|
کاش زنانههای بهتری میسرودم
از کوچهای که تو را به خانه میآورد
آب و جارویی که همسایهها را شگفتزده میکند
از راهرویی که صدای قدمهایت را از بر دارد
از دری که بالبخندی باز میشود
بوی غذایی که مطبوعتر میشود
و ظرفهایی که بیهیچ بهانهای میشکنند
پیش پایت
بلاهایی که باید دور میشدند
کاش میتوانستم
زنانهای بسرایم
آن وقت همه چیز لطیفتر بود
من آشپز خوبی بودم
و تو مردی که از راه شکم عاشق میشود
من زنی که آشپزخانه صدایم میزنند و تو مردی که کار خطابت میکنند
کاش میشد
چیزی را عوض کرد
مثلا رابطه تو را با من
رابطه من را با غذا
رابطه غذا را با عشق
چیزی در این جهان کوچک بیجای نشسته است
|