در داستان ایجاد شده روای در اخیر داستان از طریق خواهرش
معشوقه اش را میشناسد. انیس با آن دختر چشم سیاهی که روای عاشق آن است یکی
است. داستان در عالم ناباوری و بدون هیچ واکنش راوی، نسبت به عشق آن دختر
سیاه چشم به پایان میرسد.
شخصیت پردازی:
طوری که آگاهید در ادبيات رئالیستی منبع توجه روایت و درون مایه داستان
است. بر همین دلیل معلومات زیادی از شخصیت های داستان به خوانده داده
نمیشود. خواننده از دقت در ديالوگ ها به حالت روحی شخصیت ها پی میبرد.
روایت:
داستان به گونه خطی در توالی زمانی و با استفاده از تکنیک و فرم خاص ازحال،
گذشته و حال بیان میشود. که نویسنده با فلش بک ها خوانده را به آنچه بر
انیس گذشته آگاه میکند.
درونمایه:
درون مایه اصلی داستان نگاه غالب ضد مرد در داستان است. انیس شخصیت اصلی
داستان که یکی از حاکمان طالبانی او را به استفاده از مقام دولتی میخواهد
به زور به زنی بگیرد، خود کشی می کند. در تِه این درونمایه نویسنده به
چند موضوع دیگر اشاره میکند عشق در عصر طالبان، محرومیت مردم از حقوق
اجتماعی، مدنی و فقر.
صحنه:
نویسنده ماجرا ها را با صحنه های تصویری و باور پذیر برای خواننده خلق
میکند و با تعلیق های که در داستان ایجاد می کند خواننده را به ادامه
داستان تشویق میکند.
نقد و بررسی داستان
طوری که گفتیم راوی اول شخص و یکی از کنشگران داستان است و انچه بر
دیگری آمده را بیان میکند. داستان به اساس روابط مجاورت پیش میرود، از
جای آغاز می شود که انیس حود را به چاه میاندازد. توصيف های که در ابتدای
داستان از چاه میشود، رفته رفته جهان داستان را شکل میدهد. این توصیف ها
به اساس روابط مجاورت یا همان قطب مجاز از نظر یاکوبسن شکل میگیرد. برای
مثال: " انیس دختر همسایه ما بود قبل از اینکه ملا داد الله او را به زنی
ببرد، خودش را به چاه انداخت و کشت. چند وقتی میشد که چاه آب خانه ها خشک
شده بود. از همان ماه اول تابستان، مردم با خشکی چاه ها رو به رو بودند.
از اواخر ماه سرطان بود که لوشکشی ها شروع شد، ما هم دو دفعه چاه خانه مان
را لوشکشی کردیم. یک هفتهای میشد که آب داشتیم. خانه انیس هم چاهشان را
لوشکشی کردند اما آب نکرد. بیشتر چاه ها آب نکرد."(ص ۶۱)
فضای داستان یک فضای انتقادی بر حکومت دور نخست طالبان است. چون داستان به
شیوه رئالیستی یا واقع گرایی مدرن نوشته شده و یکی از خصایص ادبیات
رئالیستی این است که درد ها و رنج های حاکم بر طبقهٔ از مردم که در آن عصر
میزیستند را به تصویر میکشد. داستان گوشواره انیس هم از جمله داستان های
است که فضای حاکم بر مردم افغانستان را از بعُد اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و
اقتصادی به تصویر میکشد. این داستان نشان میدهد که اکثریت مردم چه زنان
یا مردان از حقوق شان برخوردار نیستند به ویژه زنان، شخصیت های داستان الگو
های از واقعیت های جامعه طالبانی است که از طبقات مختلف جامعه نمایندهگی
می کنند.
حکومت طالبان یک حکومت خودکامه بوده و همه افراد اجتماع را از حقوق بنیادی
آنها محروم ساخته به ویژه زنان را؛ زنان اجازه نمایاندن چهره و حق تحصیل
را ندارند به اعجاز گفته می توانیم که زنان به صورت کل از حقوق مدنی شان
برخوردار نیستند به طور مثال:" اگر کسی گپی داشته باشد من هستم. کسی گربه
شما را پیش نگفت، به شماها چه ضرر رسید؟ کتابها ماند برای شماها، صنف ها
خالی شد حال صدای معلم را خوبتر میشنوید، برای شما ها که آب از آب هم
تکان نخورد، اگر کسی قرار است دامن کسی را بگیرد و حساب و کتاب بخواهد من
هستم.(ص۶۳)
نظام طالبانی چه در دور نخست و چه حالا، تنها فضا را برای خانم ها نه، حتا
برای مردان هم تنگ تر ساخته، مردان آزادی پوشیدن جامه، و تراشیدن ریش را
ندارند، مرد ها مجبور به ماندن ریش (سبیل) و بستن مندیل هستند، طوری که در
داستان اشاره های به ان صورت گرفته است." کاش یک مرد میبودی و مجبور
میشدی این مندیل را تمام ساعت ها چه سر صنف و چه در دکان به سر می کردی و
وقتی در آینه خودت را میدیدی، حالت زمین و زمان به هم می خورد. خوابت هم
که می برد، مدام خواب مندیلت را میدیدی که افتاده ریشت هم از یک وجب کمتر
است.(ص۶۴)
ادبیات دوره طالبان، ادبيات مهاجرت با روحیه مقاومت بوده که نشانگر بیزاری
مردم از جنگ و خشونت ، بی عدالتی، فقر و دوری از وطن است. داستان گوشواره
انیس با روایت اول شخص فضای حاکم بر مردم افغانستان را از دید اجتماعی،
فرهنگی، فقر، زور گویی و خودکامگی به تصویر می کشد حمیرا قادری راوی داستان
را یک مرد انتخاب کرده و از زبان یک مرد حرف هایش را باز گو می کند و این
نشان میدهد که حکومت مرد سالار تا حدی تاثیر گزار بوده که نمیشد به زبان
یک زن آنچه را باید میگفت، بیان کرد. حوادث ، مکان ها، زمان و شخصیت ها
روابط مجاورت دارند. در قطب مجاز روی محور همنشینی به پیش میروند و سبک و
سیاق ادبیات داستانی عصر طالبان بر مبنای واقعیت هاست که خانم قادری در
داستان گوشواره انیس نموددار های این واقعیتها را به زبان ساده و گاهی
استعاری و کنایی بیان میکند.
از دید اجتماعی حق و حقوق مردم سلب شده به گونه نمونه: تماشای تلویزیون،
کوچکترین حق مردم برای اگاهی است که طالبان اجازه تماشای ان را به مردم
نمی نمیدهند گویا که تماشای تلویزیون به کفر و نافرمانی از اوامر الله
است " گپ از روزی شروع شد که ملا داد الله نفرهایش را فرستاده بود که
تلویزیون ها را جمع کنند. خوب نفر های ملا داد الله تمام خانههای این کوچه
ها را زیر و رو کرده بودند" (ص۶۵)
فقر یکی از زمینه های دیگری است که دامنگیر همه بود به این باعث ازداوج
های اجباری گاهی فروختن و دختران میشده. " روز های بدی بود هر کس یک رقمی
دلش خون بود. پدر انیس هم مثل خیلی ها از فامیل های دیگر نتوانست از زمین
هایش برداشتی، داشته باشد. یک جریب از زمین های زراعتیاش را پار سال
فروخته بود و پول آن تکه زمین هم همان سال را تا نصف های امسال شده بود،
ولی باز هم کم آورده بودند. پدرم میگفت: بیچارهها چهار جریب دیگر شان را
هم به گرو دادند اما توانستند عروس شان را به خانه بیاورند."
انچه بیان کردیم نشان گر آن است که ادبیات رئالیستی جزئي نگر است و به
توضیح جزئیات روی محور همنشینی یا همان مجاز و مجاورت می پردازد.
در داستان گوشواره انیس با وجود ان که قطب مجاز غالب است ، اما از کاربرد
واژه گان استعاری هم بی بهره نیست. برای واضح شدن مطلب چند نمونه استعاری
ان را نیز بیان می کنیم" زودتر خلاص کن که مرغ از قفس نپرد"(ص۶۸)
بازی های که با زبان صورت گرفته، برجسته سازی های که در داستان وجود دارد
سبک و سیاق داستان نویسی به شیوه های مدرن را نشان می دهد. داستان در
صفحات اندک به توضیح چند روایت پرداخته، به عشق، ظلم و جبر و زورگویی، مرگ
و بی عدالتی. یکی دیگر درون مایه داستان نگاه غالب ضد مرد در داستان است.
ملا داد الله به اجبار میخواهد با انیس که دختر خُرد سال است عروسی کند.
ویژگی های زبان در داستان را اگر توجه کنیم . می بینیم، زبان در بعضی قسمت
ها از هنجار های معمول فراتر رفته است گاه کاربرد استعاری و کنایی پیدا
کرده است. به طور نمونه: چاه و علاقه انیس به اب چاه نشانه های است که
تضاد درونی در خود دارد و نشان میدهد علاقه انیس به آب و چاه و دیدن عکس
خود در آب چاه، سبب مرگ او شده است.
"خواهرم میگفت: انیس میگوید از وقتی چاه خشک شده، دلم گرفته." (ص۶۱)
" خواهرم میگفت انیس به عکس خودش در آب عادت داشته، حالا که چاه خشک شده،
او دیگر نمیتواند به آبی که چهره اش را میشکند، خیره شود"(ص۶۲)
در کنار مجاورت، جا جای از داستان ما نماد اعداد را هم می بینم نماد عدد
هفت که در اکثر فرهنگ ها پذیرفه شده است مثل هفت روز هفته. هفتم مردگان...
برای نمونه
" امروز هفتم انیس است و صدای گریه های مادرش از نو شروع شده." (ص۶۲)
بحث های از برجسته سازی های کنایی هم در جا جای داستان میبینم. به گونه
نمونه" پیرمرد بیچاره کمرش شکسته،از روزی که دخترش خود را به چاه
انداخت..." کمرشکسته کنایه از ناتوانی پیرمرد است.
جملات و عباراتی که در عقب یا دور نمای آن معنی های پنهان است. مثلاً در
دوره نخست حکومت طالبان، با آمدن طالبان خشکسالی فرا میرسید. این نشان
میدهد که طالبان نحس قدم بوده و با آمدن آنها حتا رحمت خدا از مردم قطع
شده است.
"هشت سال است که طالبان شهر را به دست گرفتهاند. و همگام با انها خشکسالی
هم به شهر ریخته نه بارشی داریم و نه برفی."(ص۶۳)
۱- استفاده از کلمات و اصطلاحات فارسی دری در داستان گوشواره انیس دیده
میتوانیم. مثل لوشکشی(لایروبی) ریش( سبیل)، پسخانه(پستو)،آنتن، چغوری،
کنج خانه، سیاه سر ها، بنجاره، چادری، ظرف ها (اثاثیه های منزل) چرتی( به
فکر فرو رفتن)، ریش سفید ها(بزرگان منطقه)
۲- استفاده از باور های مردم یا بومی نویسی هم در جا جای داستان دیده
میشود.
"خشکسالی نشانه قهر و غصب خدا است " به حساب مادر، قهر خدا آمده. من
میگویم قهر خدا گفتی و خلاص شدی؟ می گویم خدا جان به این مردم بیچاره زور
نشان دادن چه فایده دارد؟"
"کسی. گربه شما را پیش نگفته."
"خواهرم همیشه جوابش سر آستینش است( کنایه از حاضرجوابی)
در بعضی قسمت های داستان از ادبیات گروتسک هم بهره برده. طور مثال: مادر به
جای اینکه غصهدار درخترش باشد. ترس از بدنامی خودکشی او را فراگرفته که
به مردم چهبگویم. " مادر انیس میگوید غم ما این است که حالا به مردم چه
بگویم؟ مردم چه خیال میکنند؟ هزار فکر و گپ به سر شان میاید. حتماً خیال
میکنند کدام خرابی است، ولی خدا حاضر و ناظر است که انیس فقط نمیخواست زن
ملا داد الله شود.
|