کابل ناتهـ، Kabulnath
صنم عنبرین
دلتنگم و دو چشم تو پیدا نمی شود مادر! در این غبار دری وا نمی شود لبخند من که تلخ ترین معنی غم است در روبروی آیینه زیبا نمی شود مادر! رسوب-کرده ی درد نگفته ام در من گذشته يى ست که فردا نمی شود مادر! کجاست آینه ، آن نصف دیگرم با غصه جنگ ، یکه و تنها نمی شود تاریخ سرنوشت من از ابتدای عشق خط شکسته يى ست که خوانا نمی شود مادر! به زیر سقف شبم ، هرچه می کنم این درد صبح مرده ، دلاسا نمی شود مادر! مرا شهامت جاری شدن بده هر رود خانه راهی دریا نمی شود ص. عنبرين
بالا
دروازهً کابل
الا
شمارهء مسلسل ۲۵۳ سال یــــــــــــازدهم فوس ۱۳۹۴ هجری خورشیدی اول دسمبر ۲۰۱۵
دلتنگم و دو چشم تو پیدا نمی شود
مادر! در این غبار دری وا نمی شود
لبخند من که تلخ ترین معنی غم است
در روبروی آیینه زیبا نمی شود
مادر! رسوب-کرده ی درد نگفته ام
در من گذشته يى ست که فردا نمی شود
مادر! کجاست آینه ، آن نصف دیگرم
با غصه جنگ ، یکه و تنها نمی شود
تاریخ سرنوشت من از ابتدای عشق
خط شکسته يى ست که خوانا نمی شود
مادر! به زیر سقف شبم ، هرچه می کنم
این درد صبح مرده ، دلاسا نمی شود
مادر! مرا شهامت جاری شدن بده
هر رود خانه راهی دریا نمی شود
ص. عنبرين