|
"گورستان سر تپه" نخستین اثر داستانی (رمان) از محترم رویین رهنوش، شاعر و
نویسندهی توانای کشور، بوده که از سوی کتاب کابل - بنگاه چاپ و نشر کتاب-
در بهار ۱۴۰۴ خورشیدی با ویراستاری غلامرضا ابراهیمی و برگآرایی استاد
کاظمی به نشر رسیده است.
این کتاب از چند جهت دارای اهمیت میباشد:
۱. از نظر چاپ، نوعیت ورق، برگآرایی، دیالوگها و از همه مهمتر نامگذاری
این رمان.
۲ . همانگونهی که رهنوش در شعر دست بالایی دارد و موفق است، برای نخستین
بار در ادبیات داستانی نیز به این صلابت و پختگی قدم و قلم گذاشته است.
بناء انتخاب واژگان، ترکیبها، تمثیل شخصیتها در مطابقت با کرکتر و زبان
فردیشان بیانگر استعداد و توانایی نویسنده در این باب میباشد.
این اثر تا جایی که خود نویسنده در مقدمه به آن اشاره نمودهاست، بازتاب
استعاری است از زندگی مردم اشکاشم و مردم اسماعیله که در زمان شاه با چه
مشکلاتی رو برو بودهاند و از هیچ نوع ظلم و ستمی بالایشان دریغ نشده از
خانه و زمین گرفته تا ناموس و آرامششان در امان نبوده است.
۳. بازتاب گستردهای از رفتار ستمگرانهیی خانها، حکام، مرد روحانی
(خطیب)، زمینداران بالای مردم فقیر و مظلوم؛ وضعیت زنان و مردان و مشکلاتی
در این منطقه (خرمنکوب) دیدهاند، به خوبی در این رمان عملا مشاهده
میکنیم.
" دخترت را برای خودم میخواهم. شرط هم دارم. دخترت را تاج سرم میکنم.
لکن مذهب شما را قبول ندارم. من زن با مذهب اسماعیلیه را قبول ندارم. باید
از سر کلمه... ."
۴. تاثیر کتابخوانی و مطالعهی نویسنده را از ادبیات ایران و آثار
برجستهی ادبیات داستانی آن در انتخاب واژگان به کثرت دیده میتوانیم. چند
نمونه: باسن ص ۱۶، پادو ص ۱۸، لم دادن ص ۲۵، فحش دادن ص ۲۵ ، مات زدن ص ۳۰،
حوله ص ۳۰، آجیل ص ۷۹، لیز خوردن ص ۸۶.
۵. هنجارگریزی خطی با توجه به جایگاه اجتماعی کرکترها، در بیشتر مورد از
رمان دیده میتوانیم:
" میگُم ای خرس را اژ گژا گیر آوردی؟ "ص ۲۸
"خدا بشرماندت! خی تو پارسال به چی فارسی گپ نژدی؟" ص ۲۹
" خودت را میشویی؟ به مژدور میگویم آب گرم کند. برو در حمام خودت را
بشور"ص ۲۹
۶. کاربرد تشبیهات و کنایات (از تشبیهات محلی نیز استفاده شده است):
"میگویند مهمان دار غولهی چوب را به آلت مرد بدبختی تشبیه کرده است که
هرگز سوراخ را لمس نمیکند... به مزاح آسیابان را مثال زده است. ص ۳۱
۷. بازتاب وضع اجتماعی و شیوهی زیست مردم این محل که با چه سختیهای
دستوپنجه نرم میکنند:
" در خرمنکوب ... اهالی صبح از چاردیواری و سنگ دیوارهای خود بیرون میخزند
و شام با درزهی علفی یا پشتیارهی هیزمی برمیگردند. یا آنانی که باید
مورچهواری کول چند برابر جثهاش هیزم بردارد و ببرد خانهی زمیندار که
برای نان شب دست و دهنش خالی نماند". ص ۲۵
۸. از آنجایی که از نظر مکانی، وقوع داستان در خرمنکوب است در محل
دورافتاده قرار دارد، تکرار زیادی از مردمگرایی و اصطلاحات محلی را به
کثرت در این رمان میخوانیم:
"... در بیخ ساقههای گردن و علف رگی بزند" ص ۲۳
"این چیزها از سویهی بچهی بیوه بالاست" ص ۴۴
"زهرآبه و تلخآبهشان شود" ص ۲۷۱
"به خدا و پیر راست میگویم" ص ۳۹۰
"اگر درود بگویم خدا بزندم" ص ۳۹۰
" به سر ننه و ددهام راست میگویم" ص ۳۸۸
۹. گپ و گفت مردم و محاورههای را که در غیاب دختر کاسب مردم میگویند، از
نظر روان شناختی محلی و منطقوی بینهایت جذاب و زیباست:
- دختر به اغیار میدهد.
- حاکم دخترش را چور کرد.
- حاکم گفته باید دختر از سر کلمه بخواند.
- بچههای قریه را سوزاند و میرود که تنور حاکم را گرم کند.
- دختر پر و بال کشده.
- دست پسر فقیر خالی است و بغل حاکم قیمت... ص ۱۰۲
۱۰. جنبهی تعلیمی داشتن این رمان نیز بسیار دیدنی و خواندنیست؛ در بسیاری
از برشها، میان گفتوگوها، سخنهای پیر خردمند به سخنان بسیار سودمندی
روبرو میشویم:
" مرگ آشنای همهی ماست" ص ۱۵۰
"عشق مثل گرگ گرسنه حریص است" ص ۱۵۷
۱۱. سنگنامههای عاشقانهی پسر و دختر کاسب نیز عاطفی و متهیج کننده
اند:
- شام برایت آتش گردان میکنم.
- آن پایین کنار روزن منتظرت خواهم بود. ص ۱۵۹
۱۲. داستانهای خرافی و باورهای عامیانهی مردم محل نسبت به نوشاخ، گورستان
سر تپه، گورستان آهنی، قبر، مرده، آتش و ... بازتاب فراونی داشته است.
این اثر داستانی رهنوش زوایایی پنهانی از نقاط کوهستانی و دورافتادهی
بدخشان را به نمایش گذاشته است و از نظر عمومی، منحصر به جغرافیایی خرمنکوب
نمیباشد.
رهنوش، با نخستین کار داستانیاش خوب درخشیده و امیدوارم که از ایشان بیشتر
بخوانیم.
برای نویسندهی گرامی این اثر موفقیت و سلامتی خواهانم.
تا باد و چنین بادا!
ذ.ذکی ۱۰- ۱۰- ۱۴۰۴
|