|
پاینده محمدخان فرحت، که هنرمندی چندبعدی؛ شاعر، نویسنده، نقاش
ومجسمهسازِ نامدار بود. او، نخستین فرزندِ اولین صدراعظم افغانستان،
عبدالقدوسخان اعتمادالدوله، پدرسالارِ خاندانِ اعتمادی، بود.
از دستت فغــان فغــان دارم
قلب خون چکان چکـان دارم
فـــرحتم را نــدیده بهاری
مــن بنالم چــو بلبل زاری
صــد تیـر عشق تو ای دلبر
مـن به دل نهان نهـان دارم
ای پــری رو تو بشنو فغانم
گـرچه پیرم به عشقت جوانم
صد تیــر عشق تو ای دلبر
من به دل نهـان نهـان دارم
به داغ نامرادی پیکرم سوخت
به صد هردم شهیدی دلبرم سوخت
اگر شمع جمالش بسترم سوخت
کجا پروانه سان بال و پرم سوخت
بگویید اینقدر با دلبرمن
مبادا سایه ات کم از سر من
از آن روزی که رفتی از بر من
اگر این است مژگان تر من
نخواهد آفتاب محشرم سوخت
به بد گویی مکن بسیار جرات
چه لازم در حضورش یا به غیبت
خبر کردم ترا از عین الفت
زبان بازی مکن با شمع فرحت
نه می بینی دماغ دلبرم سوخت
|