|
میپرم همچو پرنده هر دم از جایی به جایی
در سرم سنگین شده افکار شیرین رهایی
تیری در لای پرم منزل گرفته خیر باشد
کینهای از کس ندارم، بال و پر دارد بهایی
پر زدم، دیدم جهان را همچو باغ رنگی رنگی
شاخهٔ غرق تکبر، شاخهٔ فاز خدایی...
«پر کشیدن سوختن» یک داستان ترسناک است
هرچه که نزدیکتر پروانه با یک روشنایی...
جغد با سازی به دنیا میرساند غصهاش را
طوطی با آوای زیبا، قمری هم با یک نوایی…
مریم
|