کابل ناتهـ، Kabulnath

 
 
 
 
 
در بارۀ ســــــو گند ها
 
 

میر عبدا لحلیم واعظی

 
 

به نویسنده وپژوهشگرپرتلاش جناب نصیرمهرین

 

 

قـــسم به طـــاق بلنـــــد کمنـــد آگاهت

که هیچ جا نرسیدیم و روز بیگــاه است

                                                          بیدل

 

 

 گاه گاهی که فرصت دست میدهد، خود را با کتاب هایی مصروف وسرگرم می نمایم . در پایان مطالعه بعضی اوقات احساس تأثر ویگان وقت هم خوشی ومسرت به سراغم میاید. درین اواخرکتابی با نام " سوگند ها درتاریخ افغانستان معاصر" نوشتۀ محترم نصیرمهرین بدستم افتاد، که از بابت مطالعۀ آن خوشحالم . پیشتر از آن چند کتاب دیگر ایشان را خوانده بودم. من نصیرمهرین را سی وچند سال پیش، به حیث فعال سیاسی میشناختم بدون اینکه رابطۀ سیاسیی با وی داشته باشم . وقتی نویسندۀ کتاب را درشهر اشتراسبورگ فرانسه دیدم، فرصت کافی در اختیار ما نبود تا از تجارب و کار های قلمی اش بیشتربپرسم. دوستان وعزیزانی بیشتری هم آرزو داشتند تا با مهمانانی مانند مهرین وآقای حجازی آقای آرمان ودیگر دوستان صحبت نمایند ویا عکس یادگاری بگیرند. پس از بازگشت به منزل، کتاب " سوگند ها . . . ، قتل ها، کورکردن ها، چند زن گرفتن و . . . را که مهرین در بارۀ تاریخ آنها نوشته است، یک بار دیگر دیدم. چیزهایی را که اینجا مینویسم، ناشی از احساس من به کار ها وزحمات این نویسندۀ گرامی میباشد.

 

نویسنده سالهای درازی بدینسو بگونۀ مفید ومؤثر، موضوغات تاریخ افغانستان را بصورت جدا ، جدا نوشته وتهیه کرده است. این نوع کار نویسنده سبب شده است که خواننده از مراجعه برای پیدا نمودن موضوعات مشخص ، به کتاب های تاریخ عمومی یک اندازه احساس راحتی نماید. نویسنده باژرفنگری وپژوهش غمیق در بارۀ حقایق وحوادث و وقایع برخورد آگاهانه دارد. یکنوع احساس مسؤلیت ،تعهد و جهت گیری روشنگرانه به کار هایش کشش بیشتر داده است . به حوادث تاریخی از یک زاویۀ خاص نگاه نمی کند. صراحت دارد ودلسوزی وگذشت به نیرو وشخصیتی رابه کار نمی برد. در کتاب سوگند ها در افغانستان، تعدادی از اشخاص ووقایع را نشان ما داده است که کارشان به سوگند رسیده است. نویسنده به ارایۀ مدارک قناعت بحش توجه لازم می نماید. معلوم میشود که برای نشر تصاویر، علاقمندان آثارش او را کمک نموده اند.

 

به نظر من پنهان نگهداشتن واقعیت های تاریخی وفرهنگی از یک جانب و کم رنگ بودن فرهنگ مطالعه ، کم سوادی ویابیسوادی وسایر عوامل که حیات اجتماعی ما را صدمه رسانیده اند، همزمان سبب شده که مردم ما ازاستفاده های سؤ امیران وشاهان از سوگند هم بی اطلاع و نا آگاه بمانند. نویسندۀ سوگند ها ریشه های عمیق دینی، عقیدتی، فرهنگی وتاریخی استفاده های سؤ یا نوع منفی آنرا نشان میدهد. راستی هم امیران وشاهان بخاطر بهره برداری های سیاسی، اقتصادی وسلطه جویی چه استفاده های سؤ که از سوگند ودر حقیقت ازدین وآیین مردم نکرده اند. البته ارباب غرض جهت تظلم پذیری مردم پاک اندیش، برده بار وخوش قلب، واژۀ قسمت وتقدیر را نیز بشکل فریبندۀ آن بکارگرفته اند. بدون ترس ازخدا و درد و عذاب وجدان. برای مظلومان قسمت وتقدیری می سازند که در برابر ظلم وبیعدالتی چرانگویند.

با خواندن ورق های کتاب "سوگند ها . . ."، حواننده متوجه روشنگری نویسندۀ محترم میشود.

نویسنده از نوع مثبت سوکند ها ومیثاق هایی که با سوگند بسته شده اند وبمنظور رفع یک مشکل وبدبختی بمیان آمده اند، بسیار به خوبی ونیکویی مینویسد.

طوری گفتم، نویسندۀ کتاب " سوگند ها . . ." ، از داستان ها و روایات واشعار زبان فارسی بهره گیری نموده است. چند مثال دیگراز نظراینجانب گذشته است ، دریغم آمد که آنها را درین تبصره ننویسم .خواهشم اینست که اگر آقای مهرین موافق باشد در چاپ های بعدی کتاب خویش ، مثال های پایان رادر نظر بگیرند :

 

 1- در سال 1181 هـ.ق . که خرقۀ مبارک حضرت محمد مصطفی (ص) از بدخشان به قندهار انتقال داده شد، عهد وپیمان وسوگند کار خود را کرد . گفتۀ مردمان صادق القول واکابر اقوام بدخشان در خصوص انتقال خرقۀ مبارکۀ شریفه چنین است که میگویند :

 

« وزیر شاه ولیخان بامیزایی میخواست که خرقۀ مبارکه را با خود به قندهار ببرد.ولی مردم به آن توافق نکردند. موسفیدان وآق سالان این تحفۀ پربهای پیغمبر شان( ص ) را نمی خواستند به کسی یا به شخصی قوی ویا شاه و وزیری بدهند. با آنکه وزیر شاه ولیخان وارد فیض آباد شده بود، در خصوص بردن خرقۀ مبارکه به جای اینکه از زور کار بگیرد، راه نیرنگ را درپیش گرفت. چونکه مردم متدین بدخشان، احتمالاً دوباره براشفته می گشتند، وکشت وخون دیگری ره میداد،، لذا شاه ولیخان بامیزایی گفت، که من این خرقه را از بدخشان نمی برم، وخارج ازین دیار نخواهم ساخت. مردمان گفتند پس چرا خرقه را بدست گرفته وبر شتر بار کرده ای ؟ وزیر شاه ولیخان به مقابل مردم تعهد کرد که تا نزد همان سنگ ( سنگی از نشانه ها که اکنون شهر فیض اباد در آن دیار اباد شده است ) می برم وبعد از آن سنگ تیر نخواهم کرد. مردمان به این عهدو پیمان شاه ولیحان اعتماد کردند .

چون وزیر به آن محل رسید ومردم پراگنده شده بودند،ونیز لشکر بزرگی نحت قیادت شاه ولیخان قرارداشت ، مجردی که نزد سنگ تعیین شده رسید، عسکرخود را فرمود که سنگ را برداشته پیشا پیش خرقۀ مبارکه حرکت دهند تا دروغ نگفته باشد. اگرچه این دام تزویر در شان خود مضحک است ولی او خود را با این نیرنگ تسکین وقناعت داد.

اکنون جای ومقام همان سنگ ، بیاد همگان است وآن جای را از آن به بعد به نام " سنگرمهر" یاد میکنند.یعنی جایی که وزیر شاه ولیخان در آن سنگ مهر گذاشته وعهد بسته بود که خرقه را از آن نگذراند .» ( 1)

  

واقعیت تاریخی خرقۀ مبارکۀ را مردم مظلوم، با فرهنک وشجاع بدخشان بهتر میدانند. علاوتا ً گویند که این همان خرقۀ سومین است که حضرت محمد مصطفی ( ص) به اویس قرنی فرسناده است .

 

2- نویسندۀ " سوگند ها . . . " از حضرت قاری عبدالله خان ملک الشعرا ودیگر شاعران وهم زبان مان، نمونه های خوبی آورده است ، دریغم آمد تا درین قسمت نیز چند مثال از کلام موزون را به ادامۀ نوشتۀ ایشان نیاورم :

 

- ازمرحوم میرغلام حضرت شایق جمال .استاد محمد طاهر هاتف که قاری ملک الشعرا بالای هردوی این بزرگواران ارجمند، حق مسلم استادی دارند :

 

شایق جمال که عاشق جمال خداوند است،به خداوند ورسول وچار یار او سوگند یاد میکند ومیگوید :

 

غلام جضرت عشقم به کردگار قسم

غبار کــوی رسولم به چار یار قسم

 

کنیــد قبضۀ شمشیرلـوح تربت من

شهیــد تیـــغ فراقم به ذوالفقار قسم(2)

 

- محترم اقای ولی پوپل نسبت اخلاص وارادتی که به شایق جمال دارند، یک غزل او را اینطور استقبال کرده است :

 

نهال ریشۀ عشقم به برگ وبار قسم

ریاض دیــن رسولم به کردگار قسم

 

به عزم وجزم روانم به رزم نفس دعا

بنـــام شیر خـــدا وبـــه ذوالفقـــار قسم (3)

 

 

- جناب مهرین سوگندی را مثال داده است که " رهبران " در خانۀ خدا بستند،استاد هاتف آن را درین شعر گفته است :

 

سوگند کذب در حرم کعبه یک طرف

زاهد صفت تظاهر رندانه یک طرف

 

وچند مثال دیگر :

 

دلا دیدی چه کردنــدخوبرویان

بریدن بی سبب آن عهد وپیمان

 

ده اول قول دادن عهد بسـتن

در آخر بیوفایی کردن ایشان

 

*

 

- عهد وپیمان بین عاشق ومعشوق به کلام خدا:

 

رویکت یارَکـَم، پنیر خــــام است

میان ما و یــــارعهـــد قرآن است

کـــلام الله ره مـــان گشته قسم کن

سَرِتو شُوی، سَرِمن زن حرام است (4)

 

*

- استاد خلیل الله خلیلی سروده بود که :

 

از مــــــا به جهان مردم بیچاره تری نیست

مظلوم تـــــــر از ملت افغان دیگری نیست

صد شهر بخون تر شده کس را خبری نیست

ســـوگند بنامـــــت که چو ما در بدری نیست(6)

 

- بعضی اوقات پهلوان ها پیش ازمسابقات پهلوانی، بین خود ساخت وباخت میکردند. پهلوانی که خود را مغلوب وضعیف حس می کرد، به حریف قرآن می فرستاد و او را قسم میداد که او را مغلوب نسازد. قسم او قبول میشد. اما بعضی پهلوان ها قسم وقرآن را نادیده گرفته وهمین که دستش رسیده ، حریف را مغلوب ساخته است . این گونه سازش وسازک وعهد وپیمان ها خلاف اساسات پهلوانی بوده ومردم از چنین عهد شکنی متنفر بوده اند .(5)

***

مــاخذ ها :

1- هفته نامۀ امید شمارۀ 421/ 2000 نوشتۀ آقای عنایت الله شهرانی . خرقۀ مبارکه

دیوان میرغلام حضرت شایق جمال . ناشر کتابخانۀ سبا. پشاور . پاکستان . 1374

هفته نامۀ امید. شمارۀ 672/ 2005 ولی پوپل.

یکدسته گل . ( دوبیتی های محلی ) گر آورنده محسن حسن سمنگانی .

کابل قدیم . نگارش محمد آصف آهنگ. انتشارت میوند. سال 1384 خورشیدی.

استفاده از یک کست که با آواز خود استاد خلیلی ثبت شده است. 

 

بالا

دروازهً کابل
 

شمارهء مسلسل    117            سال شـشم       حمل  ۱۳۸۸  هجری خورشیدی      اپریل  2010