کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

             مسعود خوارزمی

    

 
گذری از هندو گذر

 

 

روز‌های که پایان‌نامه‌ام را می‌نوشتم، در لابه‌لای مقاله‌ها با نام «ایشر داس» سرخوردم. -به گمانم در آن نوشته در رابطه به این‌که استاد زریاب ره‌نمایی‌اش می‌کرد یادآور شده بود-. من قبلن با هم‌وطن‌های هندو مذهب‌مان چندان آشنا نبودم و برایم عجیب بود که چرا هیچ اثری از آن‌ها در فضای مجازی دیده نمی‌شود. در مورد ایشان کنجکاو شدم. -خصوصا به این‌که به نام نویسنده از ایشان یاد شده بود.- همین شد که به جست‌وجو پرداختم و نمایه فیسبوک‌شان را پیدا کردم.
از آن روز نوشته‌های‌شان را می‌خوانم. پست‌های نوستالوژک‌شان، همان حسرت همیشه‌گی‌ام -این که در سال‌های قبل از ۱۳۴۰ به دنیا می‌آمدم- را بیشتر می‌کند. در میان پست‌های‌شان یک دو داستان‌شان را هم به صورت پراکنده خوانده بودم. اما چندی پیش دیدم که درباره نشر داستان «نیاز» در مجله پارسی‌پان گفته اند. چون دیر مدتی‌ست که منتظر مجموعه «سایه‌های کوچه دیوان تنگی» می‌باشم. فرصت را غنمیت شمرده‌، رفتم که داستان را بخوانم. وقتی مجله پارسی‌بان را از نظر گذراندم. دریافتم که بسیار نیک است. پس تمام شماره‌هایش را دانلود کردم و این‌طوری برعلاوه «نیاز» به داستان‌های «وه لاله را قسم دادم» و «زنی از بدخشان» سرخوردم و واژه‌های‌شان را بلعیدم.
خب حالا اصل گپ این است که می‌خواهم چیزکی درباره «وه لاله را قسم دادم» بنویسم.


خلاصه داستان


راوی که پسری کوچکی‌ست متوجه جنب‌و‌جوش خانه‌شان می‌شود. با آن‌که کنج‌کاو است از کسی چیزی نمی‌پرسد. سرگرم کارخانه‌گی مکتبش است که خواهرش آمده می‌گوید: «برخیز قلم و کتاب‌چه‌هایت را بردار، ام‌روز عمه تَلسی، برای مبارکی نامزدی برادرمان می‌آید...» سپس پسر کتابچه‌اش را جمع کرده به بام می‌رود و از آن‌جا عمه‌اش را با دو زن دیگر می‌بیند. آن‌گاه عمه داخل خانه می‌شود و ما با توصیف‌های احترام و آداب و خوش‌وبش خانواده روبه‌رو می‌شویم، وقتی آن‌ها تمام می‌شود. بساط قصه‌گویی هموار شده، عمه تَلسی خاطره‌اش را قصه می‌کند.
در یکی از روزها وقتی او جوان بوده. مهمان خانه‌شان می‌آيد. از آن‌جا که برادرش در خانه نیست، ناچار برای خرید شیرینی به بازار روانه می‌شود و به علت ناوقت نشدن راه کوچه دیوان تنگی که فضای تاریک و ترس‌ناکی دارد، را پیش می‌گیرد. در کوچه مشکی عکاس، در حالی که از کنارش می‌گذرد، سرفه معنی‌داری می‌کند. دختر آن را توهین تلقی کرده با عصبانیت به تجمع کاکه می‌رود که قضیه را به برادرش «کاکه چونی» بگوید تا او حساب مشکی را برسد. ولی عوضش با «کاکه صفر هزاره» که برادرخوانده‌اش نیز می‌باشد، سرمی‌خورد و او را از ماجرا آگاه می‌کند. کاکه برآشفته شده، قصد مشکی را می‌کند. اما او خودش را پنهان کرده. به همین سبب قضیه سرزبان‌ها می‌افتد و بزرگ می‌شود. همین‌طور کش‌وگیرهای پیش می‌آید. سر آخر بزرگان پا پیش کرده، تصمیم می‌گیرند که قضیه را فیصله کنند. در روز فیصله مشکی را قسم می‌دهند که بگوید با نیت پاک سرفه کرده است. او نیز قسم می‌خورد. آن‌گاه حاضران ذوق زده می‌شوند. شادمان کف می‌زنند.
خوب قرار معلوم، درست نتوانستم خلاصه داستان را بنویسم. به همین دلیل پیشنهاد می‌کنم که به شماره ۱۱/۱۲ مجله پارسی‌بان رفته در صفحه ۹۶ آن را بخوانید یا هم کافی‌ست نام داستان را در گوگل جست‌وجو کنید.


نگاه کوتاه به ساختار داستان


زاویه دید: این داستان اول شخصِ مشاهدگر «دوربینی» است. اما دو راوی در داستان وجود دارد؛ یکی، پسر کوچک که با آن داستان را آغاز می‌کنیم و دیگر عمه تَلسی که ماجرای اصلی را برای‌مان نقل می‌کند.
زمان: داستان به صورت غیرخطی با عقب‌نگری «فلاش‌بک» درگذشته بیان می‌شود. به‌نوعی خاطره در خاطره است. اگر آن را واقعی بپنداریم. زمان که داستان اتفاق می‌افتد، احتمالا دهه پنجاه خورشیدی است. اشاره اندکی که به روابط مردم «دوستی و رفتار حسنه بین مردم دو دین» این را نشان می‌دهد.
مکان: با آن که از جای‌های زیادی یاد می‌شود، مکان داستان محدود است و در دور و بر هندوگذرِ کابل می‌باشد. برجسته‌ترین مکان این‌هایند: گذر دیوان تنگی، سماوات صفر هزاره و درگاه پیر رتن ناتهـ باغبان کوچه.
پی‌رنگ: نظر به دیده من پی‌رنگ داستان مشکلات خودش را دارد. و نیازمند دید دقیق می‌باشد.
وضعیت شروع: داستان با توصیف فضای حویلی شروع می‌شود. راوی در آن از جنب‌وجوش حکایت می‌کند. به خواننده اطلاع می‌دهد که با جشن یا مهمانی‌یی روبه‌رو خواهد شد.
«آن روز بوی عطر خاک و گاه ِگل، در فضای حویلی ما، در گذر بارانه، عشوه می‌کرد همان عطری که آدم را در فصل بهار مست و شاداب می‌کند. خواهرهایم و زنان کاکاهایم همه مشغول پاک‌کردن، آراستن و آب‌پایش بام خانه و پخت و پز بودند.»
گره‌افگنی: گره زمانی افکنده می‌شود که عمه تَلسی به خانه می‌آید و بعد خاطره‌اش را قصه می‌کند.
کشمکش: زمانی پیش می‌آید که عمه تلسی در کوچه دیوان تنگی با مشکی عکاس سرمی‌خورد و متوجه سرفه معنا‌دار او می‌شود.
بحران: داستان از آن‌جای که عمه تلسی به کاکه صفر هزاره شکایت می‌کند و کاکه صفر و کاکه چونی به دنبال مشکی عکاس می‌افتند؛ دچار بحران می‌شود.
اوج: اوج داستان زمانی رخ می‌دهد که کاکه صفر برای معلوم کردنِ نیت مشکی عکاس او را وادار به قسم خوردن می‌کند.
پایان: قصه عمه تلسی با حل تنش با مشکی عکاس به پایان می‌رسد. بعد آن راوی اصلی «پسرک» با روایت ساز و سرود پایان را رقم می‌زند.
شخصیت‌پردازی: شخصیت‌های زیادی در داستان وجود دارد که برجسته‌ترین: عمه تلسی، مشکی عکاس، کاکه صفر هزاره، کاکه چونی و غنی بچه پیرو رنگمال می‌باشد. بنده مختصر به آن‌ها می‌پردازم.
عمه تلسی: او شخصیت اصلی داستان است. نمایه از یک زن با تجربه و با قدرت است. البته بعد از خلق بهره نقش بیینده را به خود می‌گیرد.
مشکی عکاس: مشکی بعد از برخورد با تلسی و پنهان شدنش از کاکه‌ها ترسو و دختر‌آزار معلوم می‌شود. ولی در آخر پی می‌بریم شخصیت او پیچیده است.
کاکه صفر هزاره: فرد مهربان، دلسوز، جسور و با تدبیر نمایه کاملی از کاکه‌های کابل قدیم است. او نقش مهمی در داستان دارد. در آخر هم با وادار کردن مشکی به قسم خوردن، قضیه را بدون زد و خورد حل می‌کند.
کاکه چونی: شخصیت مهربان ولی تندخو است.
غنی بچه پیرو رنگمال: نمایه از همان شخصیت‌های است که در داستان‌های سعی دارند، مزاحم کاکه‌ها شوند. غنی تاجر است و با حکومت‌داران آشنایی دارد. سعی می‌کند، با اخطارهایش کاکه چونی را بترساند.
گفت‌وگو: گفت‌وگو نقش زیادی در پیش‌برد و معرفی شخصیت‌ها دارد. متنا بنده دوست داشتم با گویش سچه کابلی که در قدیم رایج بود، نوشته می‌شد.
صحنه‌پردازی و توصیف: توصیف در داستان خوب جا گرفته است. فضای حویلی، کوچه دیوان تنگی، سماوات صفر هزاره قابل حس است.
نتیجه: نویسنده با استفاده از عناصر داستان توصیف،‌گفت‌وگو و شخصیت‌پردازی داستان پرتنش با حل و فصل آرمان‌شهرانه خلق کرده است. ضعف‌های در پی‌رنگ وجود دارد که آن را به خاطره نزدیک‌تر می‌سازد.
درون‌مایه
با نگاهی به داستان‌های امروزی افغانستان می‌توان متوجه شد که بارزترین چیزی که در آن کمبودی می‌کند. فرهنگ عامیانه است. -البته چیزهای می‌شود. ولی بیشتر آن‌ها زشتی‌ها عوام است و خبر از زیبایی‌ها نیست.- داستان‌های امروزی زیر تاثیر جهان معاصر رفته است. بیشترشان جنبه فمینیستی دارد یا به جنگ پرداخته‌اند، عده عاشقانه است یا هم به درگیرهای درونی یک مرد/زن می‌پردازد و همین‌طور.
داستان «وه لاله ره قسم داد« در ژانر ریالیسم اجتماعی؛ حکایت دل‌چپسی مردم قدیم کابل قدیم را به تصویر کشیده است. این‌جا به چیز که درون آن آمده اشاره می‌کنم.
غیرت و ناموس: اصل داستان به همین موضوع می‌چرخد. کاکه چونی و کاکه صفر هزاره با دانستن این‌که مشکی نزد خواهرشان سرفه معناداری کرده، قصد او را می‌کنند. حتا کاکه‌های دیگر و مردم هم از آن‌ها طرف‌داری می‌کنند. «شوربختانه امروزه دیده می‌رویم که برادری یویتوبر است برای پول از خواهر ویدیو می‌گیرد با هزار بد و رد گفتن درباره‌اش آن را نشر می‌کند.»
اهمیت زنان: احترام خانواده، خصوصا مردها هنگام ورود عمه تلسی به خانه و حرف‌های کاکه صفر و کاکه چونی به خوبی این را نشان می‌دهد.
دوستی فراتر از مرز قومی و مذهبی: کاکه صفر هزاره «مسلمان» برادرخواندة کاکه چونی «هندو» است. پابه‌پای او تا آخر داستان پیش می‌رود.
روابط مردم: ارتباط و همه بسته‌گی مردم نکته بارز دیگر داستان است. خصوصا در حل منازعه که پیش آمده، خوب‌تر دیده می‌شود.
هویت و روح و رواج: روایت مهمانی، مراسم مذهبی، نذر...
صلح و آشتی: در حالی که فکر می‌کردیم کاکه چونی، مشکی را به زمین خواهد زد. اما همه چیز با آرامی ختم می‌شود.
فضای کابل قدیم: فضای آرام و صمیمی کابل قدیم آن را برجسته‌تر ساخته و در پیشبرد داستان نقش زیادی داشته است.
موسیقی و هنر: داستان در حالی به پایان می‌رسد که عمه تلسی شروع به خواندن می‌کند. آهنگی شادی به زبان پشتو می‌خواند. -این پشتو خواندن نیز نشانه اهمیت به فرهنگ عامه است.-
در کل این داستان ترکیبی از روابط اجتماعی، ارزش‌های فرهنگی و ارزش‌های فرهنگی کابل قدیم را نشان می‌دهد. درون‌مایه اصلی آن غیرت و ناموس می‌باشد. تامل، دوستی و هم‌زیستی مردم فارغ از قوم و دین و فضای آرام نشانه بارز آن است.
سخن آخر: داستان فضای نوشته‌های داکتر اکرم عثمان را داشت و لذت بخش بود. شگفتی این که نام داستان از زبان کاکه صفر هزاره گرفته است. «کاکه، مشکی را قسم داده بود.»


مسعود خوارزمی


یک‌و‌بیست‌وسه دقیقه، ششم حمل، یک‌چهارصفرچهار
 

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل ۴۷۷         سال بیست‌‌یکم        حمل     ۱۴۰۴     هجری  خورشیدی        اول اپریل   ۲۰۲۵