کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         ایما نیایش 

    

 
می زنند مرا

 

 


مرا از این که من زن ام به سنگ می زنند
سایه ام به روی جاده، با تفنگ می زنند

با نگاه شان چو گرگ گشنه می خورند،
گر شوم بدر زخانه، بی درنگ می زنند

تیزاب میزنند به روی چون گلاب من
من برای آنکه نباشم قشنگ، می زنند

زنده زنده رهسپار گور می‌کنند مرا
زخمه بر دهانم از لحاظ ننگ، میزنند

زیرخیمه چون هُمای پر شکسته ام
به تن کنم لباس شوخ و شنگ، میزنند

دربین یک غلاف سیه، پوش می کنند
با تیر و با شلاق و با خدنگ می زنند

پل ها بروی من ز هرطرف شکسته اند
مرا به قدر اسیران جنگ، می زنند

سرکوب میکنند مرا به جرم زن شدن
چونکه جنس من بُوَد زرنگ، می زنند

سنگسار می کنند در ازدحام سُفله گان
می لرزم، از رُخ ام پریده رنگ، می زنند

ایما نیایش

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل   ۴۹۸     سال بیست‌‌یکم        اول حوت    ۱۴۰۴     هجری  خورشیدی              شانزدهم  2026