کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

          خالده تحسین

    

 
گمنام‌تر از همیشه

 

 

چه شب‌های گزنده‌ی که مرا نیش می‌زنند
و چه بی‌خوابی که چشمانم را
به حسرت،
می‌سوزد
فقط چهاردیواری کاشانه‌ام
شاهد آب شدنم است
و فقط بستر پژمرده‌ام،
حالم را می‌داند
هیچ چیزی آسان نیست
هیچ چیزی
دستان تب‌دارم را
بر پیشانی رویاهایم
گذاشته ام
مباد طوفان‌های هجرت،
پریشان شان کند
قلبم،
تند تند نام ترا ورد می‌کند
و نگاه‌های دیوانه‌ام
کوچه به کوچه و در به در
ترا می‌جویند
آه،
به بیهودگی تپیدن‌های من
روح آواره‌ام،
سرگردان قطار آرزوهای عجیب است
و تن دردمندم
تنبل تنبل،
کناره‌های جنگل محله را
گشت می‌زند
کسی نیست که ببیند
آبشار سپید گیسوانم
هنوز هم
اعتباریست همه کودکان ‌وحشت‌زده از طوفان را
هر روز
هر روز
هر روز
خبرنامه‌های وحشت قرن،
مظلومیت کشتارها را
جشن می‌گیرند
و با خونابه‌های دخترکان هندوکش،
گزارش‌های شان را،
رنگین‌تر
می‌سازند
هیچ کس نمی‌تواند
درد سرزمین‌های دود و آتش را
احساس کند
تا خودش هیزمی نباشد این آتش و دود را
چقدر تلخ است که میان لحاف کهنه‌ی غربت،
خودت را بپیچی و بپیچی و بازهم بپیچی
هر روز
هر روز
هر روز
شاهد باشی و ببینی که چگونه
روی تاریخ را با دروغ، سیاه می‌کنند
اسطوره‌های دروغینی را رقم می‌زنند
و هر روز
هر روز
هر روز
سپاهیان گمنام‌تر از همیشه
در غبار اندوه بسیار
گم می‌شوند و گم می‌شوند

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل   ۴۹۸     سال بیست‌‌یکم        اول حوت    ۱۴۰۴     هجری  خورشیدی              شانزدهم  2026