کابل ناتهـ،kabulnath

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نبشتهء ایشور داس

 

 

 

به بهانهء پيوند مقدس «راکهي»

 

 

 

 

نزدهم اگست مصادف بود به روز «راکهي» خواهران و برادران هندو.

 

يقيين دارم که خواننده فرزانه، در نشيب و فراز زنده گاني گاهي هموطن هندويش را ديده باشد که دست راست او با تار دو رنگ سرخ و زرد يا تارهاي رنگين ابريشمي مزين است. به گمانم برايش پرسش برانگيز بوده که چرا به جاي حقله طلايي که ميتواند مود روز نيز باشد، آن هندوي سرمست تار پخته به دست بسته است!!

 

خدمت عرض شود که بستن آن تار سال يک بار، رسم ديرينهء آريايي بوده و هرجا که آنها مهاجرت کرده اند و آيين هندو را در قلب شان محفوظ داشته اند، اين رسم را نيز با خود برده اند و آن را مي ستايند.

 

رسم تاربستن، به زبان هندي و پنجابي « رکشها بندن» ياد ميگردد، يعني پيمان پاسداري يا همان "رسم تحفظ" که خواهر با بستن تار به دست راست برادرانش چه کهتر و چه مهتر هشدار ميدهد که حمايت او از لحاظ مادي و معنوي و در شرايط ناگوار و بي امنيتي وظيفه مقدس شان ميباشد.

 

تار پخته يا تاري به شکل هاي گوناگون که در همين روز به دست برادر بسته مي شود، آن را "راکهي" يا "رگري" مي نامند. واژه راکهي چون در ذاتش اسم مؤنث است، لهذا براي دوشيزه ها نيز کاربرد زياد دارد.

اين رسم ريشهء عميق در فرهنگ و باورمندي هاي اجداد ما دارد. آريايي ها حمايت و پاسداري از مادر، همسر و خواهر را در مقايسه با ديگر افراد خانواده ترجيح مي دادند. مردها همواره در مقام فرزند، برادر و شوهر شاهنامه يي از نواميس شان دفاع کرده اند.

 

مهاجرت هاي آريايي هاي ديرين که بنابر عوامل گوناگون به سرزمين هاي همجوار کشورما، صورت گرفته و بررسي آن از اين مختصر برون است، انتقال فرهنگ، رسوم و عادات شان را نيز به زيستگاه هاي ديگر همراه داشت. در سرزمين پهناور سند که در سير روزگار به هند ياد گرديد، رسم يا پيمان خواهر و برادر را از آريايي کهن و مهاجر پذيرفتند.

 

در روز پيمان مقدس حمايت برادر از خواهر، خواهران نزد برادران شان آمده در پشقاب فلزي که معمولا از جنس برنج مي بود و در آن چند تار مولي (تاري که از پنپه ساخته شده داراي رنگ سرخ و زرد ميباشد و در بسياري از مراسم مذهبي هندوان مورد استفاده دارند. شاگردان عرصهء هنر موسيقي هنگامي که نزد استاد شان گر مي گذارند، استاد به دست آنها همين تار را مي بندد) مقدار شيريني، ميوه تازه و يک عدد چراغ خرد گلي روشن شده با فليتهء پخته يي، جا مي يافتند، مي نشينند. حتي بسياري خواهران بنابر ارادت و ارجگذاري به اين پيمان، تا به دست برادر هاي شان راکهي نبندند، در همان روز از خوردن و نوشيدن ابا مي ورزند.

 

برادر بعد از آنکه تار به دستش بسته شد با خواهرش روبوسي کرده و به او نظر به توانش، پول مي پردازد. هرگاه اين روز تصادفأ به کدام روز تعطيل مصادف گرديد سرور و شادماني بيشتر مي داشته باشد.

واضح است که تغييرات در اجراي مراسم ظاهري اين پيمان در سير زمان بوجود آمده. از شب و روزهاي کودکي به ياد دارم که درين روز پدرم برايم پول ميداد و خوب مي فهماند که براي هر خواهر در ختم مراسم راکهي پول بپردازم و همواره به خواهران بزرگتر از خود به ديدهء مادر نگريسته و با خواهران کهترم به مثابهء دخترم محبت داشته باشم.

خواهران هم سعي ميکردند که به وقت حتي با دهن روزه درين روز سر برسند بدون هرگونه تظاهر و دنياداري به عمق و ارزش گرامي اين پيمان آن را بجا مي آوردند.

 

و اما، امروز مهاجرت هاي اجباري شکل و درونمايه انساني اين پيمان را متأثر ساخته. برادر در يک گوشهء دنيا و خواهر در گوشهء ديگر و اگر اتفاقأ برادر و خواهر در يک شهر و يا هنوز در يک خانه باشند، با آنهم در اجراي مراسم، دگرگوني هايي را ميتوان ديد.

 

از پشقاب برنجي ديگر خبري نيست و جاي آن را پتنوس ها و پشقاب هاي مود روز گرفته است. مولي کمتر درين مراسم کار برد دارد جايش را به راکهي هاي قسماقسم بخشيده است. شيريني هاي ساخت هندوگذر را ديگر در خواب هم نتوان ديد، و به چاکليت و شکلات و تحفه هاي رنگارنگ تعويض شده اند. چون حالا خودم پدر اولاد هاي قدو نيم قدم، ناگزير بايد خودم پول بپردازم. با اين هم عظمت معنوي پيمان درجايش باقي است، هردو سو چه برادر و چه خواهر بي قرار ديدوبازديد و رسم راکهي ميباشند.

 

آنچه شگفت انگيز و حيرت برانگيز است که اين پيمان تنها براي خواهر و برادري که والدين مشترک دارند، محدود نيست، بلکه رسم و عهد حمايت و تحفظ، ميان يک جوان و دوشيزه، ميان مرد و زني که نه والدين مشترک ندارند و نه از کيشي واحدي خداوند را مي شناسند، قايم تواند شد.

 

اين هيچمدان قلم شکسته در روزهاي خوب و با صفاي کابل نازنين که با دوستم افسر رهبين در دانشگاه کابل، همسبق و همقدم بودم و پسان ها که اينجا و آنجا جهت تهيه نفقهء خانواده ويا به دست آوردن جيفهء دنيا، کار کرده ام، خواهراني داشته ام که والدين ما اصلأ يک ديگر را نمي شناختند و نه او در عبادت "رام" ميگفت و نه من در نيايش "رحيم" ميگفتم. اما مانند خواهر اصلي سال يک مرتبه به دستم راکهي مي بستند. با اين رسم ثابت مي شد درحاليکه تار راکهي خيلي خام ، نازک و ظاهراً زود گسست است، اما درونمايهء آن در واقع چون کوه مستحکم برجا است.

 

و امروز که در کنج خاور زمين با پندار آشفته صرف نفس ميکشم، بازهم از محبت و مهر خواهرانم برخوردارم با قبول دشواري ها و دوريها درين روز، مرا از ياد نمي برند. برخي از آنها که تا هنوز راکهي به دستم نبسته اند ولي همواره از تحفه ها و محبت شان نصيب مي برم.

 

ديروز (نزدهم اگست) زمانيکه تايب شدن و جابجا کردن داستان «پشک ها آدم مي شوند» را براي خواهردانشنمدم سپوژمي جان زرياب، اطلاع دادم و از فيل دخترکش پرسيدم، شبنم نازنين را گفت: " مامايت مي پرسد که فيلت چه شد"

داکتر خواهرم پروين جان که تازه از بازديد والدينش از امريکا برگشته و بيخي سرحال است از غلطي هاي تايپي مرا هوشدار داده گفت: "برادرک خوبم! هرنوشته را دو بار بخوان تا کمتر اشتباهي تايپي کني."

 

و نازنين خواهرم مريم جان، که خيليها مصروف و ناگزير است که به کارهاي انديشمند گرامي زلمي باباکوهي نيز برسد، کمتر فرصت مي يابد تا مطلبي براي اين برادر حقيرش ارسال کند اما زمانيکه فرصت صحبت تيلفوني برايش دست ميدهد، مرا رهنمايي ميکند و از آنجايي که من به حرمان نعمت شنوايي سردچارم، او با همسرم مفصلتر درد دل ميکند.

 

با اين همه دوري ها روز راکهي را براي تمام خواهران و برادران هندو و خواهران افغانيم از ژرفاي قلب تبريک عرض ميدارم.

 

************

دروازهً کابل

سال اول            شمارهً یازدهُم             اگست/ سپتمبر   2005