همدلان کابل ناتهـ

Deutsch

دروازهً کابل
 

 

چند برگ سبز به رسم خانه نوی:

 

 حميرا نگهت دستگیر زاده

 

 صدای در شب

  

زیبایی بود که ته نشین میشد

وقتی بر می آشفتم

نظر از نظاره هراسان

چشم ها دروازه دو پله بی مهمان

بی هیچ دیواری

سیم خار داری

مسد ود!

زینه را جارو کن

شاید گرد زینه هاست

که با لا شدن را سد شده است

 

فرو رفتن

- زود نیست؟

دستهایت را در خالی جیب های عاطفه

پنهان کن

بوی کهنگی میدهی

 

ریسمانی  بیاویز

بافته از چرت های پراگنده

از سقف شنبه ها

بر گلوی اشباح متحرک بی نام

که لحظه هایم را

زیر دندان های کرم خورده و زرد شان

بی هیچ اشتهای میجوند

 نشخوار لبخند های سرکاریست

و تبسم رنگ، ریا

در صبح های مکدر

*

- هسته، آهسته، هیس!

صدایت دخترکان سپیده را میترساند

صدایت را در چاه فرو کن

یوسفی شاید

خود را با آن

حلق آویز کند

*

خش خشی چرت های تازه یست

در بی صدایی شب

که می آید

و مثل شبحی نفوذ میکند

از پشت ِ دیوار های خواب

- توقف کن

در چراغ سرخ خون...

 

... میگذرد.......

 

06/08/2004 تهران - ایران

 

 

آتش پیرهن

به دختران هرات

 

باش تا قصه کنم

که کف دست سحر

کشتزار گِله است

 وشکایت ها را

مینویسد خورشید

روی دفترچه ی ابر

***

باش تا قصه کنم

دختر ی زلف رها کرده به باد

شرری دور تنش پیراهن

چادرش کو ای وای؟

دخترک مست برون تاخته است1

تا که را خون دل از دیده روان      

خواهد بود"؟2

شهر پر غلغله است

***

باش با من ای عشق

تا بگویم که دلم میگیرد

زنی از جنس طلوع

وقتی در بستر شب

 میمیرد

وقتی انبوه زنان

میگویند

:بهترین چاره ما

                 حوصله است.

 

مردی از پشت قرون

سیب سرخی به زمین می فکند

وصدایش لگدیست

روی دلسرخی سیب

 

مرد آواره !

 تمامی زمین

میلرزد

کس نمیداند در شهر دگر

و اذازلزلةالرض  مگر؟      

باری ای عشق بخوان

و اذا زلزلةالرض .    .بخوان

بخدا زلزله است

10/06/2004

 

 

1ـ حافظ :مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟

 

2ـ حافظ: ترک عاشق کش من مست برون شد امروز :

              تا که را خون دل از دیده روان خواهد بود

 

 دروازهً کابل