هژبر شينواری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در حاشیه ای

 

"ما باشنده گان دیرینهء این سرزمین"

 

 

 

 موقعیت خاص سوق الجیشی و جغرافیایی افغانستان در طول تاریخ به این سرزمین اهمیت و ارزش خاص را به ارمغان داشته است. چه در زمانه های که هنوز ترانسپورت بحری رشد و توسعه لازم خویش را نیافته بود و ابحار هنوز مهار اراده انسان نشده بود، افغانستان در مرکز همه خطوط و راه های قرار می گرفت که کشور ابریشم را با توران و یونان و سرزمین ثروت، فلسفه و مصاله را به کشورهای آسیای میانه و از آن طریق به دورتر ها وصل می کرد. هر که می خواست به هند و چین و برعکس آن سفر نماید ناگزیر باید از افغانستان عبور می کرد.
برای قرن ها شاهراه مشهور ابریشم مملو از کاروان های بود که حله و مشک ختن و سایر نفیسات چین، مرچ و مصاله هندی، طلا، زمرد و لعل بدخشان را حمل می کردند. این کاروان ها نه تنها اموال و امتعه نفیس تجارتی را با خود حمل می کردند بلکه عقاید، افکار و اندیشه های گوناگون انسانی نیز در مسیر این شاهراه در حرکت بودند. با هر کاروان فرهنگ و عقاید نیز سفر می کرد و افغان ها با هر کاروان داد و ستد فرهنگی هم داشتند. ارزش های را به کاروانیان می دادند و ارزش های را هم می پذیرفتند. کاوش های باستان شناسی در نقاط مختلف افغانستان و کشف آثار مختلف و ارزشمند که از موزاییک نهایت جالب فرهنگی حکایت می کند، خود مبین این حقیقت می باشد. با همین کاروان های تجارتی بود که هزاران سال قبل از میلاد مسیح راهبان هندو به افغانستان راه یافته و در پیچ خم دره ها و وادی های سرسبز این دیار آرامش یافتند. آرامشی را که سیدارتا گوتاما بودا در جنگل های هندوستان می جست.

 آرام آرام اندیشه های شان درب خانه های مردمان بومی را کوبید و پیروانی یافتند. می گویند هزاران سال قبل از امروز عده ای از تجار بلخ که به هندوستان رفته بودند با سیدارتای جوان آشنا شدند و به دین موصوف گرویدند و در بازگشت عقاید او را با خود به بلخ آوردند.  یعنی اینکه قبل از سالهای 556-558 که آشوکا نواسهء چندراگوپتا امپراتور مشهور سلسله موریان هند آیین بودیزم را در افغانستان ترویج نمود، دین بودیزم در محدودهء جغرافیایی آنروز افغانستان پیروانی داشته است.  در زمان آشوکا بود که دین بودیزم از بلخ تا به گندهار مروج گردید. 

ولی اوج شگوفایی آیین بودیزم در افغانستان عصر کوشانی ها به صورت اخص دوره سلطنت کنشکای بزرگ می باشد.  به دستور همین پادشاه بود که در نیمه اول قرن دوم میلادی ساختمان مجسمه های مشهور بودا در بامیان آغاز گردید واعمار آنها حدود 240 سال را در بر گرفت که تقریبا در فاصلهء صد سال از همدیگر تکمیل گردیدند.
تحقیقات و اندازه گیری های اخیر گواهی می دهد که ارتفاع این مجسمه ها 35 و 53 متر نه بلکه 38 و 55 متر بوده است!  در اطراف مجسمه ها در دل کوه ها حجره ها و ساختمان های اعمار گردید که در آن راهبان بودایی به عبادت پرداختند. 
عده ای به این باور اند که در سکوت و خلوت شب ها تا اکنون میتوان زمزمهء عبادت و نیایش آن مردان خدا را در آنجا با گوش دل شنید.

 

با گذشت زمان بودیزم و مجسمه های بودا از پیچ وخم حوادث بی شماری گذشتند.  ساسانی ها به وصف اینکه خود زردشتی بودند در مقابل عظمت اندیشه های بودا سر خم کردند و در ترویج آن آیین کوشیدند.

یفتلی ها اقوام کوچی آسیای مرکزی که از شمال به سوی افغانستان و هندوستان سرازیر شده بودند، در مسیر راه خویش معابد بودایی را تخریب نموده به آزار پیروان آن پرداختند ولی زمانی که به هندوستان رسیدند، خود به دین بوداییزم گرویدند و در بازگشت آنچه را تخریب نموده بودند، دوباره آباد کرده به ترویج آیین بوداییزم مساعدت کردند!

 

چنگیز مغول در سال 1222 به افغانستان حمله کرد. معابد بودایی را تخریب و به اذیت ، آزار، قتل و قتال پیروان آیین بودایی پرداخت.

زمانیکه سبکتگین بامیان را فتح نمود، معابد بودایی را ویران نمود.  آثار بیش بها و مجسمه های باارزشی را ازآنجا غنیمت گرفته به رسم تحفه برای خلیفه بغداد فرستاد.

 

اورنگ زیب در سال 1689 قسمت های سر و چهرهء بوداها را تخریب نمود و این تخریب و آزار همچنان ادامه یافت.

 

در عصر امیر عبدالرحمن خان در سالهای 1892 نیز تخریباتی در چهره مجسمه ها و سایر آثار تاریخی بامیان صورت گرفت.

 

تا اینکه به تاریخ 22 اکتوبر سال 1992 نخست چهرهء مجسمه های بودا در بامیان سوختانده شد وبعد به تاریخ 9 مارچ الی 11 مارچ سال 2001 نظر به دستور ملا عمرآخند و تایید مفتی اعظم کشور عربستان سعودی با وصف مقاومت تعدادی از عناصر ملی در درون طالبان و حتی بعضی از قومندانان طالب مستقر در ولایت بامیان که در مقابل تخریب مجسمه ها تا دو سه هفته مقاومت کردند، مجسمه های بی بدیل بودا که متعلق به همه بشریت بود توسط عناصر اجنبی و بیگانه مسلط بر طالبان تخریب گردید. 

این پروسه انهدام 48 ساعت را در بر گرفت و همه افغانان بدون درنظرداشت عقاید مذهبی، زبان و گرایش های سیاسی در سوگ آن یکسان اشک ریختند.  طالبان فرهنگ ستیز نه تنها مجسمه های بامیان بلکه منار چکری و سایر تندیس های باقیمانده در موزیم های ملی افغانستان را نیز به فرمان ملای شان که همه دنیا را از یک چشم می دید، تخریب نموده، لکه ننگی را برای همیشه از خود و افراطیت مذهبی در تاریخ کشورما وجهان بجا گذاشتند.

 

صحبت در اینجا بیشتر در مورد آن اندیشمندان و عقیده مندانی است که تا امروز اندیشه ها و باورهای هندوییزم و بودیزم را با وصف دشواریها، ظلم و جبر قرون در قلب های شان حفظ نموده با مقاومت و پایداری زایدالوصفی در کشور و سرزمین آبایی شان باقی مانده اند.  ایشان با تلاش، پشتکار، پایمردی و ایثار در حفظ و حراست این باورها صادقانه کوشیده اند.  اینکه عده ای به این باور اند که هندوها، بودایی ها و سکهـ های افغان از انسوی مرزهای امروزین افغانستان به اینسو کوچیده اند و یا اسرایی بوده اند که در اثر لشکرکشی های سلطان محمود غزنوی و بعدا احمدشاه بابا ابدالی به افغانستان آورده شده اند، تصور می کنم اندیشه ای باشد در خور تامل که به اساس اسناد تاریخی رد گردیده است.   من باور کامل دارم که پدران و نیاکان ما در طول تاریخ پیرو ادیان مختلف بوده اند.  
از دو برادر همخون یکی حقانیت دین جدید را پذیرفته است و آن دیگر به باورها و ارزش های پدران وفادار و استوار باقی مانده است.  این مسله ای است که تا امروز کمتر محقق و اندیشمند معاصر افغان به آن پرداخته است.  تا جایی که من به خاطر دارم سه دهه قبل شاغلی دکتور محمد اعظم عبیدی تحقیقات و پژوهش علمی و جالبی را در مورد تاریخ و فرهنگ هندوان، بودایی ها و سکهـ های افغان انجام داده بود که نمیدانم از گیرودار حوادث سر به سلامت برده است و یا خیر؟  چه تا امروز از چاپ آن اثر باارزش اطلاعی ندارم. 

 

کتاب "ما باشنده گان دیرینهء این سرزمین" نتیجهء تحقیقات و تلاش های گستردهء برادر همخون و همدل ایشور داس است که در سال 2003 در 182 صحفه به قطع و صحافت زیبا در سویدن به چاپ رسیده است.  محترم ایشور داس در این اثر ارزشمند خویش تاریخچه و فرهنگ هندوان و سکهـ های افغان را به بررسی گرفته، معلومات با ارزش و نسبتا مفصلی را در مورد ارایه می نماید.  همچنان در این اثر وزین می توان در مورد کار، پیکار و زندگینامهء تعدادی از برادران هندو و سکهـ نیز معلومات مفیدی را حاصل کرد و به وضاحت دید که برادران هم میهن هندو و سکهـ ما نیزدر طی دو دهه ایکه گذشت یکجا با سایر هموطنان شان درد جنگ و غربت را چشیده اند.  آنها از لحاظ مادی و معنوی همواره درکنار سایر افغانان قرار داشته و حتی جان های شان را در این راه فدا نموده اند.  در برخی از موارد در مقایسه با تناسب نفوس، ایشان بیشترین خسارات مادی، جانی و معنوی را متحمل شده اند.

 

امروز که در اثر پیامدهای جنگ تعصب های مختلف گلوی ملت ما را می فشارد، تعدادی از هموطنان ما در غربت هویت ها و باورهای تازه را اختیار نموده اند، ولی برادران هندو و سکهـ در غربت با سربلندی و غرور به افغان بودن شان افتخار نموده با اشتراک فعالانه خویش در برنامه های فرهنگی و حتی مراسم مذهبی در مساجد افغان ها، پیوند خویش را با وطن و هموطنان خویش حفظ نموده اند، در حالیکه می شد به ساده گی خود را به کشوردیگری پیوند دهند.

مطالعه کتاب "ما باشنده گان دیرینهء این سرزمین" برای همه فرهنگ دوستانی که علاقمندی به شناخت بهتر و دقیق تر مردم و فرهنگ خویش دارند، امر نهایت مفید و مهم می باشد.  اخیرا اطلاع یافتم که برادرم ایشور داس مشغول کار وتحقیق پیرامون جلد دوم این اثر ارزشمند می باشد.  هردم و قدمش در این راه دشوار پژوهشی هموار و سبز باشد.

                                           خداوندگار همه گان یار و مددگارش باد!

 

                                                         هژبر شینواری

                                 4   اپریل  سال 2005                                                    

 

دروازهً کابل