کابل ناتهـ، Kabulnath


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مگر چرا علامهء فارقه؟

 

نه زرد

                  نه سپید

                                     نه پنهانی

 از ایشور داس

 

 

درین یادداشت سعی گردیده نظر شتابزده پیرامون سابقه تاریخی علامهء فارقه هندوان و سکهـ های افغان انداخته شود آیا با فروپاشی اداره طالبان تفریق و تمایز در جامعهء افغانی در ارتباط با اقلیت مذهبی هندوان و سکهـ های افغان هم از بین رفت یا اینکه چهره و رنگ دیگری به آن داده شد ـ مکثی گردد.

 

سالهای اقتدار طالبان بر افغانستان، صرف نظر از امنیت و خموشی نسبی جنگ، دیگر همه چیز و همه جا چو ظلمت شب سیاه و تاریک بود. دور از انظار جهان چنان برنامه هایی طرحریزی میشد که عملی شدن آنها نه تنها در افغنستان پیآمد های ننگین میداشت بل برای منطقه و جهان هم خارج از کنترول میگردیدند.

هرگاه حادثه یازدهم سپتمبر رخ نمیداد، هیچکس متوجه این امر نمیشد، که از یک کشور بیچاره و از لحاظ اقتصادی عقب مانده چون افغانستان مهمانخانه تروریست ها شود. انسان بعضأ زود فراموش میکند ویا به حادثه مهمی اندک دقت بخرچ داده و کم توجهی خویش را به آن عطف میدارد.

 

شهادت بودا در بامیان در حقیقت هشدار بزرگی از برنامه های ضد بشری طالبان بود اما سازمان ملل و ابرقدرت وقت ایالات متحده امریکا آن فرهنگستیزی را زود به فراموشی سپردند. چندی بعد ادارهء طالب ها که علامهء فارقه برای افغانهای هندو و سکهـ مقرر داشتند، بازهم کسی نگفت که این آرامش قبل از توفانست و باید به عواقب اوضاع نگریست و عملأ دست بکار شد.

 

افغانستان مقدس، در گذشته های دوری دور در قدیم ترین کتاب های آیین هندو بنام «آریا وند» یاد شده است. ریگ ویدا تمامأ در همین سرزمین امروزین مان سروده و تکمیل شده است و در آن دانشنامه ها آماده است که خداوند خطاب به فرشته های مقرب فرموده است: «نگاه کنید، چه سرزمین زیبایی را آفریده ام.»

 

کتاب «مها بهارت» که قدامت تاریخی هزاران سال کهن دارد، در متن آن افغانستان بنام «آریا وند» و کابلستان بنام «گاندارا» ذکر گریده . همسر پادشاه "بهارت ورش" (هندوستان) آن زمان دوشیزه ی از کابلستان بود. نامبرده پیش از عروسی آوانیکه می شنود شریک زندگیش نابینای مادرزاد است، فورأ بردیده گانش تکه ای می بندد، نمی خواهد از زیبایی طبعیت لطفی ببرد. پادشاه با شنیدن عظمت اخلاقی همسرش در جامه نمی گنجد وبا سرفرازی او را همواره به نام زادگاهش کابلستان «گندهاری» صدا میکرد.

در کتاب اسطوره یی و تاریخی «راماین» یا "رامایانا" بازهم از سرزمین مقدس افغانها بنام «اریا وند» به نیکویی یاد شده است. درین اسطوره با عظمت می خوانیم:

جناب «وشیوه میتر» که استاد زبردست در عرصه فلسفه و حکمت بود، متوجه میشود که نیروهای شیطانی جهت از بین بردن دبستان ها و مدارس که در زبان هندی به آنها «پهات شاله» گویند، وارد شده اند و مدارس و دبستانها را یکی پی دیگری می سوزانند و از بین میبرند. آن رشی بزرگ (عالم) معتبر از (آریاوند ـ افغانستان) به کشور (سند ـ بهارت ورش) هند آن زمان مسافرت کرده در زمینه نابودی نیروهای شیطانی از حضرت سری رام چندر جی کمک می جوید که آن حضرت به افغانستان مقدس «آریا وند» با همراهی برادرش لشمن قدم میگذرد و آن اهریمن ها را از بین میبرد. این حرفهایی ده هزار سال پیش است. [١]

 

بروطن ما پیروزمندی یورشگریهای اعراب  پیش از دوصدو پنجاه سال را احتوا کرد. ازین برش زمان مدارک که بیانگر وضع اجتماعی و مذهبی اقلیتی که مسلمان نشد و به آیین دیرینه خویش صادق ماند، خیلی کمیاب و دور از دسترسی همه گان ناآشنا مانده اند.

اما در تمام افغانستان بادرنظرداشت ساحه جغرافیایی و نام رسمی آن که تا آغاز سده نزدهم دگرگونی های ژرفی را همراه داشته است، افغانهای هندو و سکهـ در گوشه و کنار آن زندگی داشته اند.

 

کتاب "افغانستان در مسیر تاریخ" تألیف شادروان میرغلام محمد غبار که رویهمرفته برای پروهشگران اوضاع بعد از تجدد « دوره امیر شیرعلی خان» به بعد یگانه منبع و ماخذ قابل دسترس است، در ارتباط هندوان افغان صرفأ در زمان سلطنت امیر حبیب الله خان و پسانتر در هنگام نهضت امانی حرف هایی دارد.

 

در زمان سلطنت امیرحبیب الله خان (1901) اجرای علامهء فارقه افغانهای هندو و سکهـ اعلام شده بود. امر گردید که:

"برای تفريق از مسلمين؛ هندوان وسکهـ ها دستار زرد و خانم های شان برقه زرد داشته باشند ـ کسيکه به آيين اسلام آيد برای او مبلغ ششصد روپيه اعانه داده شود. اطفال هندوان وسکهـ ها تنها فقط در مکتب هنود حق شموليت داشته باشند." [٢]

در آن زمان هندوان در جیب کرتی شان قطی ایکه در آن سندر یا ماده زعفرانی میبود، همراه میداشتند و همیش خال جبین خود را تازه نگهمیداشتند.

شاه امان الله خان بربنابر ورقه عرض افغانهای هندو فرمانی را صادر کرد و در آن تاکید ورزید که هیچکس حق ندارد هندوان را به داشتن علامه فارقه وادارکند. آنها مانند سایر شهروندان در انتخاب رنگ و شکل لباس شان آزاد اند.[٣]

گمان کنم بنابر همین علامه زرد بوده ست که در عوام دشنامی وجود داشت: اگر "اینکار را کنم، برپیشانیم قشقه بکش".

خال سندر برجبین کشیدن یکی از سنت های دیرینه در پیروان آیین هندو است و منظور آن نمایاندن سر به سجده بوده است. به بیان دگر با کشیدن این خال یک هندو عجز خود را بیان میدارد. قدر مسلم این است که در کتاب مذهبی هندوان "گیتا " ی مقدس از کشیدن و ناکشیدن خال و ارایش ظاهری مذهبی ذکری نیست ولی ارشاد خداوند به پاکیزه گی نفس و تن، فروتنی و تواضع موارد زیاد داشته است.

 

در سالهای بعد حتمی بودن علامه فارقه شدت خویش را از دست داد. اسنادیکه تعمیل آن را جبری پندارد، با ختم نهضت امانی هم مطرح نشده اند.

 

گفتی است هر تفریقی به هرنام و رنگی و شکلی که باعث ایجاد جدایی افغانها شود، باید نکوهش گردد. افغانها دارای هرمذهب، زبان، قوم و تباری و جانبداری سیاسی که باشند باهم برابر و برادر اند.

 

سوگمندانه می بینیم که برخی تفریق های اقلیت مذهبی هندوان و سکهـ افغان نه رنگ دارند و نه در ظواهر ای شهروندان دیده میشوند ولی پنهانی در میثاق ها و وثیقه ها جا گرفته اند که هرگاه در رفع آنها نکوشید، زیان شان از علامه فارقه هم شدید تر خواهد بود. چنانکه:

 

در قانون اساسی افغانستان میخوانیم که اتباع افغانستان در برابر قانون مساوی اند. تفریق آن را در ماده دیگر می بینیم که بیان شده است رییس جمهور افغانستان باید مسلمان باشد.

در قانون اساسی آمده است که اهانت به دین اسلام جرم است. چه خوب میبود اگر گفته میشد: اهانت به ادیان و عقاید مذهبی افغانها جرم است و بدینگونه راه را برای اهانت به مقدسات مذهبی دیگران نیز قطع می کرد.

یا کسانیکه دارای تابعیت دوگانه باشند، وزیر شده نمتوانند. در حالیکه حقیقت چیزی دگریست: فرزندان افغانهای بیرون مرز دست زیر الاشه نشسته اند با افق وسیع نظر به آینده مینگرند و با کوشش جدی در پی آن اند که با زیور علم و دانش آراسته شوند. چرا افغان مستعدی را از خدمت به مادر وطن دورنگهداشت و فرق قایل شد.

 

یا در سرود ملی نام اقوام ذکر شده است متاسفانه ذکر از افغانهای باستانی یعنی هندوان افغان بعمل نیآمده. به نظر من نباید حرفی از اقوام میبود تا راه برای یک پارچه گی ملت افغان بازتر میگردید.

هرگاه پارلمان افغانستان با دقت مشاهد گردد، دیده میشود که نماینده های کمونیست، تظیم های جهادی، طالب ها، پشتون، تاجک، هزاره، ازبیک، ترکمن، نورستانی، بلوچ و غیره وغیره همه حضور بهم رسانده اند به جز از نمایندهء اقلیت مذهبی هندو و سکهـ افغان.

 

در سال 1996 فروریختن طالبان بر کابل برین تعصبات گوناگونی را در زندگانی افغانها وارد ساخت. تحریم آزادی بانوان، بستن دبستان های دوشیزه گان و ده ها و صدها موانع دیگر از کارهای آنها بوده اند. با طرح و تطبیق علامه فارقهء هندوان آنها تعصب و تفریق را در زندگی شهروندی دامن زدند. از آن چه سودی نصیب شان شد، یقیینأ نمیدانم.

 

آنها چطور به این تصمیم رسیدند؟ کنش شان به کدام عکس العمل های ملی و جهانی روبرو شد؟ ریشه های تاریخی علامه فارقه تا کجاها میرسد؟ امروز نشیب و فراز فتوای علامه فارقه چگونه بررسی میشود؟ آیا اسنادی برای دست یافتن به حقایق پشت پرده وجود دارند؟ پاسخ به پرسشهای فوق و آگاهی های بیشتر در باره بازی های سیاسی بر محور علامه فارقه را در سرمقاله مفصلی طی سه شمارهء آیندهً کابل ناتهـ از خامهء توانای داکتر صبورالله سیاه سنگ مطالعه خواهیم کرد.

 

کابل ناتهـ بسیار زیاد ممنون خواهد شد اگر هر دوست و همکار عزیز دیگری که خواسته باشد، در این مبحث سهم بگیرد و اسنادی را در راه خدمت به تاریخ فردا و روشن شدن حقایق به خوانندگان بزرگوار پیشکش کند. 

 

 

 

با استفاده از:

 

١- رامایانا به فارسی و بخشی از کتاب "تاریخ افغانستان در دو جلد" از شادروان احمدعلی کهزاد جلد اول

٢-  افغانستان در مسیر تاریخ از شادروان میر غلام محمد غبار، جلد اول ص 700 چاپ کابل

٣- جریده امان افغان شماره 8 سال اول تاریخی 20 می 1920

 

 

***********

بالا

دروازهً کابل

شمارهء مسلسل ٢۸                           سال دوم                                   می ٢٠٠٦