کابل ناتهـ، Kabulnath
|
پرتو نادری
کتیبهء خونین
این نخل را هوای بهاران نمانده است این نخل را تمامی اندام بشکفته از شگوفهء صد زخم ـ زخم هزار فاجعه در روز ـ ـ زخم هزار حادثه در شب ـ خونین کتیبهء یست در چهار سوی قرن
«»
ایجا کنار رود ـ رودی ز اشک و خون ـ این نخل ریشه هایش در انجماد فاجعه در انجماد خون با ریشه های کور زمان میخورد گره
«»
اینجا که آسمان از ابر های سرخ سترون افگنده این قطیفهء خونین بر سینهء شکستهء تابوت ـ تابوت آبگینهء باران ـ این نخل را هوای بهاران نمانده است
«»
این نخل را هوای بهاران نمانده است این نخل را تمامی اندام شلاق بادهای شب از دشت های قطب صدجا شکسته است این نخل من! یگانهء من! ای بهار من! بسی سالها گذشت مرغ شگوفه ها از شاخه های زرد تو پرواز کرده اند ای خاک برسرم پروانه گان از دور و برت کوچ میکنند!
*********** |
بالا
شمارهء مسلسل ٣٣ سال دوم اگست ٢٠٠٦