|
هفتهٔ گذشته داستان کوتاه «شنل» از «نیکلای گوگول» را خواندم. گوگول
نویسندهٔ روس اوکراینیتبار است که داستان کوتاه شنل او در سال ۱۸۴۲ میلادی
منتشر شده است. در مورد اهمیت داستان کوتاه شنل، گفتهٔ مهم و معروف
داستایفسکی حقیقیترین حرف است. داستایفسکی گفته که: «ما همه از شنل گوگول
درآمدهایم.»
فیلم «شنل» محصول سال ۱۹۵۹ میلادی، یک فیلم شوروی به کارگردانی آلکسی
باتالوف است که بر أساس داستان مشهور شنل اثر گوگول ساخته شده است. این
فیلم در ژانر درام اجتماعی و تراژدی با رگههایی از طنز تلخ و تاریک ساخته
شده است. فیلم، به متن داستان کوتاه شنل خیلی وفادار بوده که تقریبن بهطور
کامل بر اساس متن گوگول ساخته شده است.
شخصیت مرکزی داستان و فیلم شنل، آکاکی آکاکیویچ نام دارد. آکاکی، کارمند
بسیار گوشهگیر، آرام، قانع و متواضع است که کاری به کسی ندارد. اما اینکه
او کاری به کسی ندارد، دلیل نمیشود که دیگران نیز کاری به او نداشته
باشند. یعنی اینکه، مدام در اداره او را اذیت میکنند، تحقیرش میکنند و
از گوشهگیری او سوءاستفاده میکنند.
خواننده و بینندهٔ گوشهگیرِ شنل، از اینکه آکاکی را تحقیر میکنند، تحقیر
میشود و رفتار جامعه را نسبت به کسانی که میخواهند خوب باشند، پیش خودش
تجزیه و تحلیل میکند. مخاطب شنل، مواقعی به نتیجه میرسد که خوببودن و
آرامبودن، به درد زندهگی نمیخورد و از این حرفها. البته، وقتی مینویسم
که مخاطب شنل، منظورم شخص خودم هستم و به نمایندهگی دیگران حرف نمیزنم.
یکی از دلایلی که آکاکی به خاطرش تحقیر میشود، شنل کهنه و فرسودهٔ اوست و
تنها آرزوی بزرگ آکاکی در زندهگی، داشتن یک شنل نو است. آکاکی، حساب و
کتاب میکند که چطور باید شنل نو آماده کند. برای همین، شبها چراغ و بخاری
روشن نمیکند، چند وعده غذا را حذف میکند، لباسهایش را به خشکهشویی
نمیدهد و یک عالم سختی دیگر را متحمل میشود که بالاخره پول شنل را آماده
میکند و سفارش شنل نو را به خیاط میدهد.
وقتی شنلش آماده میشود، به شکل بسیار خاص و تجملاتی، خیاط آن را برایش
تحویل میدهد. گویا آکاکی با پوشیدن شنل نو، برای نخستین بار میتواند به
عنوان یک انسان محترم و با شأن و آبرو، وارد جامعه شود. اما خوشحالی او
دیری نمیپاید و سرنوشت دوباره روی سیاه خود را به او نشان میدهد.
روزی، شنل او را میدزدند. او به مقامات شکایت میکند. خیلی تلاش میکند که
دوباره شنلش را پیدا کند. اما همیشه از طرف مقامات طرد و تحقیر میشود. به
خاطر فقر و منزویبودنش، با او طوری رفتار میکنند که گویا اصلن عضوی از آن
اجتماع نباشد. او به خاطر ناراحتی و سرمازدهگی، بیمار میشود و از شدت
ناراحتی و تنهایی و اندوه و سرما، میمیرد. در آخر، روح او میآید و سعی
میکند که شنل رگذران را برباید؛ تصویری شبحوار که با فضای طنز تلخ و
وهمناک گوگول خیلی هماهنگ است.
.
.
وقتی بخش یادداشت کتابهای خواندهشدهام را مرور کردم، متوجه شدم که کتاب
«یادداشتهای یک دیوانه و هفت قصه دیگر» را —که داستان کوتاهِ شنل یکی از
این قصههاست— در سال ۲۰۲۱ میلادی خواندهام و خیلی به یادم نبوده. شاید
مشکل از حافظهٔ من باشد و یا شاید هم یک امر طبیعی باشد، نمیدانم. به هر
تقدیر، وقتی شنل را بازخوانی میکردم، مثل این بود که داستان بکری را
میخوانم که قبلن هرگز نخوانده بودمش.
اگر بخواهم نظرم را در مورد شخصیت مرکزی داستان بنویسم، مینویسم که شاید
آکاکی خودش هم هویت مشخص ندارد. به وجودداشتن خودش متردد است و احتمالن
بعد از آن همه طردشدنها، دیگر ذاتش هم به این بیهویتی خو گرفته است.
تمام زندهگی و هویت او در کار رونویسی و بازنویسی خلاصه میشود؛ یک چیزی
شبیه تکرار در تکرارِ هر روزه و مادامالعمر که هیچ تغییر و خلاقیتی را
نمیتواند قبول کند و از اینکه از مکان امن خودش بیرون شود، میترسد. شاید
هم یکی از دلایلی که توسط جامعه طرد و تحقیر میشود، همین ترسها و
تردیدهای خودش باشد، چه دانم.
داستان کوتاه شنل با سبک خاص رئالیسم گوگولی نوشته شده است. روشی که خیلی
منحصر به فرد است و من این روش را در داستان «پرتره» از «نیکلای گوگول» هم
خوانده بودم. شاید برای همین است گوگول را غول ادبیات قرن نوزدهم روسیه
میگویند.
انتقاد از بروکراسی، انتقاد از نادیده گرفتن انسانهای فرودست، حقارت هویت
و شخصیت انسانهای فرودست، انتقاد از ارجگذاری به انسانهای فرادست، به
کارگیری از «شنل» به عنوان نماد «شأن و آبرو» و ازدستدادن آن به عنوان
نماد «ازدستدادن شأن و آبرو» و طنز تلخ و تاریک و سیاه؛ از درونمایههای
اصلی و اساسی داستان و فیلم شنل است. در عین حال، برای مخاطب شوروی آن
زمان، یادآور رنجهای مردم در برابر ساختارهای خشک اداری بود. خلاصه اینکه
شنل از نگاه روانکاوی، مارکسیستی و نقد بروکراسی، از اهمیت والایی برخوردار
است.
فرحناز حامد
|