کابل ناتهـ، Kabulnath
|
رازق رویین پرنده
بهار آمده بود چکاوک از سر پلوان سبز ده پرید ودید ، زمانه شاد ترین هدیه های رنگین را کبود و سرخ وسپید به رهگذار جلیل بهار گسترده وچشم سبز بهار تلاش رویش گلناک خاک را می دید که از سلالهء گلزارهای تازه نمود هزار هودج پربار هزارلالهء سرخ به گل فشانی دامان دشتها رفتند
(())(())(())
شکسته بال ترین مرغ غمین شد و خواند : چو آمدی ز ره دور ای تمامت سبز ! نمیتوان به رهت گل هزار گونه نچید ولی افسوس درون خانهء من شاخه ها زگل خالیست درون خانهء من ماتم جداییهاست درون خانهء من سر بکش بیا وببین که تار های غم پار تا کجا جاریست !
(())(())(())
دران بلندی گلبوی آفتابی رنگ پرنده ها به تماشای باغ می رفتند ومن ؟ دلم چو لاله به داغ سیاه خویش گریست پرنده وار سرودم تو ای لطافت سبز ! چو دل شکسته ترینم چو پر شکسته ترین مرغ به تلخواره بهاری که هست دلتنگم !
کابل 1353
************ |
بالا
شمارهء مسلسل ٤۷ سال سوم اپریل۲۰۰۷