کابل ناتهـ، Kabulnath


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 
 
   پیوست با گذشته
طرزی و سراج الاخبار

تالیف بشیر سخاورز

 
 

 

تأسيس انجمن معارف

 

در صفحهٴ5، شمارۀ 1، سال سوم برابر با 25 سنبله  1292خورشيدی طرزی در مورد ايجاد انجمن معارف  مينويسد:

"(معارف) دانايی و شناسايی، باخبريست. از مفاد معانی آن معلوم است که اين چيز ها تا چه درجه مقدس و معظم کلماتيست. مملکت جسد است، روح آن معارف است. ملت خوابست، بيداری آن معارف. وطن جماد است، حيات آبادی آن معارف. هيچ ملت، هيچ وطن بدون معارف نه ترقی ميکند، نه بيدار می شود و نه حيات می يابد. همه دولتهای مترقی موجوده وقت حاضر به تشکيل يک (انجمی معارف) لزوم قطعی ديده اند.

وظيفۀ يگانۀ مجلس معارف اين است که در باب ترقيات عاليه و تنوير اذهان عموميه و عام ساختن معارف را در همۀ مملکت و اصلاح مکاتب و بنياد نهادن هرگونه مؤسسات علميه و فنيه کوشش کند. همۀ مکاتب عاليه، ابتدائيه و دارلفنون ها و کتابخانه ها و مطبوعات، يعنی  چاپ شدنيها و اخبار و غيره چيز هايی که به علم و عرفان تعلق داشته باشد، به مجلس معارف راجع است.

در وطن عزيز ما از اين چيز ها پيش از اين نام و نشانی نبود. ذات اعليحضرت پادشاه عرفان  آگاه ترقی خواه مقدس ما از آغاز جلوس شاهانۀ شان وجود معارف را در وطن ضرور دانسته بتأسيس مکاتب اصول جديد اراده و فرمان نمودند و بنام (مدرسه حبيبيه) اول بار يک مکتبی تأسيس يافت."

همينطور ادامه ميدهد:

"در هفتۀ دو بار مجلس منعقد گرديده و ميگردد. در اين مجلس در خصوص همۀ اصلاحات معارف مذاکره می شود، در خصوص انتظامات مکاتب، قانوننامه ها، نظامنامه ها ساخته می شود. پروگرام های مدرسۀ حبيبيه و مکاتب ابتدائيه اصلاح و تنظيم و صنوف مکاتب تفریق می شود.

(مجلس معارف) در ماه رمضان اول بار انعقاد يافته و در اين وقت در باب پروگرام مکتب حبيبيه مذاکره می شود. در خصوص خرابی پروگرام، مکتب مذکور همين يک دليل کافی است که کتاب های که برای انگريزی خوانی شاگران به مبلغ های بسياری از هندوستان خواسته شده و در مجلس در آن کتاب ها غور و تحقيق نموده شده، معلوم گرديد که در آن کتاب ها در باب افغانستان و افغانيان سخنان بسيار زشت و ناسزا ميباشد که يک شاگرد افغان چون آن را بخواند، از وطن خود و ملت خود و سلطنت خود متنفر و بيزار ميگردد."

در شمارهٴ ٬4سال سوم برابر با 9 عقرب 1929خورشيدی در مورد وظايف انجمن معارف٬ سراج الاخبار ميگويد:

 

وظايف انجمن معارف

1-   هزينۀ معارف، تعليم و تربيه

2-   اجرای انتظام مکاتب ابتدائيه

3-   طرح نصاب تعلميی همۀ مکاتب

4-   سررشتۀ تأليف و تصحيح کتب تعليمی و منظوری آن و تغيير و تبديل لازمه در آن

5-   برای هر درجۀ تعليم درجۀ ملازمت را مقرر کردن

6-   منظور نمودن دستورالعمل هر شعبۀ تعليم که مشتمل باشد بر وظايف و اختيارات سرکرده و همه ملازمين آن شعبه

7-   سررشتۀ امتحان و سندات هر شعبۀ تعليم و تقرر محققین و مفتش ها

8-   سررشته نمودن اجرای (دارالمعلمین) برای مکاتب

9-   سررشتۀ امتحان معلمان مکاتب ابتدائيه

10-           عزل و نصب معلمين و عملۀ مستخدمين و ترقی تنخواه و تنزيل آن

11-           برای تنوير افکار افراد عمومی در اوقات معينه و غير معينه موعظه های علمی و ترغيب و تشويق اهالی را به علوم و فنون نمودن در مقاله ها و مقاله ها نشر کردن و ترغيب عموميه را حاصل کردن.

 

توجه طرزی به معارف و آنرا مهمترين وسيله ای برای ارتقای افغانستان شمردن٬ ناشی ميشود از تجربيات فردی طرزی. نبايد فراموش كرد كه او در واقع افغانيست كه با ديگر افغان ها تفاوت دارد. اين تفاوت نخست در بيرون بودن طرزی از محيط سنتی افغان ها و بعد هم  در كسب تحصيل است٬ كه مي شود گفت او نخبه ای بوده بی همتا در ميان تمام نخبگان افغانستان. او از شاگردان سيد جمال الدين افغانی بود اما نه چنان شاگردی كه با تمام عقايد استاد موافق بوده باشد٬ به طور نمونه برای سيد جمال افغانی خلافت اسلامی اهميت دارد و او برای همين ايديالوژی مبارزه ميكند٬ اين خلافت ميتواند در تركيه٬ سوريه و يا يكی ديگر از كشور های اسلامی ايجاد شود٬ در حاليكه طرزی تنها به افغانستان ميانديشد و پان اسلاميزم را برای به خود حاكميت رسيدن مردم افغانستان به كار ميبرد. ديگر اينكه او در عين حال مرديست٬ سخت از تمدن غرب متأثر.  پذيرش و تعقيب تمدن غرب را مي توان در عملكرد های او ديد٬ در حاليكه سيد جمال الدين بيشتر به روش های ناب دينی و دساتيری اسلام٬ معتقد بود. اين دساتير در ميان مردم افغانستان هم پيروان متعصبی داشت؛ چنان پيروانی كه تمدن غرب را غير اسلامی ميشمرد و تنها اسلام خالص را ميپذيرفت. تنها پيروی از اصول اسلام برای طرزی كافی نبود او با وجود مسلمان بودنش و با وجود آموزه های اوليه اش كه بيشتر اسلامی بوده اند٬ به اين نتيجه رسيده بود كه اسلام ميتواند با تمدن غرب سازگار باشد و مسلمان بايد اين تمدن را بپذيرد تا خود بتواند به تمدن برسد. اين درك نوين٬ با روش كهن نخبگان معتقد به اصول اساسی اسلام در تقابل بود٬ به طور نمونه نصرالله خان و هميارانش خواست طرزی را برای گرفتن استقلال افغانستان از چنگال بريتانيا خيلی خوب می پذيرفتند و حاضربودند كه در اين راه مقدس جان خود را نثار كنند٬ اما همين مردم با برنامه های طرزی چون ايجاد معارف مدرن به شيوهٴ كشور های غربی مخالف بودند و آن را غير اسلامی تلقی ميكردند٬ زيرا كه به عقيدهٴ آنها در اين معارف٬ غرب بيشتر تأييد ميشد٬ در حاليكه به نظر گروه٬ غرب باعث سرنگونی جهان اسلام به خصوص افغانستان بود. اين گروه طرزی را به غرب پرستی محكوم ميكردند.

 

امير حبيب الله و معارف

 

امير حبيب الله خان به خواهش مولوی عبدالرب٬ واصف قندهاری و محمود طرزی نه تنها به تأسيس مكتب حبيبيه تن در ميدهد بلكه حاضر مي شود تا رياست معارف تأسيس گردد كه در رأس اين رياست شهزاده عنايت الله پسر ارشد امير اجرای وظيفه ميكند. هر چندی كه حبيب الله با مشروطه خواهی با جديت برخورد كرد و رهبران آنرا از بين برد٬ اما در راه ايجاد معارف نخواست خلل وارد كند و اين عمل او از نقطه نظر تأريخی اهميت بسزا دارد زيرا كه با اين كارش روحانيون و حتا برادرش نصر الله را از خود رنجاند٬ به سببی كه آنها مدارس دينی و تدريس علوم دينی را برای مردم كشور كافی مي دانستند. اما نصر الله خان برادر وفاداری بود كه با وجود مخالفتش با مدرنيته از حبيب الله سخت حمايت ميكرد. اين حمايت كمك كرد تا موقف حبيب الله متزلزل نشود٬ زيرا كه روحانيون به نصر الله خان سخت احترام داشتند و او را از خود به حساب می آوردند. اهميت تأريخی ديگر اين عمل حبيب الله انعطاف پذيری او است. او فرزند مرد مستبدی چون عبدالرحمان خان است كه اين امير در خود عنانی معروف بود و رأی بسياری از نزديكان دربار را نمي پذيرفت و به همين علت است كه پدر طرزی يعنی غلام محمد طرزی بخاطر انتقاد از برخورد عبد الرحمان با مردمان مظلوم٬ مجبور به پناه آوردن به كشور های ديگر و ترك وطن شد؛ در حاليكه حبيب الله نه تنها فرزند غلام محمد  را دعوت كرد كه به افغانستان برگردد٬ بلكه حتا به او و ديگر مهاجران به وطن برگشته مجال داد تا در امور دولتی به او مشورت بدهند. طرزی نخست به سمت رييس دفتر ترجمهٴ امير مقرر و از طريق ترجمه اش به امير نزديك شد٬ زيرا كه امير اشتياق زياد به خواندن رمان های غرب داشت و طرزی يگانه كسی بود كه اين رمان ها را ترجمه ميكرد. خواندن ترجمه های طرزی بر امير اثر كرد و او معترف شد كه نمي تواند مانند پدرش عمل كند و كشور را از سير تمدن دور نگهدارد. او با وجود اشتياق به تمركز قدرت٬ پذيرفت تا افغانستان در راه ايجاد معارف مدرن گام گذارد. ميتوان چند نمونه از كار های مهم حبيب الله را بر شمرد:

 

1- در سال 1903 گشايش مكتب حبيبيه.

2- در سال 1907 ميلادی سيد احمد قندهاری كتاب های درسی برای سواد آموزان را نوشت و در همين سال دفتری برای تأليف كتاب های درسی ايجاد شد.

3- در سال 1912 ميلادی نخستين دارالمعلمين به جهت آموزش معلمين گشايش يافت.

4- در سال 1912 ميلادی نصاب و اصول درسی معين شد.

5- در سال 1913 ميلادی رياست معارف تأسيس شد.

 

ادامه دارد......

 

بالا

دروازهً کابل

شمارهء مسلسل    ۱۳۸       سال شـــشم           دلو/حوت             ۱۳۸٩  خورشیدی        فبوری ٢٠۱۱