در ماههای اپریل و می ۲۰۱۸ سفری داشتم به کابل؛ هدف سفر، رسیدگی به امور
شخصی بود. در جریان اقامت درکابل دیدارها و گفتگوهایی داشتم با دوستان،
یاران و برخی از مسؤولان امور. جالبترین صحبتها با رانندگان تکسیهای رسمی
و شخصی بود که بیدریغ در موردهای گوناگون، زندگی شخصی، خاطرات و اوضاع
آشفتۀ جاری کشور، گپ می زدند و ابراز نظر می کردند.
نوشتۀ زیر بازتابی از برداشتها، واکنشها و چشمداشت هم نشینان من از این
سفراست.
امنیت:
اوضاع امنیتی کشور به مقایسه با شش ماه قبل (دیدار قبلی از کابل
، اکتبر- نومبر ۲۰۱۷) به گونۀ تشویشآوری رو به خرابی نهاده است. طالبان با
اعلان عملیات "خندق" برای فصل جدید بهاری در برابر دولت افغانستان، هم به
عملیات انتحاری خویش در شهرها، بخصوص در شهر کابل افزوده اند و هم با
حملههای گروهی به مواضع دولت از شیوۀ جنگ جبههای کار می گیرند.
ظاهراً با اصلاحات گستردهای که در نهادهای امنیتی به وجود آمده است توان
مسلکی نیروهای دفاعی و امنیتی به صورت چشمگیری افزایش یافته است. اما در
نبود جنگ افزار متناسب با جنگ در افغانستان، ضعف عملکرد نهادهای کشفی و
استخباراتی، نبود نیروی هوایی کارآمد و تکنالوژی پیشرفتۀ نظامی، چندپارچگی
در حکومت وحدت ملی، و نفوذ بالقوۀ دشمن در درون دستگاه دولت، تا سطوح تصمیم
گیری، کارکرد نیروهای جنگی کاهش یافته، سطح تلفات انسانی (نظامی و ملکی)
بیشتر شده و مهم تر از همه، باور مردم به توانمندی دولت در مدیریت جنگ به
شدت صدمه دیده است. همچنین قلمرو نفوذ طالبان و مخالفان در بخشهای روستایی
افزایش یافته است.
با تاسف، موجودیت بیشتر از پانزده هزار نیروی نظامی خارجی در افغانستان، به
جز از ایفای نقش بازدارندۀ در برابر گروههای مخالف نظام در درون حاکمیت از
توسل به اقدام غیرقانونی در جهت سرنگونی حکومت "وحدت ملی" (چون کودتا)، و
یا هرگونه اقدام غیرقانونی دیگر، و یا، به جز چند مورد انگشت شمار پوشش
هوایی عملیات پاکسازی نیروهای افغان در مناطق سقوط داده شده از جانب
مخالفان، نقش تعیین کننده در تغییر اوضاع امنیتی کشور به سود امنیت و ثبات
ندارند؛ برخلاف، در بعضی موارد، علاوه بر اینکه نیروهای خارجی متهم به
همکاری و ایجاد تسهیلات برای مخالفان مسلح دولت افغانستان اند، خود هدف
مناسب برای عملیات انتحاری و دهشت افکنی شده اند.
مداخلۀ کشورهای همسایه در حمایت از گروههای دهشت افکن و اعزام آنها برای
خرابکاری به افغانستان، بخصوص حمایت از طالبان و شبکۀ حقانی هر روز بیشتر
شده می رود و آن ها به صورت آشکار با در اختیار قرار دادن تسهیلات
لوژستیکی، و حتی سلاح، در ادامۀ بی امنیتی و فعالیتهای تروریستی در
افغانستان نقش بازی می کنند. شواهد انکار ناپذیر در مورد دخالت استخبارات
پاکستان، ایران و روسیه در ادامۀ ناآرامی و کشتار مردم بی دفاع افغانستان
وجود دارد.
حکومت وحدت ملی همان طوری که در بیشتر از سه سال حاکمیت خود نشان داد نه
تنها در رفع بحران حکومتداری کوتاه آمده است، بلکه در مدیریت جنگ و وادار
ساختن دوستان بین المللی خود در انجام مکلفیتهای امنیتی خویش در مطابقت با
قراردادهای ستراتیژیک شان با افغانستان در مهار کردن فعالیتهای تروریستی و
خرابکارانۀ دشمنان افغانستان نیز فاقد توانمندیهای لازم است.
اقتصاد:
بیکاری، فقر (بیشتر از ۷۰ درصد مردم زیرخط فقر قرار
دارند)، و قیمتی از ویژگی های برجستۀ اوضاع اقتصادی کشور است. فرار سرمایه،
عدم توازن در تجارت، کمبود انرژی، علاوه بر بی امنی، عواملی اند که در
جلوگیری از رشد اقتصادی نقش منفی بازی می کنند. مدیریت ضعیف و سلطۀ
شبکههای مافیایی بر ثروت های طبیعی ( آب، معادن، جنگلات)، قاچاق مواد مخدر
و جنگ افزار، رشوت و اختلاس به هیولاهای شکست ناپذیری تبدیل شده اند که
فساد را تغذیه می کنند. طبق اظهارات بازرس ویژه ایالات متحده برای بازسازی
افغانستان (سیگار) " دولت افغانستان برای تطبیق استراتیژی مبارزه با فساد
توانایی لازم را ندارد".
سازمان ملل متحد پارلمان افغانستان را بخشی از "مشکل فساد" می داند، در
گزارشی که به تازگی منتشر کرده میگوید در یک سال گذشته با وجود تلاشهای
حکومت و بخش عدلی و قضایی (قوه قضائیه) این کشور، پارلمان افغانستان کاری
برای مبارزه با فساد اداری انجام نداده است.
این گزارش، فساد در دوره زمانی از جنوری ۲۰۱۷ تا اپریل ۲۰۱۸ در افغانستان
را بررسی کرده است.
در گزارش یوناما ( دفتر نمایندگی سیاسی سازمان ملل در افغانستان) آمده که
"فساد در افغانستان عظیم، غیرانسانی و بیشرمانه است. حجم فساد و خیال
آسودۀ کسانی که مرتکب آن میشوند از عواقب حقوقی، مالی و حتی رسوایی
اجتماعی و اعمال نفرت انگیزشان، حتی کسانی را که واقع بینانهترین دیدگاه
نسبت به چالشها در دولتسازی بعد از جنگها را دارند، شگفتزده کرده است".
درک از اقتصاد بازار آزاد در افغانستان نه به صورت علمی، بلکه وارونه تعبیر
شده است. بازار آزاد، یعنی، خودسری، بی بندوباری، چور داراییهای عامه و
چاپیدن مصرفکنندگان. دولت توانایی مراقبت و نظارت بر بازار را از دست داده
است.
سیاست:
با استقرار حاکمیت جدید در افغانستان در اواخر ۲۰۰۱ و
حضور گستردۀ جامعۀ جهانی، بشمول حدود صد و پنجاه هزار نیروی نظامی و
میلیاردها دالر کمک برای بازسازی افغانستان تصور می رفت که نه تنها آثار و
نشانههای سه دهه جنگ به زودی از چهرۀ این کشور جنگزده زدوده خواهد شد بلکه
با استقرار دموکراسی و پیگیری رویکردهای دموکراتیک، مانند انتخابات آزاد،
آزادی بیان و مطبوعات، تشکیل احزاب سیاسی و نهادهای مدنی ... مردم
افغانستان مجال آن را خواهند یافت تا به زودی در رفع عقب ماندگیهای
اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی خود بپردازند و خود و جامعۀ خویش را با
کاروان جهان متمدن همگام سازند.
متاسفانه این برداشت یک تصور واهی بیش نبود.
دنیا در افغانستان جمع آمده بود تا به منافع ستراتیژیک خود دست یابد.
افغانها و نهادهای دولتی وغیردولتی افغانی ابزاری اند برای رسیدن به این
اهداف!
حکومت وحدت ملی، نمونۀ ناکامی بود که برای دموکراسی جوان افغانستان، بدون
در نظرداشت ویژگیهای جامعۀ افغانی، با پیشینۀ تاریخی و فرهنگی اش، در معرض
تطبیق قرار گرفت.
با دریغ، جریانهای سیاسی در افغانستان (احزاب، سازمانها و شخصیتهای
مستقل سیاسی) نه در برنامهها و نه در کارکردهای خویش به صورت روشن برای
بیرون رفت از این تقابل منافع نپرداخته اند. سیاسیون افغانی در فرایند
بهرهبرداری از رویکردهای دموکراتیک نتوانستند خود را از چنبرۀ دیدگاههای
ایدیالوژیک سه – چهار دهه پیشتر و قاعدهها و ضابطههای دوران جنگ سرد
بیرون بکشند. وتاثیرات تحولات بنیادیی که طی حدود نیم قرن در مناسبات
جهانی، منطقهیی و کشور ما رونما گردیده است، مدنظر بگیرند.
به همین دلیل است که در پرتو آزادیهای دموکراتیک حاکمیت جدید حدود صد حزب
سیاسی طور قانونی ثبت و فعالیت می کند، در حالی که بیشتر از هشتاد درصد این
حزبها با برنامههای تا نود درصد مشابه با هم در صحنه حضور دارند. اما نقش
این احزاب، به جز احزاب تشکیل شده از تنظیمهای جهادی، در حیات سیاسی و
اجتماعی کشور کاملا نامحسوس است. دلایل غیرموثر بودن این احزاب، که بیشتر
چکیدههای وابسته به جنبش چپ سه- چهار دهه قبل کشور اند، فراوان اند؛ عدم
توانایی در رویارویی با گرایشهای فکری- ایدیالوژیک دیروز، خودمحوری،
فردمحوری و تعلق خاطر به جناحها و گروه بندیهای دیروزی، بی باوری و بی
اعتمادی، ناتوانی در بازسازی فکری و پذیرش واقعیتهای ناشی از تحولات جهانی
در تمام پهنههای زندگی بشر، بشمول سیاست، اقتصاد، تکنالوژی وغیره،
شاخصهای اند که مانع ایجاد حرکت و یا جنبش سیاسی سرتاسری با محور منافع
ملی کشور می گردند.
مبرهن است که
ادامۀ وضعیت ناهنجار کنونی تحمل ناپذیر شده می رود.
فزونی روزافزون قربانیان جنگ، (طبق آمار "سازمان دکتران
بین المللی برای جلوگیری از جنگ هستهای" شمار کشته شدگان ملکی جنگ در
افغانستان از ۲۰۰۱ تا اواسط ۲۰۱۶ بین ۱۰۶۰۰۰-۱۷۰۰۰۰ می رسد). کمیسیون مستقل
حقوق بشر افغانستان در تازهترین گزارش، که به تاریخ ۶ جون ۲۰۱۸ در سایت
فارسی بی بی سی به نشر رسیده است، اذعان می دارد که در نه سال گذشته شمار
قربانیان غیرنظامی به ۶۴ هزار تن، از آن جمله ۲۳ هزار کشته و ۴۰ هزار زخمی
بالغ می گردد. تنها در سال ۲۰۱۷ شمار کشته شدگان به ۷۰۰۰ و زخمیان به ۳۰۰۰
تن می رسند. فزونی حملات تروریستی انتحاری اخیر در کابل، جلال آباد، هرات،
قندهار، کندوز، خوست، غزنی، ارزگان و سایر شهرهای کشور علاوه بر به قربانی
گرفتن جان صدها انسان بیگناه، موجب تخریب جایدادها، خسارات مالی و زیانهای
جبران ناپذیری برای هموطنان ما شده اند.
افزایش گراف فقر به نسبت بیکاری و یا دستمزد ناچیز، (روزانه از هر سه نفر
هموطن ما یک نفر یک وعده غذای کافی ندارد) علاوه بر این که موجب بالا رفتن
رویدادهای جنایی، مانند دزدی، آدمربایی، و سایر جنایات می شود، به سادگی
به مرکز سربازگیری مخالفان مسلح دولت تبدیل شده است.
شوربختانه سیاستمداران، نخبگان و پیشگامان جامعه که سنگ دفاع از منافع
مردم را به سینه می زنند و در مبارزات سیاسی، بویژه در زمان رقابتهای
انتخاباتی به جز شعار منافع ملی و حقوق مردم به کم تر بسنده نیستند، در
عمل، به چیزی که نمی اندیشند و توجه نمی ورزند، مردم و منافع ملی است.
هرگاه چنین نمی بود شانزده سال فرصت کافی بود تا در موجودیت جامعۀ جهانی و
امکانات مالی سرشار در جهت تامین رفاه عامه، عدالت و حقوق مالکین اصلی وطن
گامهای عملی برداشته می شد. بیشتر مسؤولان به منافع فردی، مقام، اندوختن
ثروت بیشتر و گسترش سلطۀ فرمانروایی خویش می پردازند. احزاب و نهادهای
سیاسی، اعم از چپ و راست دیروزی، هنوز هم در چنبرۀ افکار ایدیالوژیک عصر
خود بسر می برند و اگر هم در ظاهر، بنابر اقتضا و نیازمندی زمان، از مظاهر
دموکراسی و پیشرفت جهان متمدن تمجید و ستایش می کنند و آرزومندی رسیدن به
آن همه پیشرفت و آسایش را با الگو گرفتن از همین کشورها در سر می پرورانند،
اما در فرایند کار، چون توانایی بازسازی فکری خود را ندارند ، بنابرآن به
همان شیوه و کاربرد دیروزی می پردازند.
در حالی که علم سیاست نیز مانند هر پدیدۀ دیگر، همگام با سایر پدیده ها رشد
و انکشاف می کند. روابط، روشها و هنجارها در دستیابی به مقصود تغییر نموده
اند. بر مبنای اصل، "منافع، دوست و دشمن دایمی ندارد!" در شرایط متحول
کنونی در جهان پارامترها نیز متغییر شده اند.
برای بیرونرفت از وضعیت ناهنجار کنونی و با درک واقعیتهای موجود در کشور،
منطقه و جهان نیاز است تا نیروهای وطندوست و تحول طلب با اعتقاد به تغییرات
بنیادی و با تکیه بر نیروی جوانان رسالتمند، مطابق نیاز زمان به بازسازی
فکری خود بپردازند. به دور از هرگونه گرایش منفی فردی، خودمحوری،
وابستگیهای فکری و سازمانی دیروز غرض مقابله با دشمن سوگند خوردۀ
افغانستان (که تروریسم و بنیادگرایی را چون ابزار بالقوه برای نابودی
افغانستان به کار می برند) تا شکست دشمنان وطن، زیر یک چتر وسیع (جنبش
وطنی) گرد هم آیند و به جهان و بخصوص رقبای منطقهای افغانستان ثابت بسازند
که افغانها، مانند گذشته، توانایی آن را دارند تا در روز بد، در برابر
دشمن واحد، با هم متحد شوند و وطن را نجات دهند.
|