دخترکم
مهر ماهم
نازنینم
اینجا میا به دنیا
اینجا به جز تاریکی و تاری که با ان که با ان کفش میدوزند
ویا زولانه هایی که به جرم نازنین
(زن شدن)
|پای تو میبندند
کسی هرگز نمیداند ترا
دانم
اینجا برای بردن تو بهر عیش مرد
تا حجله گاه شوق آن موجود!!!
گونه هایت را میارآیند
و گیسویت معطر میکنند
با عطر دلخواه همان مردی که در حجله
ترا در انتظار است
مهر ماهم!
اینجا ترا بهر سکوتت دوست میدارند
برای آنکه در بستر
(ماده) یی تسلیم وپر تمکین
و در خانه:
زنی خاموش و (سر تا) یی
برای انکه شویت را
فرمانبر خاموش و آرمی !
کسی از تو نمیپرسد که مردی که ترا چون موم در دست هوسها میفشارد
دوست میداری؟
کسی دردت نمیفهمد
کسی رازت نمیداند
ولی هیهات آنگاهی که لب بگشایی و فریاد برداری:
که ای مردم! زنم من , نیمه یی دیگر از این گیتی
مرا آزاد بگزارید
بدان سانی که یزدان آفرید ازاد !
سحر گل میشوی آنگه
و یا گلثوم و پروانه
شکیلا میشوی اینجا
و یا هم نادیای انجمن دختر !
میا اینجا به دنیا
کودکم
ماهم!
ترا زنجیر میپیچند
دلت را بهر آنکه مهر را در خود نهان دارد
به سیخ نامرادی میکشند و داغ میسازند
و مغزت را برای انکه اندیشیده یی آزاد
آماج تفنگ ومرگ میسازند
و آنگه در کنار پیکر اغشته در خونت
طعم پیروزی یی خود را
در دهان بویناک شان
زیر دندانهای چرک وپر ز نفرت
میچشند و شاد میگویند
زنده باد اسلام
و میخندند…….
بهارت
اکتوبر ۲۰۱۲
|