کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

            نیلوفر نیک سیر 

    

 
بررسی عناصر داستانی در قصه ی طوطی و بازرگان مولانا

 

 

چکیده
در این مقاله سعی شده است که عناصر داستانی قصه ی طوطی و بازرگان به بررسی گرفته شود.این تحقیق نشان می‌دهد که هرچند عناصر داستانی در قصه های منظومِ کهن مانند داستان های امروزین معیاری نیست، اما مولانا با دست بالایی که در روایت گری دارد، بسا از عناصر داستانی را در روایتش جای داده که این خودش جای بحث و بررسی است.
عناصر داستانی که در این مقاله به بررسی گرفته شده است، عبارتند از: زاویه ی دید، شخصیت و شخصیت پردازی،گفت و گو، پی‌رنگ،زمان و مکان، بحران ، نقطه ی اوج
کلید واژه ها :
مثنوی معنوی، طوطی و بازرگان، مولانا ، عناصر داستانی
مقدمه
قصه ی طوطی و بازرگان یکی از قصه های معروف و نمادین در مثنوی معنوی است. مثنوی ،کتابیست مشحون از حکایات اخلاقی که مولانا سعی نموده به بهترین وجه پیام خود را به گوش مخاطبش برساند.
"مثنوی به سبب ساختار داستانی اش، همواره مورد توجه بوده است.شاید شخصیت های مبتنی بر عناصرداستانی این اثر بی بدیل عرفانی را به یک شاهکار ادبی تبدیل کرده است؛ چرا که پرداختن به نقش آفرینی پدیده های غیر انسانی،خصوصا شخصیت های جانوری و شناسایی کارکرد های مثبت یا منفی و رمز گشایی از آن ها، به ما در درک مفاهیم پیچیده ی مثنوی کمک شایانی می کند."
(صفری جهانگیر. عبدوند ظاهری ابراهیم : ۱۳۸۹)
مولانا برای تاثیر بخشی کلامش در اغلب روایت های مثنوی، از فابل استفاده کرده است. حیوانات را به صحنه آورده و مخاطب از زبان حیوانات و از کنش های آن ها به درک مفاهیم می رسد. شاید مولانا احساس کرده که اگر مفاهیم اخلاقی را به صورت مستقیم به تصویر بکشد، برای خواننده خشک و بی‌روح خواهد بود. "قصه ها و حکایات در مثنوی مولانا از جایگاه ویژه ی برخوردار است و مولانا در مثنوی معنوی ، با استفاده از حکایات و قصه ها، افکار متعالی خویش را بیان کرده است.قصه های مثنوی که همواره بر وجه تمثیل، دلالات وخطابات او را توجیه می کند و دعاوی وی را به ذهن تقریب می نماید البته، مجرد قصه نیست، نوعی تمثیل و استدلال است، معهذا آنجا هم که قصه اش قصه نیوش را مجذوب می دارد، ضرورت توجه به سرّ قصه را فراموش نمی‌کند و در این باب که ظاهر قصه پیمانه یی بیش نیست، آنچه در آن اهمیت دارد دانه ی معنی است تاکید می نماید." (همان )
همین مهم است که مثنوی را به اثری ممتاز تبدیل کرده. قصه ها نسبتا دارای پیرنگ اند و اما اگر خواسته باشیم بر معیار های داستان های امروزی آن ها را بسنجیم شاید خیلی موفق نشویم. اما از آنجاییکه روایت ها معیار های مشترکی دارند، در این بحث بر آن شدیم تا عناصر داستانی در داستان طوطی و بازرگان را در حد توان بر سنجیم.
آنچه دغدغه ی ذهنی مخاطب اهل ادبیات امروزیست، این است که آیا می‌توان خیلی از عناصر نوین ادبیات را در قصه های کهن برسنجید.در حقیقت پرسش اصلی این است که گفتگو میان ادبیات دیروز و ادبیات امروز را چگونه می‎توان برقرار نمود. چگونه می‌توان صدای ادبیات کهن را به گوش مخاطب امروز رساند و آن را از خاک خورده گی نجات داد. همین مهم باعث می‌شود که پژوهش های این چنینی دارای اهمیت می‌شوند. شخصیت هایی چون مولانا و هم عصران او باید شنیده شوند و آثارشان واکاوی بیشتر شود.
هدف مشخص این پژوهش رسیدن به این نکته است که چقدر ذهن روشن مولانا را روایت‌گری به خود مشغول ساخته بود و این‌که روایت گری بعضی عناصر خاص خود را دارد، آیا مولانا در قرن هشتم، به این عناصر داستانی گوشه ی چشمی داشته و یا نه.
روش این پژوهش، کتاب‌خانه یی- تحلیلی است و به نتایج مشخصی دست یافته که در انتهای تحقیق به آنها پرداخته خواهد شد. نتیجه و هدف مشخص این تحقیق همانا رسیدن به مجموعی از عناصر داستانی در قصه ی طوطی و بازرگان می‌باشد.
خلاصه ی قصه
بازرگانی طوطیی زیبایی داشت و او را در قفسی نگهداری می کرد. روزی‌که برای امور تجارتی قصد سفر به هند را داشت ضمن این‌که از افراد خانواده و خدمه ی خود پرسید که چه سوغات می‌خواهند تا برای آنها بیاورد از طوطی هم سوال کرد که تو چه می‌خواهی. طوطی گفت که چیزی نمی‌خواهم. فقط سلام مرا به طوطیان آزاد هند که روی شاخسار ها زیست می کنند و مانند من اسیر قفس نیستند برسان! بازرگان چنین کرد ووقتی به مقصد رسید به مرغزاری رفت و در جایی که چند طوطی بر درخت نشسته بودند ایستاد و رو به آنها کرد و گفت : طوطی من به شما طوطیان خوش پرو بال و آزاد سلام می رساند و می گوید در گستره ی آزادی و بی قیدی از من گرفتار یاد کنید. طوطیان چون پیام او را شنیدند یکی از آنها ناگهان از درخت به زیر افتاد و به ظاهر قالب تهی کرد. بازرگان شگفت زده و پشیمان از ابلاغ این پیام به سرزمین و خانه خود باز گشت و شرح ماوقع را با اکراه تمام برای طوطی خویش بازگفت و طوطی او به محض شنیدن این ماجرا از چوب قفس به زیر افتاد و خود را مرده ساخت. بازرگان اندوهگین جثه ی طوطی به ظاهر مرده را از قفس بیرون انداخت و طوطی سر پریدن گرفت. بازرگان دچار حیرتی تمام شد. دانست که طوطیان هند با فعل خود به طوطی وی پندی پنهان از آزادی داده بودند.
عناصر داستانی در قصه ی طوطی و بازرگان
از آن جایی که ‌میان قصه و داستان به معنی امروزی فرق است و این فرق نیز ناشی از دور بودن قصه های دیروز از منطق عقلانی و حقیقت روز است. اما وجه مشترک شان همان روایت گری است و در قصه هانیز، راویان دیروز کوشیده اند، انسان را به روایت بکشند.تلاش شان این بوده که مفاهیم بزرگ را در قالب قصه ها بریزند تا ذهن مخاطب شان را تاثیرمند بسازد و راه و روش انسانی را به او نشان دهد. داستان امروز نیز آیینه ایست از ذهن انسان امروزی. دغدغه هایش را به تصویر می کشد و پا به پایش حرکت می کند.
زاویه ی دید
یکی از رایج ترین تعاریف در مورد زاویه ی دید این است که زاویه ی دید به موقعیتی گفته می شود که نویسنده نسبت به روایت داستان اتخاذ می کند و در یچه ای است که پیش روی خواننده می‌گشاید تا او از آن دریچه ، حوادث داستان را ببیند و بخواند. برای روایت داستان، به طور کلی،چهار زاویه ی دید وجود دارد: ۱- زاویه ی دید دانای کل۲- زاویه ی دید دانای کل نا محدود ۳- زاویه ی اول شخص ۴- زاویه ی دید بیرونی.( میرصادقی ، ۱۳۸۵ : ۱۰۰)
زاویه ی دید در داستان طوطی و بازرگان، زاویه ی دید بیرونی است، چنانچه در داستان های کلاسیک معمول است. نویسنده یا شاعر در بیرون از داستان نشسته و واقعات داستان را حکایت می کند. همه ی اوضاع و احوال شخصیت هایش را شرح می دهد، حتی اوضاع درونی و روانی شان را. در مثنوی معنوی خود مولاناست که شخصیت های روایت هایش را به مخاطب معرفی می کند و در موردشان شرح می‌دهد. مولانا نقش راوی دانای کل را دارد.
کرد بازرگان تجارت را تمام
باز آمد سوی منزل دوست‌کام
هر غلامی را بیاورد ارمغان
هر کنیزک را ببخشید او نشان
گفت طوطی ارمغان بنده کو
آنچ دیدی و آنچ گفتی بازگو (مولانا ، ۱۳۷۸ : ۷۸)
شخصیت
شخصیت ، در اثر روایتی یا نمایشی، فردی است که کیفیت روانی و اخلاقی او ، در عمل وی و در آنچه می گوید و می کند ، وجود داشته باشد. خلق چنین شخصیت هایی را که برای خواننده در حوزه ی داستان و رمان مثل افراد واقعی جلوه می کنند، شخصیت پردازی می گویند. ( میرصادقی، ۱۳۸۸: ۸۵ )
شخصیت یکی از مهم ترین عناصر داستانی بر شمرده می‌شود؛ زیرا شخصیت عنصری است که تم داستان را به خواننده منتقل می‌کند و مهم‌ترین عامل طرح داستان می‌باشد. (یونسی ،۱۳۶۹:۳۳۱)
میتوان اضافه کرد که در اغلب داستان ها شخصیت ها به دو گروه اصلی و فرعی تقسیم می‌شوند. در داستان طوطی و بازرگان، طوطی و بازرگان از جمله شخصیت های اصلی اند، چرا که بیشترین تاثیر را بر همدیگر و بر کل فضای داستان دارند.
از سوی دیگر شخصیت ها را به انواع مختلفی مانند قرار دادی ، نوعی ، نمادین ، تمثیلی و... تقسیم می کنند. شخصیت داستان طوطی و بازرگان از نوع تمثیلی می باشد. در مثنوی معنوی بسا از شخصیت ها تمثیلی و نمادین اند چون که جانشین طرز فکری شده اند و آن را نماینده‌گی می‌‌‌کنند.طوطی در این داستان تمثیلی‌ست از انسانی آزاده. انسانی که نمی‌خواهد دیگر در بند بماند. طوطی های این داستان، نوعی اتحاد و هم‌بستگی را به تصویر می ‌کشند و از در بند بودن هم جنسان خود نالان اند و آزاده گی را به همدیگر آموزش می‌دهند. مولانا به وسیله ی طوطی می‌خواهد آزادی را به نمایش بگذارد.بازرگان نیز تمثیلی از ثروت است. بازرگان طوطی را در بند نگه داشته و فکر می‌کند که با هدایای ظاهری می‌تواند طعم آزادی نداشته را به او بچشاند که با سفر پخته می‌شود و میداند که آزادی چیزی والاتر از این حرف هاست. سفر و بازرگان تمثیلی از زندگی و پخته گی اند و طوطی تمثیلی از رهایی.
گفت و گو
گفتگو به معنای مکالمه و سخن گفتن با هم. رد و بدل کردن عقاید و افکار است و در شعر، داستان و نمایش- نامه به کار برده می شود. (همان : ۵۰)
گفتگو در داستان می‌تواند نیمی از بارمعنایی آن را به دوش کشد. بدین معنی که نویسنده گاه نمیخواهد توصیف بیشتری را وارد داستان کند و حوصله ی مخاطب را سر ببرد و همان قسمت را می گذارد به دوش گفتگو. که در داستان های امروزی، این شیوه را ارنست همینگوی از همه بیشتر استفاده کرده است.
گفتگو در داستان طوطی و بازرگان، شکل اولیه و عادی خود را دارد، بیشترین مکالمه بین طوطی و بازرگان اتفاق افتاده است.
گفت طوطی ارمغان بنده کو
آنچه دیدی و آنچه گفتی بازگو
گفت نه من خود پشیمانم از آن
دست خود خایان و انگشتان گران (مولانا،۱۳۷۸ : ۷۸ )
تک گویی در مثنوی
مولانا در مثنوی تک گویی هایی از نوع حدیث نفس به داستان افزوده است. حدیث نفس یا خود گویی آن است که شخصیت افکار و احساسات خود را به زبان بیاورد تا خواننده یا تماشاچی از نیات و مقاصد او با خبر شود. ( میرصادقی، ۱۳۸۵ :۴۱۷)
در داستان طوطی و بازرگان، هنگامی که طوطی تمثیل مردن می‌کند و بازرگان آن را باور می ‌کند، در اندوهی ژرف فرو می ‌رود و از همین جاست که تک گویی اش شروع می‌شود و اندوهش را این‌گونه به خواننده نمایش می‌دهد.
چون بدین رنگ و بدین حالش بدید
خواجه بر جست و گریبان را درید
گفت ای طوطی خوب خوش حنین
این چه بودت این چرا گشتی چنین
ای دریغا مرغ خوش آواز من
ای دریغا همدم و همراز من (مولانا،۱۳۷۸ : ۷۹)
خصوصیت دیگری که گفت و گو ها در مثنوی دارند، بیان اندیشه و معرفی خصوصیت درونی و جسمانی شخصیت های داستان هاست. مولانا در ضمن داستان گاه از تم اصلی آن دور می‌شود و افکارش را بیان می‌کند.
عاشق رنجست نادان تا ابد
خیز لا اقسم بخوان تا فی کبد
غیرت آن باشد که او غیر همه ست
آنک افزون از بیان و دمد مه ست( همان : ۸۹)
پیرنگ
پیرنگ ( طرح ، نقشه، چهارچوب، الگو) شبکه ی استدلالی حوادث در داستان است و چون و چرایی حوادث را در داستان نشان می دهد. به عبارت دیگر، پیرنگ حوادث را چنان تنظیم و ترکیب می کند که در نظر خواننده منطقی جلوه کند. از این نظر پیرنگ تنها ترتیب و توالی حوادث نیست، بلکه مجموعه ای سازمان یافته وقایع است. در حقیقت نقل حوادث است، با تکیه بر روابط علت و معلولی.(میرصادقی ، ۱۳۸۵ : ۱۱۲)
پیرنگ داستان طوطی و بازرگان بدین گونه است : بازرگانی قصد سفر دارد و از همه نزدیکان خود می پرسد که به عنوان هدیه ی سفر برایتان چه بیاورم و هرکدام خواسته ای دارند. تا می‌رسد به طوطی و او نیز خواسته اش را بیان می کند که سلام مرا به طوطیان هند برسان و بازرگان نیز چنین می‌کند و در داستان حادثه پشت حادثه از همین لحظه آغاز می‌شود. روابط علت و معلولی در این داستان قایم است. روابط علت و معلولی یی در خور همین داستان. مولانا در ابتدای روایت زمینه چینی می‌کند و توضیح می‌دهد که طوطیان از شنیدن سرگذشت هم جنس خود از زبان بازرگان، به زمین می افتند و ناگهان حادثه ی به زمین افتادن طوطی خود بازرگان اتفاق می افتد و خواننده چون قبلا آگاه هست رابطه ی افتادن آن طوطیان را با طوطی بازرگان درک می‌کند.در ابتدا تمام علت ها و معلول ها را از زبان طوطی به گوش بازرگان می رساند که خواننده در قسمت بعدی که حادثه ی اصلی اتفاق می‌افتد،شگفت زده نشود. دلیل حبس شدن طوطی را نیز قضای آسمان می‌داند.
گفتش آن طوطی که آنجا طوطیان
چون ببینی کن ز حال من بیان
کان فلان طوطی که مشتاق شماست
از قضای آسمان در حبس ماست (مولانا،۱۳۷۸ : ۷۳)
داستان حادثه به حادثه پیش می‌رود و به نوعی خواننده را برای خواندن و دیدن حادثه ی اصلی آماده می‌سازد. از همین روست که می‌توان ادعا کرد که روابط علت و معلولی در داستان قویست.
من چرا پیغام خامی از گزاف
بردم از بی دانشی و از نشاف
گفت گفتم آن شکایت های تو
با گروهی طوطیان همتای تو
آن یکی طوطی ز دردت بوی برد
زهره اش بدرید و لرزید و بمرد ( همان : ۷۸)
چون شنید آن مرغ کان طوطی چه کرد
پس بلرزید اوفتاد و گشت سرد
خواجه چون دیدش فتاده همچنین
برجهید و زد کله را بر زمین ( همان : ۷۹)
طرح داستان مورد نظر، دارای سه بخش است : بخش آغاز، میانی و پایانی. داستان با وصف طوطی زیبای بازرگان آغاز می‌شود. با پرسیدن خواسته های هر یک از نزدیکان بازرگان و به ویژه طوطی ادامه می‌یابد و حادثه ی اصلی اتفاق می افتد و طوطی از قفس و بازرگان خدا حافظی می‌کند. داستان به همین موقعیت به پایان می‌رسد.
گره افگنی
گره افگنی وضعیت و موقعیت دشواری است که بعضی اوقات به طور ناگهانی ظاهر می‌شود و برنامه ها، راه و روش و نگرش هایی را که وجود دارد تغییر می‌دهد. (میرصادقی،۱۳۸۵ : ۷۲)
در داستان طوطی و بازرگان گره افگنی هنگامی رخ می‌دهد که طوطیی در بیابان های هندوستان، با شنیدن سرگذشت هم جنس خود به زمین می افتد.
چونک تا اقصای هندستان رسید
در بیابان طوطیی چندی بدید
مرکب استانید پس آواز داد
آن سلام و آن امانت باز داد
طوطیی زان طوطیان لرزید بس
اوفتاد و مرد و بگستش نفس (مولانا ، ۱۳۷۸ : ۷۷)
کشمکش
کشمکش مقابله ی دو نیرو یا دو شخصیت است که بنیاد حوادث را می‌ریزد. (میرصادقی، ۱۳۸۵ : ۷۳)
"هرگاه که خواسته ها و نگرش های یک شخصیت در تعارض با خواسته ها و نگرش های یک شخصیت دیگر قرار گیرد، کشمکش در داستان ایجاد می‌شود. کشمکش در به وجود آمدن نا پایداری که جوهره ی وجودی هر طرح است، نقش زیادی دارد و سبب گسترش داستان می‌شود. کشمکش دارای انواع مختلفی مانند کشمکش جسمانی، ذهنی، اخلاقی، عاطفی است." (صفری جهانگیر. عبدوند ظاهری ابراهیم : ۱۳۸۹)

کشمکش در این داستان بیشتر از نوع ذهنی است.
خواجه اندر آتش و درد و حنین
صد پراکنده همی گفت این چنین
گه تناقض گاه ناز و گه نیاز
گاه سودای حقیقت گه مجاز
مرد غرقه گشته جانی می‌کند
دست را در هرگیاهی می‌زند (مولانا ، ۱۳۷۸ :۸۳)
تعلیق
تعلیق یا هول و ولا کیفیتی است که نویسنده برای وقایعی که در داستان در حال تکوین است، می آفریند تا خواننده را کنجکاو و نسبت به ادامه ی داستان مشتاق کند. (یونسی، ۱۳۶۹ :۱۶)
تعلیق در داستان موجب هیجان خواننده می‌شود، او را ترغیب می‌کند تا به خوانش ادامه ی داستان بپردازد. اگر تعلیقی در داستان نمی‌بود، خواننده اصلا شوری برای تعقیب حوادث داستان نداشت.تعلیق دست انداز هایی هست که در مسیر یک نواخت روایت گذاشته می‌شود تا خواننده از خواب بپرد. وجمله ی چه اتفاق خواهد افتاد در ذهنش رنگ بگیرد.
تعلیق در داستان طوطی و بازرگان از همان ابتدای داستان آغاز می‌شود از همان جایی که مولانا روایتش را شروع می‌کند. از جاییکه از تک تک نزدیکانش سوال می‌کند که از سفر برایتان چه هدیه ی بیاورم و به ویژه وقتی از طوطی می‌پرسد. در ذهن خواننده این سوال رنگ می‌گیرد که طوطی چه خواهد خواست و بازرگان چه کار خواهد کرد. تعلیق در آن جایی که طوطی هندی سخنانش را به بازرگان می‌گوید پر رنگ تر است و حتی در ذهن خود بازرگان نیز نوعی ابهام شکل می‌گیرد.
طوطیی زان طوطیان لرزید بس
اوفتاد و مرد و بگستش نفس
شد پشیمان خواجه از گفت خبر
گفت رفتم در هلاک جانور
این مگر خویشست با آن طوطیک
این مگر دو جسم بود و روح یک (مولانا، ۱۳۷۸ : ۷۵)
در اینجا تعلیق به نوعی اتفاق افتاده است که منجر به گره افگنی در طول روایت شده. بدین معنی که افتادن طوطی آنهم به طور ناگهانی موجب شگفتی خواننده شده و او مشتاق است تا این گره در طول داستان گشوده شود.
بحران
بحران لحظه ایست که نیرو های متقابل برای آخرین بار با هم تلاقی می‌کنند و عمل داستانی را به نقطه ی اوج یا بزنگاه می‌کشانند و موجب دگرگونی زندگی شخصیت های داستانی می‌شوند و تغییر قطعی در خط اصلی داستان به وجود می‌آورند. (یونسی، ۱۳۶۹ :۱۶)
در داستان مورد بررسی بحران لحظه ای اتفاق می‌افتد که بازرگان حکایت طوطی هند را برای طوطی خود بیان می‌کند. در این قسمت از داستان، مخاطب منتظر واکنش شخصیت داستان که همانا طوطیست می‌ماند.
نقطه ی اوج
نقطه ی اوج قسمتی از داستان است که در آن بحران و هیجان در داستان به اوج خود می‌رسد و داستان در پایان آن گره گشایی می‌شود. در این داستان نقطه ی اوج زمانی اتفاق می‌افتد که طوطی از قفس بیرون می‌پرد و به نوعی داستان نیز گره گشایی می‌شود.
بعد از آنش از قفس بیرون فکند
طوطیک پرید تا شاخ بلند
طوطی مرده چنان پرواز کرد
کافتاب شرق ترکی تاز کرد
خواجه حیران گشت اندر کار مرغ
بی خبر ناگه بدید اسرار مرغ (مولانا،۱۳۷۸ :۷۶)
زمان
در داستان طوطی و بازرگان به عنصر زمان توجه نشده و خواننده زمان مشخص اتفاق افتادن روایت را نمی‌داند. حادثه ها نیز در بی زمانی انفاق افتاده اند.که این از خصوصیات قصه می‌باشد.
بود بازرگان و او را طوطیی
در قفس محبوس زیبا طوطیی
چونک بازرگان سفر را ساز کرد
سوی هندستان شدن آغاز کرد (همان :۷۳)
مکان
مکان در این داستان تا حدی مشخص شده. مکان طوطیی بازرگان و جای بود و باش بازرگان مبهم است. تنها از آن به عنوان منزل نام برده است. اما مکانی که به سوی آن در سفر است. هندوستان است.
چونک بازرگان سفر را ساز کرد
سوی هندستان شدن آغاز کرد ( همان:۷۳)
کرد بازرگان تجارت را تمام
باز آمد سوی منزل دوستکام ( همان:۷۷)
نتیجه
از این مقاله می‌توان نتیجه گرفت که هرچند مولانا به معنی در روایت هایش بیشتر دقت کرده اما می‌توان نکات تکنیکی را نیز از این قصه ها بیرون کشید و بسا از روایت های کلاسیک، عناصر داستانی را هرچند کمرنگ تر در خود دارند که با بررسی، می‌شود از لابلای قصه ها آن ها را بیرون کشید. عناصری که توانسته بر جذابیت قصه ها بیفزاید.
۱- زوایه دید در داستان طوطی و بازرگان، دانای کل بود. در ضمن آن مولانا در قصه دخالت دارد و معانی عرفانی مورد نظر خود را نیز افزوده است.
۲- در قسمت شخصیت پردازی، مولانا به شخصیت های تمثیلی اهمیت بیشتری می‌دهد چون بعد معنوی داستان با این تیپ از شخصیت ها پر رنگ تر می‌شود که طوطی و بازرگان هر دو به نوعی شخصیت های تمثیلی اند.
۳-گفت و گو در داستان می‌تواند نیمی از بار معنایی داستان را به دوش بکشد. در داستان طوطی و بازرگان نیز ما شاهد گفتگوی مستقیم بین طوطی و بازرگان هستیم.
۴- مولانا تک گویی هایی نیز از نوع حدیث نفس به داستان افزوده است.
۵- طرح این داستان نیز به صورت منظم توانسته تمام عناصر داستان را در بر بگیرد. حوادث به صورت پی در پی در مسیر خود به پیش رفته اند.
۶- گره افگنی نیز در این داستان بسیار قوی دیده شد.
۷- تعلیق در این داستان موجب هیجان خواننده میشود و او را به خواندن ادامه ی داستان ترغیب می‌کند.
۸- عنصر زمان در این داستان به صورت مبهم و عنصر مکان مشخص تر بیان شده است.


سرچشمه ها


۱- صفری جهانگیر . ظاهری عبدوند ابراهیم : مقایسه و بررسی عناصر داستانی شیر و نخجیران در مثنوی معنوی و کلیله و دمنه. فصل نامه ی علمی و عمومی زبان و ادب فارسی ادب و عرفان. تاریخ پذیرش مقاله : ۱۳۸۹
۲ - مولانا، جلال الدین محمد.۱۳۷۸، مثنوی معنوی، به تصحیح و پیشگفتار عبدالکریم سروش.چاپ چهارم : ۱۳۷۸ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
۳- میرصادقی، جمال.۱۳۸۵ .عناصر داستان:چاپ پنجم. تهران : سخن
۴- یونسی، ابراهیم.۱۳۶۹ . هنر داستان نویسی.چاپ اول.تهران : نگاه
 

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل    ۴۹۰       سال بیست‌‌یکم         میزان/عقرب    ۱۴۰۴     هجری  خورشیدی      شانزدهم اکتوبر   ۲۰۲۵