|
رَخش نا فرمان دل دردا که رام ما نگشت
چرخ سر گردان گردون بر مرام ما نگشت
صد هزاران سال رفت وصدبهار از ما گذشت
مقتضای دَیر دون اما به کام ما نگشت
آرزو های شباب زنده گانی خاک شد
پخته اما دیگ صبر ونان خام ما نگشت
تیرما دایم به سنگ نا امیدی خورده است
آهوی چشمان غزالی صید دام ما نگشت
شهر دل را لشکر درد و الم اشغال کرد
شهریاری ،شهسواری بر زمام ما نگشت
ایما نیایش
17/12/2015
|