همدلان کابل ناتهـ

Deutsch

دروازهً کابل
 

 

 

پروفيسر مير حسين شاه جوادی

 

قندهار ـ از آبادانی تا ويرانی

 

در گوشه های جنوبی شهر موجود قندهار به فاصله های دو ميل و يا اندکی بيشتر ويرانه هايی است معروف به شهر کهنه که هنگام آبادی آنرا قندهار می گفتند. ظاهراً به نام قندهار در تاريخ و ادبيات کشور ما، اراضی مجاور، جاهای زياد ديگری نيز ياد می شده است. با اين تفصيل : (١) قندهار موجود مرکز ايالتی به همين نام در جنوبغرب افغانستان (۲) قندهار، که در قديم آنرا گندهارا می گفتند و شهری بود در وادی رود کابل به احتمال در نزديکی های هده امروز يا در محل (۳) شهری در سند پاکستان امروزی (۴) شهری در حيدر آباد دکن (۵) شهری در حوالی تبت و سنکيانگ.

تاريخ بنای قديم در جنوب غرب افغانستان به درستی معلوم نيست. نشانهء قديمترين آبادی های اينجا در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم در محلی به نام دهمراسی (۶) به سعی دانشمند امريکايی لوی دوپری کشف شد. تاريخ آبادی های مکشوف در اين محل به هزارهء چهار تا يک قبل از ميلاد می رسد. اين آبادی ها صورت قريه ای را داشته است که نظير آن هم اکنون در جوار آن وجود دارد. و در جاهای ديگر کشور و سرزمين های همسايهء ايران و پاکستان هم فراوان ديده می شود.

پس از انجام کار لويی دوپری در دهمراسی، ژان مری کزال Jean Maria Casal به کاوشهای مشابه در منديگک (٧) مشغول شد (١۹۵١1985) و آبادي هايی نظير آنچه در  دهمراسی کشف شده بود، پيدا کرد. کاوش های منديگک مکمل کاوش های دهمراسی می باشد و هر دو همزمان با مدنيت های است که در وادی سند، در منهجود رود هريه، پيدا شد. مدنيت منهجود رود هريا تا شبه جزيره ء کتيا وار در غرب هند ( شمال بمبئی امروزی) ادامه داشت.

آباديی ديگری که در اين حوالی ذکر شده است  شهری است که گويند اسکندر مقدونی به نام الکزندريا يا اراکوزيا آباد کرد. محل اصلی اين شهر به درستی معلوم نيست اما محقق است که بايد صورت حصار نظامی را داشته باشد نه شهر منظم

کلمهء قندهار به قولی از زبان سنسکريت آمده و در آن زبان سکندر و هار بوده به معنی معسکر (۰١) اما معسکر فارسی لشکر گاه شهر يا قسمتی از شهر بود که برای نظاميان در جوار شهر اصلی مي ساختند  و مثل، لشکر گاه و لشکری بازار در کنار رود هلمند که از مثالهای مشهور و معروف آن است. از اين آبادی که بگذريم، جانب غرب قندهار قديم، ارتفاعاتی است موسوم به قيتول، مشرف بر کاخ نارنج (حصار قديم قندهار) و باغ ها و قصبات اطراف آن. در حدود سال ١٩٥٧ در عهد جمهوريت محمد داود اعضای هيئت باستانشناسی انگليسی، مربوطه خانهء فرهنگ انگلستان، در اين ارتفاعات به کاوشهای مقدماتی باستانشناسی پرداختند و تهداب معبد بزرگ بودايی را از زير خاک در آوردند. شگفت آنکه در آن ايام در مجرای پوشيدهء آب مورد نياز را به معبد میآوردند. اين مجرا غالباً از سنگ مرمر ساخته شده بود. تحقيق مجاری آب در قندهار قديم و چگونگی حفر چاه های عميق مرتبط به يکديگر در کوه های مجاور اين شهر به تحقيق بيشتر نياز دارد. ذخاير آب در اين ارتفاعات که بيان آن در کتاب روضات الجنات فی مدينه هرات از معين اسفزاری آمده است، تا کنون موجود است. هيئت باستانشناسی مزبور درقسمت های جنوب شرقی حصار شهر، به کشف منازل مسکونی و خانهء ساخته از آجر و گچ توفيق يافت. دريغا که با کودتا کمونستی کار تحقيق معطل ماند و نتيجه ء کاوش های علمی آن دانشمند نا تمام.

دراوايل عهد اسلامی نواحی قندهار را رخج يا الرخج  می گفتند و آن مغرب اراکوزيای قديم بود. رخج در آن عهد مانند امروز هم نام شهر بود هم ولايت. شهر رخج تا مدتی همان شهر قديمی (معروف به شهر کهنه) پنداشته می شد، اما ازياداشت های افسران انگليسی مربوط به اواخر قرن نوزدهم معلوم می شود که چنين نبود و بايد آن شهر را در ويرانه های واقع بين قندهار امروز و پشين، روستای در پاکستان امروزی، جستجو کرد.

پس می توانيم بگوييم که تاريخ آبادي های قندهار به روزگار بسيار قديمی می رسد. بنای شهر در آغاز ساده بوده، و به صورت تدريجی توسعه يافته است و تا اوايل اسلام شهری بوده است منظم و آباد دارای منازل ، باغ ها و مساجد و اسواق فراوان. آبادی های دورهء اسلامی شهر را می توان در آب گيره بزرگ سنگی موجود در موزه ء کابل پيدا کرد. اين آب گيره ء قبلاً در مسجد جامع بزرگ شهر گذاشته بود و بعداً برون حصار به مزار سلطان ويس منتقل گرديد. روی اين ظرف بزرگ موقوفات مسجد جامع شهر قندهار حک شده است و از دو لحاط مهم می باشديکی آنکه آبادی های شهر را می توان از آن نوشته پيدا کرد و ديگر آنکه در قسمت های پايانی آن دورا دور گل زنبق نقاشی شده است و يادگار دوره های بودايی ميباشد. اين سنگ ترکيبی است از بارگاههای دوره ء اسلامی و عهد بودايی و نشانه ای از آبادی شهر در آن دوره از قرن چهار هجری به بعد شهر ديگری را در اين حوالی بنام تکين آباد می يابيم. نام اين شهر در تاريخ بيهقی بار ها آمده است بخصوص در زمان سلطنت مسعود اول بن محمود غزنوی و مقابله ء او با برادرش محمد. محقق و دانشمند روسی بار تولد معتقد بود که تگين آباد در محل همان قندهار قديم، شهر کهنهء فعلی، واقع بود.

 

قريه های معروف مجاور قندهارعبارت بودند از کهک، ميمند، جلگان، تلقان و گديگان. کهک، ذکر کهک در کتب جغرافيه بخصوص در تاريخ بيهقی بار ها آمده است و حصار آن در زمان مسعود بن محمود شهرت فراوان داشت و اين سلطان غزنوی برادرش محمد را در حصاراين شهر کوچک زندانی ساخت و آن شهزاده مدتها در آنجا با رنج و تعب فراوان به سر برد. ميمند جايی است که آنرا ميوند گويند و احمد بن حسن ميمندی وزير معروف غزنويان به آن نسبت داشت. جلگان، ذلقان، ذالقان از شهرک های معروف اطراف رخج بود و کرباس از محصولات آن جا، اين قصبه به اسم قريه ( دلخان) اکنون بر جای مانده است. تلقان که اکنون آبادی است در نزديکی ذلخان، روستايی است که اکنون آنار تلکان گويند و به فاصله ٣ ميل به جنوب شهر قديم قندهار واقع شده است. گنديگان که روستايی بوده آبادان با باغ ها و مزارع پر ميوه، در قسمت شمال غرب قندهار واقع بود و به دست روسان کاملاً ويران گرديد و اکنون تل خاکی از آن باقی مانده است.

شهر قندهار قديم صورت سه گوشه داشت. مرزا مهدی خان در جهان گشايی نادری گويد:شهر تثليلث بود. دو طرف شهر را حصار بزرگی احاطه کرده و در قسمت غربی آن کوه قيتول واقع بود و همچنان قندهار سه دروازهء بزرگی داشت: يکی به طرف جنوب معروف به دروازهء ماشور ديگری به طرف شرق مشهور به دروازه ويس و به اسم مرزا سلطان ويس که تا کنون بر جای مانده است، سومی دروازه ء گنديگان به اسم قريه ای به همين نام در شمال غرب شهر که ذکرش رفت.

بيان شهر قندهار در کتاب های جغرافيای قديم فقط در دو کتاب آمده است يکی در کتاب البلدان يعقوبی و ديگری فتوح البلدان بلاذری و در کتاب ديگر مثلاً حدود العالم، مسالک و ممالک اصطخری و ابن خردابه و ادريسی و امثال آن ذکری از آن شهر نيست. پس می توانيم بگوييم که قندهار با وجود اينکه در پنج قرن اول اسلامی آباد بود، به اندازه ء بست و پنجوايی واقع در جوار خويش شهرت نداشت. تا آنکه از قرن هفت به بعد حملات چنگيز و هلاکو و تيمور صورت گرفت و شهرهای زرنج، بست و پنجوايی ويران شد و قندهار شهرت فراوان پيدا کرد. معين اسفزاری در کتاب روضات الجنات فی اوصاف مدينهء هرات بحث مفصل در بيان قندهاری و آبادی های آن دارد.

ساختمان شهر: طرز معماری منازل، دکاکين مساجد و صورت اسواق شهر، از ملاحظهء آنچه بر جای مانده به مشکل می توان معلوم شود. شهر ها در قرون وسطی که قندهار يکی از آنها بود، سه قسمت داشتند: ١ ـ حصار يا کهندز ٢ـ ربص ٣ ـ حومهء حصار که آنرا بعد بالاحصار نيز می گفتند( مثلاً بالاحصار کابل) در مرکز شهر غالباً روی بلندی بنا يافته بود. بقايای حصار اکنون در غالب شهرهای افغانستان موجود است(٣). در حصار غالباً کاخ های سلطنتی واقع بود و به اقامت پادشاهان و فرماندهان محل اداره اختصاص داشت. در ربض بازرگانان، کسبه و اهل حرفه اقامت داشتند و محل تجارت و داد ستد و کاسبی بود. آبادی های باغها و مزارع برون اما متصل به ٌٍظ

در قندهار حصار شهر همان قصر معروف نارنج بود که ويرانه های آن در دامنهء ارتفاعات قيتول باقی است. به دور اين کاخ مانند ساير حصار ها و کهندز ها خندق حفر شده بود. آثار اين خندق تا کنون ديده می شود. اصل کاخ بکلی ويران شده و شبيه به تل خاکی می باشد مرتفع. تعيين صورت باغها و قصرهای اين حصار تا تحقيقات وسيع باستان شناسی انجام نشود اسان نيست. مواردی را که جهت تعمير استعمال می شد، نيز به مشکل می توان تعيين کرد. از روی ساختمان اتاقی که به اثر کاوش های باستان شناسی اخير پيدا شد، می توان فهميد که استعمال گچ در قندهار بيشتر معمول بود از آنچه امروز ديده می شود  بين بلاد افغانستان استعمال گچ قندهار بيشتر معمول است اما به قياس بقايای کاخ لشکر گاه و اقتضای اقليم و آنچه که ازين حصار امروز باقی مانده است، می توان گفت که اغلب اتاقها و تالارهای داخل قصر مزبور از گل و خشت  خام خشکيده ساخته شده بود.

تعيين سيستم آبياری حصار و رض بنا بر فقدان مدارک و مصادر موجود و نارسايی تحقيقات باستانشناسی آسان نيست.

منازل غالب شهرهای قرون وسطی در افغانستان آب جاری داشت. در زرنج مثلاً آب را از رود هيرمند بر می داشتند و به منازل می بردند در شهر های موجود قندهار که احمد شاه آنرا ساخت نهر آب جاری داشت. اما قندهار قديم طوری ويران شده که تا کاوشهای وسيع باستانشناسی انجام نشود صورت آب رسانی آن نه می تواند پيدا شود.

اين شهر چنانکه ديديم در طول قرون آباد و ثابت ماند، قرون شانزده ميلادی حدود دو قرن بنا بر اهميت تجارتی و نظامی مورد نزاع دو امپراتوری بزرگ زمان خويش، گورکانيان هند، و صفوييان ايران، قرار گرفت و غلبه گاهی نصيب اين می شد و زمانی قسمت آن و مصيبت آن با مردم بود که بايد آنرا می کشيدند.

در سال ١٧٣٦ ميلادی شهر مورد هجوم نادر افشار قرار گرفت و سپاهيان او در اراضی بين خاکريز موجود و معروف به شاه مقصود و ارغنداب اردوگاه خويش را قائم نمودند. قندهار چنانکه گذشت در قسمتهای غربی به کوه قيتول محاط بود و در سه حصهء ديگر حصار محکم داشت. شاه حسين هوتکی نتوانست با سپاه نيرومند نادر که مشتمل بر  هشتاد هزار نفر مجهز به سلاح جديد عصر خويش (٤) بود در ميدان باز مقابله کند، به اتکاء به استحکامات شهر در داخل شهر به دفاع پرداخت. نادر شهر را محاصره کرد و پس از تصرف قلاع خاور و حتی دور دست رابطهء اين شهر را با شهر ها و قصبات ديگر قطع کرد. با وجود آن مردم شهر به مقاومت پرداختند و دليرانه از شهر خويش دفاع کردند. نادر پس از آمادگی کامل و سعی زياد بالاخره موفق شد تا برج سنگين را که در سمت شمال قلعه در نزديکی های چهل زينه واقع بود به دست آرد. از آنجا برج ديگری را که معروف به برج دره بود و در سمت غربی وقوع داشت زير آتش توپ گرفت. سپاهيان توسط کمند به آن بالا شدند. شاه حسين که هنوز از مقابله دست بر نداشته بود به برج قيتول که در سمت جنوب واقع بود پناه برد اما اين برج زير آتش توپ هاييکه در برج های فتح شده تعبيه شده بود قرار گرفت چون شاه حسين از دفاع شهر يا قلعه از طريق محاصره مأيوس شد، ناچار از نادر شاه امان خواست.

نادر شاه هر وقت شهر يا قلعه يا حصاری تسليم وی شد ديگر با حريف خود کار نداشت و به او امان می داد  و حکومت را برای او می گذاشت. اين کار را در هرات، قلات بلوچستان و حتی دهلی ديده شد. منظور اصلی آوردن پول و انباشتن خزانه بود نه چيزی ديگری، بنابرين به شاه حسين هوتکی امان داد و او را به مازندران تبعيد کرد. با تبعيد شاه حسين حکومت مستقل هوتکی قندهار سقوط کرد. نادر حکومت آنجا را به الکوزايی ها گذاشت و شهر قندهار را ويران کرد. ويران کردن شهر جز سياست نادر در جهانگشاهی نبود، اينکار تنها در قندهار ديده شد، علت آن اين بود که قندهار شهری بود بسيار مستحکم و غير قابل تسخير، نادر می ترسيد که مردم شهر پس از عزيمت او جانب هند دوباره قيام کنند و خود را مستقل سازندو يا الکوزايی ها خود برخيزند و جانشين هوتکی ها شوند.

به طرف شرق شهر قندهار نادر افشار شهرکی ساخت و نام آنرا نادر آباد گذاشت. ويرانه های اين شهر تا اين اواخر در مجاورت مزار شير سرخ همان جايی که بعداً احمد شاه درانی به پادشاهی برگزيده شد موجود است نگارنده اين سطور آن را ديده بود. از روی ديوار ويران که تنها قسمت باقيمانده ء شهر است معلوم می شود که نادر آباد شهر نبوده بلکه حصاری نظامی بوده است که نادر با عجله هنگام محاصره ء قندهار به تعمير آن اقدام کرده بود پس از آنکه شهر احمدشاهی آباد شد، نادر آباد رو به ويرانی گذاشت.

 

اشرف البلاد احمد شاهی:

پس از آنکه احمد شاه اساس دولت جديد را در قندهار گذاشت، چون شهر قبلاً به دست نادر افشار ويران گرديده بود و سکنهء آن متواری شده بودند، به فکر آن افتاد که شهر جديدی را به عنوان پايتخت دولت نو تشکيل درانی در همان حدود آباد نمايد و در سال ١٧١٦ به اين کار اقدام کرد اما زمين هاييکه برای اعمار شهر انتخاب شده بود به الکوزايی ها و بارکزايی ها تعلق داشت و هر دو به دادن زمين های شان راضی نبودند ، احمد شاه به پوپلزايی ها رجوع کرد، سران قبيله بنا بر داشتن روابط نزديک قومی با پادشاه شش صد جريب زمين را به اختيار حکومت تازه به ميان آمده گذاشتند و در آن جا شهر جديدی به نام احمد شاهی و ملقب به اشرف البلاد آباد شد. تا اين اواخر زمان امارت حبيب الله، در دفاترو اسناد دولتی پهلوی نام قندهار نام و عنوانی را که اين شهر از زمان احمد شاه داشت، می نوشتند و آنرا اشرف البلاد و احمد شاهی می گفتند اشرف البلاد احمد شاهی صورت مستطيل غير منظم داشت و به حصار بلند محاط بود. درين شهر برج های بزرگ و کوچک ساخته شده بود، شهر چهار بازار بزرگ داشت و در محل تقاطع آن در مرکز شهر چهار سوقی ساخته بودند با گنبد بزرگ ادارهء پوليس که آنرا کوتوالی می گفتند هر يکی ازين بازار ها به اسم محلی که به آن طرف می رفت مسمی گرديده بود. بازاری که به سوی شمال می رفت چون به مرکز حکومت و محل اداره منتهی می شد آنرا بازار شاه می گفتند اين بازار تا امروز به همين نام ياد می شود. بازاری که به طرف جنوب بود چون از آنطرف به شکار پور می رفتند بازار شکار پور نام داشت. شهر شکارپور که اکنون در پاکستان واقع است در آن زمان مانند امروز مرکز تجارت و داد و ستد با اراضی جنوب و غرب افغانستان بود. بازار جانب غرب که از آن سوی هرات می رفتند بازار هرات مسمی شده بود و بازار طرف شرق را بازار کابل می گفتند.

همه اين بازار ها در ساليان اخير به حالت ويران و نيمه ويران در آمده است. احمد شاه هر قسمت شهر را به عشاير مختلف تخصيص داد و آنان در آنجا ها به ساختن خانه و منزل مسکونی اقدام کردند و بعضی از کوچه و محلات هنوز به اسم قبايلی که در آن اقامت داشتند يا می شود. مثل کوچهءسدوزايی ها، محله ء عليزايی ها ، بردرانی، کوچه بابری ها و امثال آن. محل سکونت احمد شاه درانی در کوچه ء سدوزايی ها بود که به تناسب مقام آن امپراتور و متصرفات او در هند و ايران و ماوراالنهر، بسيار مختصر و محقر می باشد. احفاد وی تا اين اواخر در آن سکونت داشتند. منازل وزراء در اطراف مسکن پادشاه ساخته شده بود و پهلوی آن خانه ء روحانيان بود کوچهء ملاطاهر که به کوچه سدو زايی ها منتهی می شد تا این اواخر باقی بود تا آنکه شنيدم به دست عمال روسی ويران گرديد.

عمارتی که در آن دواير دولتی و مراکز نظامی جا داشت با حصارهای شهر های خراسان که ذکرش رفت و حتی شهر قديم قندهار اختلاف داشت به اين سبب که پادشاه زمينهای هموار را برای ساختن شهر انتخاب نمود و معمارانی که از هند آمده بودند به ساختن قلعه در اراضی هموار عادت داشتند. حصار شهر به طرف شمال واقع بود، ارگ نام داشت. محل ارگ با مورد استعمال آن با تغيير اندک که بعداً در آن به عمل آمد تا حال بر جای مانده است. ارگ احمد شاه تا اوايل قرن بيست و سلطنت امير حبِيب الله برجای بود. در آن زمان سردار عثمان خان نايب الحکومه قندهار تغييراتی در آن وارد کرد و عمارات تازه ساخت. اين عمارت به سبک عمارات هنر ساخته و تا اواخر حکومت محمد داود ١٩٧٨ خراب نشده بود.

احمد شاه با خود از هند تاجران و ارباب حرفه هندی را همراه آورد غير از آن هندوان از قديم در شهر کهنهء قندهار اقامت داشتند. يکی از اماکن مقدس هندوها، که اکنون در مجاورت قندهار قرار دارد دليل اثبات آن می باشد. پس از ويرانی قندهار قديم هندوهای بومی يا با مردمانی که از سند و هند آورده شده بودند در بازارهای کابل و شکارپور مقيم شدند و بيشتر به تجارت و طبابت و ندرتاً به کار اداری بخصوص محاسبه اشتغال داشتند.

اشرف البلاد شش دروازه بزرگ داشت، دو به جانب شرق، دو به طرف غرب يکی به سوی شمال و يکی هم به سمت جنوب. دو دروازهء شرقی به نام های دروازهء بردرانی ياد می شد و دو دروازهء غربی دروازهء توپخانه خوانده می شدند و در انتهای بازاری به همين نام ساخته شده بودند.

دروازه ء شمالی را دروازه ء عيدگاه می گفتند و آن دری بود که بسوی عيدگاه باز می شد. عيد گاه قندهار در خور مقام مسجدی که به اين منظور عالی توسط امپراتوری ساخته شده باشد نبود. محوطهء بود در بيابان برون شهر محاط به چهار ديوار گلی به ارتفاع کم با محراب بسيار مختصر محقر اين عيدگاه يقيناً در زمان احمد شاه مورد استفاده نبود و نماز عيد را در مسجد جامع که در بازار شاه واقع بود می خواندند. دروازهء شکارپور می گفتند.

قندهار نظم آبياری صحيح داشت. از رود ارغنداب سه نهر بزرگ به شهر کشيده شده بود: اول نهر بزرگی به نام پاتاب( پاتاو) و ديگری جويی به اسم جوی ده خواجه و سومی جوی شاه. از آنجمله دو جويی ( جوی ده خواجه و نهر پاتاب) از داخل شهر می گذشت و آب آن توسط جويچهء های کوچکی به منازل رسانده می شد. آب آشاميدنی را از همين جوی ها بر می داشتند و آنچه باقی می ماند از شهر می گذشت و مزارع برون حصار را آبياری می کرد. فاضله ء آب شهر نيز مجرای زير زمينی داشت و به مزارع برون شهر رسانده می شد. کوچه های شهر نظيف بود و محل اجتماع مردم در اوقات فراغت.

طراح و مهندسان شهر: گويند اشرف البلاد احمد شاه به نقشه ء معماران ايرانی و هندی اعمار گرديد. وضع شهر در حدود نيم قرن قبل يا بيشتر نشان می دهد که شهر جديد در زمان احمدشاه مطابق طرح و نقشهء قبلی ساخته شده و طراح آن معمار و مهندس ماهری بوده است. احمد شاه معماران و طراحان لايقی را با ارباب حرفهء ديگر از ايران و هند با خود آورده بود. اما طراح شهر و ناظر عمارات عمدهء آن خانواده ء معمار قندهاری الاصلی بود که قبلاً در زمان گورکانيان هند از قندهار به هند هجرت نموده و کاخ های بزرگ سلطنتی چون قلعهء لاهور، مسجد جامع آن شهر آنچه امروز بنام جامع مسجد در دهلی، ياد می شود شهر جهان آباد و روضهء تاج محل و قلعهء آگره زير نظر ايشان آباد شده بود.

در يکی از روزهای سال ١٩٥٣وقتی به قصد تحصيل در لکنهو (مرکز ايالت اتراپردايش هند) می رفتم روزی در لاهور اقامت داشتم در مجلهء مگزين که روزهای تعطيل از پاکستان تايمز نشر می شود، مقاله ای به عنوان ( معمار تاج محل کيست) خواندم، و در آنجا به اتکای نسخهء خطی که در دانشگاه لکنهو  موجود بود معمار تاج محل احمد معمار خوانده شده بود بعدها دربارهء اين خانواده مقالهء از نوشته های دانشمند معروف هندی سليمان ندوی بدستم افتاد. آن دانشمند بزرگ در حقيقت کاشف اين نسخه می باشد. اصل نسخه  به يکی از نوابان هنر تعلق داشت و جهت شناسايی به اختيار آن بزرگ مرد گذاشته شده بود. در اين نسخه ديوان شعری از يکی از احفاد احمد معمار و در آن به آبادی های ديگر گورکانيان بدست اين احمد معمار اشاره شده بود.

احمد معمار که در فن خويش

بود ز اهل هنر جمله پيش

کرد به عهد شه گيتی گشا

قلعهء ممتاز محل را بنا

احمد معمار که روضهء ممتاز محل را برای شاه جهان در آگره ساخت طراح و معمار قلعه سرخ، مسجد جامع و شهر قديم دهلی (شاه جهان آباد) نيز بود. احمد مزبور اصلاً از باشندگان قندهار بود و با فرزندان و خانواده ء خويش در شهر کهنهء قندهار اقامت داشت، تا آنکه علی مردان خان (٦) او را به دربار گورکانی هند معرفی نمود و بعد از آن با خانواده و فرزندان بنا بر اقتضای وظيفه در لاهور، دهلی و آگره مقيم شد. بازماندگان اين خانواده در زمان اورنگ زيب که بازار هنر کساد شده بود در دهلی قديم اقامت داشتند. در شاه جهان آباد دهلی کهنه محله ای به نام ايشان مسمی شد. احمد شاه درانی بعد از فتح دهلی احفاد احمد معمار را با خود به قندهار آورد. طرح تعمير شهر احمد شاهی زير نظر ايشان تهيه شد. گنبد مقبرهء احمد شاه در قندهار و مقبرهء تيمور شاه در کابل تقليد بسيار بعيد وضعيفی از تاج محل در آگره و قبر زيب النساء ، دختر اورنگ زيب در اورنگ آباد  ( حيدر آباددکن) است.

قندهار بعد از احمد شاه: پس از احمد شاه درانی شهر قندهار تا اوايل قرن بيست به حال سابق باقی بود. در دههء اول قرن ٢٠ محمد عثمان خان نايب الحکومه آنزمان منزلی جهت اقامت والی، تالاری برای انعقاد دربار و عمارتی جهت جابجا کردن دواير دولتی ساخت. سبک هندی تعمير اين بناها مشهود بود و حتی درو دريچه های آن به همان طرز ساخته شده بود قبلاً در زمان امارت امير عبدالرحمن خان باغی ساخته شد در حومهء شهر به نام منزل باغ و باغ کوچک ديگر در نزديکی منزل باغ به اسم زعفران باغ، در زعفران باغ را تجربه کردند و نتيجه خوبی هم داد. در سال ١٩٤٦اين باغها به اختيار شرکت مورسن هودسن گذاشته شد و از عمارت آن به حيث بيمارستان استفاده می شد. منزل باغ با اندک تصرف به اقتضای استفاده تا کودتای کمونستی بر جای بود و بعد از آن به صورت نيمه ويرانه در آمد. امان الله خان می خواست در قندهار شهری نظير آنچه در کابل به نام دارالامان ساخته بود بنا کند. اساس آن برون دروازه ء هرات به صورت بنای باغی گذاشته شد ولی مجال نيافت و آن باغ نيز ويران گرديد. بعد از آن در سال ١٩٢٩ محمد گل خان مهمند در زمان نيابت حکومت و رياست تنظيمه خويش گنبدی بر قبر ميرويس در کهکران آباد کرد. در سال ١٩٣٦ زمان نيابت حکومت سردار محمد داودخان چار سوق قندهار که در عهد احمد شاه ساخته شده بود ويران شده بود اما بازار ها به همان حال باقی ماند تا کودتای کمونستی بازار های سابق قندهار هنچنان بر جای بود. سردار داود خان اساس شهر جديدی را برون دروازهء هرات گذاشت و از مزارع و زمين های بسيار مثمر برای آبادی شهر استفاده کرد هر چند در اطراف شهر زمين های ديگری وجود داشت که می توانست از آن استفاده به عمل آيد و اراضی مزروع به حال خود گذاشته شود. شهر آهسته آهسته به اطراف خود توسعه پيدا کردو تا کودتای کمونستی به فاصلهء سه ميل يا بيشتر به دو سمت شرقی و غربی وسيع شده بود.

بين سالهای ١٩٥٣ ـ ١٩٥٥ ميدان هوايی بين المللی به پول و طرح مهندسان ايالات متحده به فاصلهء ١٥ ميل بجانب غرب شهر ساخته شد. تعمير ميدان مزبور به خير و کمک تخنيکی ايالات متحدهء امريکا بود. اما اين ميدان هنوز تمام نشده بود که نوع هواپيماها تغيير کرد و احتياج سوختگيری از اين ميدان از بين رفت و بنابر آن ميدان بين المللی  قندهار هيچوقت بين المللی نشد و تنها شرکت هواپيمايی آريانا در پروازهای داخلی و خراجی از آن استفاده می کرد و اين ميدان در کودتای کمونستی به دست روسها افتاد و صورت ميدان نظامی را پيدا کرد.

روسها چند روز بعد از حمله بر افغانستان جنوری ١٩٨٠ اين ميدان  را با مراکز مهم سوق الجيشی ديگر اشغال کردند چنانکه می دانيم از خصوصيات دستگاه اداری روسها اين است که بر هرکار قبيح و ناپسنديده اسم مرغوب وظاهر فريب می گذارند مثلاً چون کشوری به تصرف ميارند می گويند فلان کشور آزاد شد. اين کار در بخارا و سرزمين های ديگر آسيای مرکزی در سالهای پيش از١٩١٧ و هم بعد از تسلط کمونستها ديده شده. و چون ماموری را برای اداره و ديده بانی به جايی بفرستند او را مشاور می خوانند به اين ترتيب بدنبال اشغال قندهار مشاورين روسی مانند جاهای ديگر افغانستان به اين شهر آمدند و در مدت بيشتر از ده سال که از اداره ء روس و پيروان شان گذشت نه تنها خبری از آبادی نبود بلکه اشغال وويرانی از حد گذشت. اين ويرانی ها مخصوصاً به پنج نوع صورت گرفت:

١ ـ ويرانی توسط بمب افگنهای هوايی طياره و توپ از  فواصل دور و نزديک؛ چنانچه در قسمت پآيانی چهل زينه قندهار سکويی که در زمان ظهير الدين محمد بابر ساخته شده ( اوايل قرن شانزدهم) و آن پادشاه در آنجا به خوشگذرانی مشغول می شد.

اين سکو در خور توجه بر تمام باغها، آبادی ها و قريه های نزديک قندهار مشرف و زمانی از جاهای خوشمنظر قندهار بود. روسها توپ های بزرگی را در آنجا گذاشتند و قريه های مجاور را به آتش بستند. حرکت کوچکی به نظر ايشان مخالف می آمد موجب ويرانی قريه ء بزرگی می شد.

از اينجا تقريباً تمام قريه های مجاور قندهار با خاک يکسان شد.

٢ ـ ويرانی به منظور رفع خطر از وسايل نقل اسلحه چنانکه تمام عمارات دو پهلوی جاده های هرات قندهار، قندهار کابل از بين رفت.

٣ ـ بمباردمان های عمداً اما تصادفی و ويرانی خانه های مسکونی دکاکين و مراکز داد و ستد و بعد از آن عذرخواهی ظاهری از اشتباه.

٤ ـ ويرانی راه، بهمزدن سيستم آبياری و آن بدترين نوع ويرانی است که در تاريخ ديده شده است. در مزارع و تاکستان های مجاور شهر روسها اين کار را عملی کردند و قسمت اعظم باغها و زمين های زراعتی را از بين بردند درست نظير آنچه تيمور گورکانی معروف به تيمور لنگ در زرنج کرده بود. به اين ترتيب شهری که يک وقتی از آباد ترين بلاد کشور بود بصورت ويرانه در آمد.

٥ ـ خرابی به اسم نوسازی با کمال تعجب ديده شد که دولتی که بر بيشتر از سه کيلو متر شهر تسلط نداشت و تسلط آن بر کوچه های داخل شهر مشکوک بود به اسم نوسازی تقريباً تمام شهر را ويران کرد . اين ويرانی قبلاً طرح شده بود و به امر و اشارهء جدی افسران روسی و مشاورين سياسی ايشان صورت گرفته بود. طرفه آنکه عدهء معدودی از محصلان پوهنتون کابل با رئيس آن و عده ای از استادان حزبی به قندهار برده شد و چنانکه در کشور کمونستی رسم است رضاکارانه وسايل و افراد کار را بدست گرفتند و به اصطلاح معمول آن زمان به کار نوسازی پرداختند. اين عده از محصلان و استادان از محل سکونت خود در قندهار نتوانستند دورتر بروند و زير نظر جدی مامورين امنيتی در همان نواحی مشغول روز گذرانی بودند.      پايان

 

پاورقی ها:

١ ـ دهمراسی نام قريه ای است در نزديکی قندهار.

٢ ـ تپه ای واقع در شمال غرب قندهار کنونی به فاصلهء ٥٠ کيلومتر، رود کوچکی از کنار آن می گذرد که در بهار و فصل آب خيزی در آن آب جاری می شود اما در قديم به احتمال آب دايمی داشته است.

3 ـ حصار زرنج ، پنجوايی بست، قندهار، غزنی، کابل، قندوز، بلخ و حتی شهر های کوچک مانند فراه و کهک  و آنچه که اخيراً قلات خوانده می شد و اين روزها اسم دولتی آن زابل است.

٣ ـ اين سپاه توسط توپخانه عصری که برادران شرلی در ايران ايجاد کرده بودند و توسط متخصصين غربی اداره می شد، تقويه شده بود.

٥ ـ کلمهء کوتوالی اصلاً از زبان سانسکريت به زبان فارسی آمده و اصل آن در آن زبان کوته پاله بوده و کوت به معنی شهر است چنانکه کويته مرکز بلوچستان امروزی را تا مدتی شال کوت می گفتند به معنی شال شهر، و پال هم به معنی محافظ، بان فارسی پس کوتوال می شود شهربان و دفتر کوتوالی  هم شهربانی چنانکه در فارسی ايران معمول است.

٥ ـ شخصی که چار چتهء کابل را ساخته و باغ عليمردان، از محلات معروف کابل به نام او بود.

 

 دروازهً کابل