|
در این روز ها جهان پر آشفته ی ما را چنان سر و صدا های ناهمگون و پرآشوبی
فرا گرفته است که گویا روزگار نفس های تند اش را بروز می دهد و اگر انسان
هایِ فرهیخته ی مقیم در این سیاره دست به کار نشوند و راه چاره و مدارا را
درنیابند، زندگی آتیه از این هم بدتر خواهد شد. پس چه باید کرد؟
از دید من ( نویسنده ی این مقال ) مردم هر سرزمینی که با این شقاوت ها دست
و پنجه نرم می کنند و خویشتن را در منجلاب این روزگار، نابسامان می یابند
همه نیاز به یک بازنگری ایکه چه بوده ایم، چه شدیم و چرا تا هنوز از فرصت
هایی که در اختیار داریم؛ به راه رفته آن هم از اثر ندانم کاری ها چرا
ادامه می دهیم؟
از آن جایی که هر انسان از اصالت خود آگاه است و می داند با سود جویی از
عقل و فراست اش که زایده ی ذهن خودِ انسان می باشد می تواند آشکارا سره را
از ناسره تشخیص بدهد و پیوست به آن زندگی پر از فراز و فرود را با در نظر
داشت از ماندگاری های تلخ و شیرین، در مخیله به بررسی بگیرد؛ اما شوربختانه
به جای این که در پی تفکیک بیفتند و به استدلال بپردازند بنابر نفهمی، ترس
از مرگ و به ویژه به زعم خود شان هر آن چه پس از زندگی ی بعد از مرگ اتفاق
می افتد، ایشان را چنان آشفته و پریشان می سازد که جز از اندیشیدن به این
تخیلِ خود بافته یی که گویا این دنیا و زندگی در آن زود گذر بوده و من باید
آن دنیای پس از مرگ را که ابدی شمرده می شود در نظر داشته باشم.
همین تفکر و در پهلو واجبات دینی و مذهبی در ادیان توحیدی که از سوی خاخام
ها، کشش ها، آخند ها و ملا ها هر روز ابلاغ و به وفور تبلیغ صورت می گیرد
باعث می شود تا میان دو اندیشه (رفع از شک و تسلیم ) تفاوت های چشمگیری به
وجود آید و از سوی دیگر خرافات به جا مانده از زمانه های کهن تا به امروز
روی هم انبار شده که این همه دست به دست هم داده شالوده ی زندگی نابسامان
امروز ما را می سازد و ما خواسته یا ناخواسته این همه مرارت ها را به دوش
می کشیم و در بدیل خوشی ها و لذایذ زندگی روزمره را که ناشی از احساس عمیق
انسان سرچشمه می گیرد از دست می دهیم.
سنجش و تدقیق در هر امری درک و فهمی است که در هر لحظه انسان را وا می دارد
تا به رویتِ هر آنچه استدلال می طلبد تعمق صورت بگیرد و پس از ارزیابی در
برابر هر کنشی باید واکنش بروز داده شود آن هم متکی بر حال و احوال روزگاری
که در همان زمان باید اتفاق بیفتد. اگر ما هر عملِ از قبل اجرا شده را آن
هم بنابر روایت های دینی و مذهبی ایکه دهن به دهن منتقل می گردد و واجب
پنداشته می شود در حالی که ما به ماهیت آن پی نبریم و در زمان ما به غیر از
ایجاد ترس و وحشت سودی در قبال نداشته باشد به چه دردی می خورد. همچنان از
آن جایی که هیچ کس از ما به زبان عربی تسلط نداریم و هر آن چه به گوش های
ما می رسد معنا اش را نمی فهمیم پس چرا ما این بازمانده هایی که سواد
خواندنش را هم نداریم و به ما فقط دیکته می شود چگونه فرا بگیریم؟
پرسش این جا است که چرا ما کورکورانه آن هم از روی ترس و واهمه ایکه از
کودکی با فشار بر ما تحمیل شده است تن بدهیم و چرا بر خویش جُر ات نمی دهیم
تا آگاهانه بیندیشیم و متکی به خِرَد و دانش عمل نماییم؟ از بخت بد فقر
فرهنگ و بی دانشی نیز دامنگیر ما می باشد و ای کاش شهامت آن را می داشتیم
تا به کمک آن شاید می شد از این تاریکی ایکه روز تا روز ندانسته سرگردان
هستیم و حتا برخی از جاهلان در پیروی کور کورانه از این ادیان به ویژه
اسلام دست به قتل و قتال و انفجار می زنند رهایی می یافتیم و در دنیا
شرمنده نمی بودیم.
حالا در برخی از کشور های پیشرفته ی دنیا جوانان ( دختر ها و پسر ها ) تا
به سن هژده سالگی نرسند هیچ کسی حق ندارد دین و مذهب را بر ایشان تحمیل
نماید. پس از تکمیل سن قانونی، خود می توانند هر چه لازم ببینند با استفاده
از ذهن آگاه شان اقدام می نمایند. به هر حال صحبتی بود به گونه ی درد دل که
با عزیزانِ خواننده در میان گذاشتم امید به کسی یا کسانی بر نخورد زیرا
دانستن اش آن هم در این مقطع زمانی نیاز پنداشته می شود. (پایان)
|