کابل ناتهـ، Kabulnath


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ايشور داس

 

 

باغ هندو

 

 

از آستراليا يکي از خواننده گان «کابل ناتهـ» در ايميل شان پرسيده اند که باغ هندو در قصبهء شيوه کي کابل ملکيت کدام فرد هندو بود يا نه ويا پسمنظر ديگري دارد.

 

در پاسخ آن دوست عزيز عرض ميگردد که هندوان افغان در بخش زيادی از ولايات کشور، داراي جايداد ها و ملکيت ها بوده اند و همگون با ديگر اهالي زيسته اند.  شماري از هندوان کابل در کوهدامن، پغمان و ديگر شهرها تاک باغها و زمينهاي زراعتي داشته اند.

 

ولي قضيه باغ هندو در شيوه کي کاملأ شکل و شمايل ديگري دارد. من تا حدود چيزي که يادداشت دارم خدمت شما تقديم ميدارم و از استاد گراميم داکتر صبورالله سياه سنگ و همچنان از هر دوست محترم ديگر خواهش ميکنم که اگر در باره شيوه کي معلومات بيشتر داشته باشند، تا شماره آينده آن را براي ما بفرستند.

 

شهر و ولايت کابل در سينه اش خاطرات و نقشهاي فراوان از دلباختگي هندوان افغان منحيث مردمان بس کهن و باستاني به خانه و کاشانه شان دارد و هرگاه پژوهشگراني از باختر ويا خاور زمين در خاک پربرکت کابل به کاوش پرداخته اند، چهره شريف اسناد و مدارک که مصدق ادعای فوق میباشند، از زير گرد و خاک قد افراشته اند. تاريخ همواره بر گذشته پر بار اقليت مذهبي هندوان افغان در اين سرزمين صحه ميگذارد و راه را براي کارهاي بيشتر و بهتر باستانشناسي ميگشايد.

 

در جنوب شهرکابل قصبه يي است به نام «شيوه کي» که در همجواري قصبات «اندکي»، «بيني حصار» (نام پارينه: بين حصار) قلاچه موقعيت دارد. چون در آن شهرک از هزاران سال پيش از امروز نيايشگاه شيوا وجود داشت، مردم پاکطين و شيرپاک آن قصبه، شهرک شان را به وی منسوب کرده و آن را «شيوه کي» ميخوانند.

در زبان هندي واژه «کي» ضمير ملکي مفرد غايب را نشان ميدهد و ميشود آن را در برگردان فارسي "شهر شيوا" ناميد.

اين شهرک و قصبه هاي همجوار آن از مرکز شهر کابل به بيشتر از10 - 30 کيلومتر دور نيست. پيش از يورش عربها بر کابل، مراسم تاجپوشي هندوشاهان و برهمن شاهان کابل درهمين شهرک که از آباداني قشنگ و فراواني ميوه تازه و حاصلات زراعتي نيز شهرت فراوان داشت، به جا آورده ميشد. عربها در فتح و تسخیر آن سخت می کوشیدند. بنابر موقعيت خاص نظامي و سياسي اين محل در نقش قرارگاه و پايگاه پادشاهي، باشندگان آن تا آخرين رمق حيات سرسختانه نبرد برحق شان را در برابر يورشگران ادامه دادند.

 

مؤرخ شهير کشورمان شادروان احمدعلي کهزاد، با صداقت و رسالت تاريخنگاري، برخي از حوادث آن روزگار را چنين بازتاب ميدهد:

 

درين وقت حتما در قلعه مستحکم شهر ... هندوان و شيوايي هاي برهمني و پيروان بودايي بطور عام زندگاني داشتند و حضرات مبلغين اسلام را در جوار معبد معروف کابل که در پاي قول شمسن در نيم ميلي جنوب غرب بالاحصار بين دو نقطه ئي که بعدها بنام خضر و پنجهء شاه شهرت پيدا کرد، محاصره کردند.

شبانگاه ديوارهاي بلند و برجهاي ضخيم بالاحصار و بدنه استوپه ها و گنبدهاي معابد در سايهء تيغه هاي کوه هاي شيردروازه و تخت شاه، هيکل مهيب و مرموزي به خود ميگرفت و از خلال روزنه هاي کوچک معابد و بالاحصار شهر نور کمرنگ چراغ ها به نظر ميخورد آواز زنگ ها و ناقوس از تپهء مرنجان به کنگره هاي بالاحصار و از آنجا به صخره هاي کوه تخت شاه اصابت مي نمود و انعکاس آن در فضاي سهمگين شهر منعکس مي شد.

آنهايي که به حکم غلبه مسلمان شده بودند، عده معدودي بودند و بعد از مراجعت سرکرده سپاه عربي مرتد شدند. در يکي از چنين شبها که به (شب علي الغفله) معروف شد، هندوان و پيروان شيوايي و بودايي دسته جمعي ناگهاني بر سر گروه مبلغين ريختند و ايشان را به درجه رفيعه، شهادت رسانيدند.[!؟] در اثر اين پيش آمد ناگوار و غير مترقبه تقريبأ از 1343 سال به اين طرف قسمتي از جبهه کهنه بنام "شهداي صالحين" معروف شده است.[1]

 

يکي از باستانشناسان الماني در اثر کاوش هاي سال 1970 در شهرک شيوه کي به قسمت باقيمانده نيايشگاه شيوا دست يازيد که از عکس آن ظرافت هنر معماري آن هنگام افغانهاي هندو خوب به چشم ميرسد.

 

 

به هررنگ نبض شيوه کي با پذيرش زخمها و داغ های فراون بر قلب و پيکرش به خاموشي نرفت و با مردمش که باور نو داشتند، همنفس ماند، از جفاي روزگار گلايه نکرد و چين برپيشاني نياورد، سبز بود و شادابي و فراواني آب، برکت درختان توت و ديگر ميوه تازه و حاصلات کشاورزي صادقانه ادامه داد.

 

 

سده ها پس از حوادث ياد شده، حدود سالهاي 1919 در زمان زعامت شاه امان الله خان توجه بيشتر به عمران شهرک صورت گرفت  چنانکه باغ شاهي آن از بهترين تفرجگاه هاي کابليان بود.

 

شاه امان الله خان همواره روز هاي جمعه جهت تفريح آنجا قدم رنجه ميکرد و گاهي تنها با سریاورش و زماني همراه بودن با چند تن از نزديکانش از طبعيت زيباي آن شهرک لذت ميبرد. خانواده ها و دوستان از گوشه هاي مختلف شهر کابل در باغ شاهی به ميله مي پرداختند.

باغ شاهي که در مرکز شهرک شيوه کي است (ويا بهتر گفته شود: «بود») از زيبايي و روح افزايي ويژه يي برخوردار بود.

 

شاه امان الله خان هنگام تفريح

روزي شماري از هندوان کابل در گوشه يي از آن باغ گردهم آمده بودند، محفل ساز و سرود بود، کباب بود و دود و دختر رز.

دودکشان دود ميکردند و به آواز بلند سر مي دانند:

اي شنگر بهگوان! تيري در په مي قربان! مجهـ پر هوجا مهربان!

شماري از آنها آواز ميخواندند و برخي سر مي جنباندند و کف میزدند.

 

درین اثناء شاه امان الله خان سوار بر اسپ به همراهي سرياورش از آن باغ ميگذاشت، درنگي بر آن سرمستان و اهل پريشان چشمدوخت و شگفتيي برايش دست داد. به ياورش اشاره کرد که برود و ببيند که آنها کيستند؟

سرياور شاه که نامش  گل محمد و معروف به «محمود» و از مردم جنوبي بود، نزد هندوان آمد و پرسيد:

« تاسو سوک ياست؟»

از ان جمع پریشان یکی که تا آندم هواي دختر رز بدهوايش نکرده بود، و هنوز خمار دود بر وي غالب نشده بود، پاسخ داد:

«صاحب! موژ هندوان يو، ملنگان يو، د شاه امان الله خان بخت او تخت يي برقرار وي!».

 

گل محمد به شتاب نزد شاه آمده گفت: "صاحب! دوي هندوان دي، ملنگان دي، او د ستاسو بخت او تخت ته دعاگاني کوي."
 

شاه امان الله خان تبسمي کرده دستور داد:

امر است که اين گوشه باغ از هندوان باشد. هيچ کس با آنها غرضدار نباشد.

 

به اينگونه، از همان برش زمان آن بخش باغ شاهي به نام باغ هندوان يا باغ هندو معروف گشت.

 

قصبات شيوه کي، اندکي، قلاچه و بني حصار کمتر براي سایر همدیاران معرفي شده اند، ولي اهالی آن مانند توت شان، شيرين زبان، مهماننواز و عشقپرور اند.

براي شما شگفت آور خواهد بود، هندوانی که زادگاه نياکان شان شيوکي بوده است، تا امروز هم در افغانستان مقدس و در غربت به جاي اسم خانوادگي شان، واژه ي « شوکي وار» را مقدم شمرده آن را در مقام نام خانوادگي بکار ميبرند.

 

با دريغ بسيار، از اين باغ فردوساني با همان گوشه هندواني اش، اکنون ديگر اثري به چشم نميخورد، زيرا اهريمن پتياره جنگهاي چندين ساله کاملاً بر آن سايه افگنده  است.

  


 

[1] احمدعلی کهزاد، بالاحصار کابل و پیشآمدهای تاریخی، جلد اول و دوم، ص 12

 

************

بالا

دروازهً کابل

شمارهء مسلسل ٤٤                     سال دوم                          فبروری/ مارچ۲۰۰۷