|
در دیاری که در آن سال نو ترساییست
طوطی طبع من آمادهی شکّرخاییست
شور شادی که کند همهمه برپا ای دوست
زندگی معجزهی سبز مسیحآراییست
نورپخشی کند آهنگ زمین بر گردون
ماه حیرتزده از روشنی داناییست
رقص نور است و نوای نی لبریز از عشق
مثنویی دل شوریده پُر از شیداییست
گرچه سرما شده پاپیچ طربناکی هان!
مستی پچپچه و نشئهی گرمازاییست
در نگاه منی گمگشته درین شهر غریب
طرّهی تیرگی آذر و دی یلداییست
سال ترسایی نو تازهکنی نوروز است
ذوق تقویم پریشیده پُر از زیباییست
عطر گل خامهی خیّام شد و فروردین
نامهی نوشده آرایهای از بیناییست
اشک در چشم من و موج هریوا در ذهن
خشم توفندهترین واهمهی دریاییست
مینوازد غم پنهان مرا سردی آه
تَنَنای نفسش طنطنهی تنهاییست
دل غمگین من از شادی مردم شاد است
در دیاری که در آن سال نو ترساییست
هانوفر
۳۱ دسامبر ۲۰۲۵م
۱۰/ ۱۰/ ۱۴۰۴ خورشیدی
|