نصیر مهرین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همدلان کابل ناتهـ

Deutsch

دروازهً کابل
 

 

 

 

در حاشيهء زنده گی

                        هندوهای افغانستان

                                                                  نصیر مهرین

 

کمتر اتفاق افتاده است که هنگام صحبت از اهل هنود افغانستان، من به یاد یک تن از همصنفی های ما که هندو بود، نیافتم. روزهای را به یاد دارم که حين قرأت قرآن مجید و مضمون دینیات، یا خودش صنف را ترک می گفت و یا بقیه شاگردان بنای سروصدا را می گذاشتند تا او از صنف خارج شود. بعد ها که او را به عنوان کارمند و کنترولر شرکت سرویس میدیدم، سلام واعلیک می گفتیم ومن لحظاتی سالهای پیش را به یاد می آوردم.

با گذشت زمان، دیدم که از بسا جا های دیگری نیز محروم شده اند. از کار در بسا از مؤسسات، مقام های اداری، دپلوماتیک، نظامی... . اما وقی گفته می شد که در تادیه مالیه پیش از دیگران راستکارند؛ و وقی اجبار و ناگزیری آنها را به اشتغال وظایف معینی در عرصه اقتصادی ـ تجارتی دریافتم و از سهم تاریخیی که دوشادوش تحول طلبان، ایفا کرده اند آگاهی یافتم، دیگر، احساس طلب حق، جایگاه سکوت شکن خویش را در من یافته بود.

هنگامی که در ماه حوت 1358 خورشیدی از سفری از سوی شمال کشور برگشتم و میدانستم که چندی بعد از کابل نیز خارج خواهم شد، توقفی در چهاریکار داشتم، پس از حرکت موتر از چاریکار به سوی کابل، خصوصأ پس از آنکه از بگرام گذشتیم، سرک زیبای پیشینه را در اثر حرکت تانکهای قوای شوروی، شکسته و ریخته یافتیم. کسی از سر نشینان موتر گفت، "خدا خراب تان کند، سرکها را خراب کردید." یک تن از هندوهای هموطن با آهستگی و به تأئید سخنان او گفت " صاحب دلها را هم شکسته اند." لحظاتی بعد موضوعی را خلق کردم تا صحبت ادامه بیابد، وی گفت: "عزیزما چیزی گفت و من هم چیزی گفتم، خوب به هر حال چیز های است". و پیش از این حرفی نگفت.

اطلاع بعد تر من از سهم هندوهای وطن و حداقل حین فعالیت های که در المان شاهد آن بودم، گواهی شد به سهم آنها در قبولی زحمت و تکلیف و پذیرش وظایف آزادی خواهانه. اما از سوی دیگر، آن هنگام که تحمیل فکر و عقیده و سلیقه های گروهی به ویژه با بار های مذهبی، در عرصه فعالیت های مخالفین تجاوز راه یافت، و جنگی که می بایست فریاد های داد خواهانهء خویش را از پنجه های جنگ عقیده ای برهاند و یا معیار های سیاسی، آزادیبخش و تحمل آمیز رابطه عقاید و افکار گوناگون را انسجام بزرگتر و پویا تر بخشد. در مسیر تحقق ایده آلهای رقبای شوروی راه یافت؛ دورنمای غم انگیز اندوه بر سیما می نشناند. و چه جای خوشبختی شخصی است که در همان اوایل دهه هشتاد این تأثیر و نگرانی را ابراز کرده ام.

انحراف و کجروی های مهار ناشدنی، بی احترامی به هم اندیش و نزدیک اندیش در جنگهای خونین کابل به تنهایی سیمای مشخصتر ویرانگرانه را باز نتافت، بلکه بخشی از مردم کشورما را که بنابر محرومیت های چند بعدی به مظلومیت، مهربانی، خوش برخوردی در سلوک، و بی آزاری شهرت داشتند، طمعه آتش خشم تعصب و جهل کرد. آنانی که از بیان رویداد های دل آزار در حق هندوان کابل پس از هشت ثور و تعدد مراکز قدرت تنظیم ها مطلع اند باید زنجی را حمل کنند، عرق شرم در جبین آرند و از درخواست حق و حقوقی که قربانیان جنایت را سزاوار است نباید انصراف جویند و دریابند که اعمال وحشت و دهشت و تبعیض بی پرده و شرم آمیز طالبی در حق هندوان افغان ادامه مصیبت های پیشینه بود. و چقدر غم انگیز است که حدیث غمگساری و خونین جگری و سرگردانی و مهاجرت های که از کابل با صد ها دشواری به سوی هند، ره می پیمود؛ نا گفته مانده است. شاید یکی از دلایل آن باشد، که این کار را چنانکه رسم زمانه است به قبلدستان ایشان حواله کرده ایم تا آنها حدیث شب های تار خویش بگویند. و نشود که آنها نیز چنان عبرتی یافته باشند از این برداشت که شرح درد های ایشان تبسم رضایت برلبان برخی بنشاند!

رنجنامه های ناگفته آنها را، بازگشتی به فراموش خانه سپرده است که در آن امیدواری و نگاه به آینده ازجیت یافته است. و چنین سعه صدر و گذشتی کار هر کسی نتواند باشد. اما این بازگشت برخی از هندوهای افغانستان باید دو واکنش را بدرقه کند: ذهنیت عامیانه یی را که تغییر آن به وقت و زمان بیشتر نیاز دارد و دیگری، کارکرد های مشخص و عاجل دولت.

و دولت آقای کرزی، از داشتن چنان طرح و رهنمود ها و تأمین امنیت و حق سپاری بدور بوده است. برخی از جلوه های بیعدالتی موجود و بی اعتنایی مقامات دولتی را که با یأس آزاردهنده و ترحم انگیز نیز مواجه می شود، از خلال صحبت های می یابیم که در هفته نامه کابل (چهار شنبه، 15 میزان 1383) زیر عنوان اهل هنود افغانستان با دلهای ناخواسته به پای صندوق های رای خواهند رفت انتشار یافته است. قسمت های از آن را می خوانیم:

هرپال سنگهـ و ادهمبر سنگهـ به خاطر وطن خود خانواده های خود را به هندوستان گذاشته به افغانستان برگشتند. هرپال سنگهـ ده سال داشت که نشستن به دکان آبایی خود را آغاز کرد. او گفت:" وقی به وطنم برگشتم، صاحب سرقلفی دکان از من پول خواست تا دکانم را باز کند. هرپال سنگهـ و دوستش هر دو داستان غم و اندوه خود را چنین بیان کردند که هر دو مبلغ پنجصد هزار افغانی مصرف کردند تا دکان های شان باز گردید و بعد از یک و نیم سال یکنفر که اوراق وکالت صاحب سرقلفی را به دست داشت تقاضای واگذار کنند، موضوع تا ستره محکمه رسید، ولی نتیجهء مطلوب بدست نیامد.

بهتر است که طلب حقوق عاجل هموطنان هندوی کشور ما از حنجره همه انسانهایی بیرون آید و بخروشد که برای همه اجزا طالب حق هستند. بهتر است کمسیون ویژه یی به وجود بیاید و به داد خواهی آنها رسیده گی کند. برعلاوه، تهداب سنگ های تعصب آمیز و شرم انگیز نباید پیش ازین بنای حریم اپارتایدی را تشکیل بدهد که از جهل برخاسته و محرومیت و سلب حقوق را نهادینه میکند.

دسامبر 2004

 

دروازهً کابل