کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

            لطیف ناظمی 

    

 
گفت‌وگو با خدا

 

 

زبابنم مو کشید از بس خدا گفتم، خدا گفتم
ز بس عمری اطاعت کردمش، حمد و ثنا گفتم

ولی یک شب که تنگ آمد دلم زین زندگی ناگه
دهانم را گشودم، از تمام ماجرا گفتم

سر از روزن برون بردم، به نام او را صدا کردم
«خداوندا جوابم را بده!» بی‌اعتنا گفتم

تو ابلیس آفریدی تا که گمراهم کند عمری
به فرمان تو من یک عمر او را ناسزا گفتم

تو پاشیدی به عالم تخم جنگ و مرگ و بیماری
زبانم لال کن، گر این سخن را ناروا گفتم

کجا شر، می‌شدی پیدا اگر حکمت نمی‌بودی
جزایم ده اگر باری خطا کردم، خطا گفتم

اگر ریگی به کفش خود نداری خلق دوزخ چیست؟
به یادم نیست این را یا نگفتم من ویا گفتم

بیا یک شب درخت مرگ را از بیخ ویران کن
نهان از چشم عزراییل آن شب با خدا گفتم

ز بس می‌ترسم از خشمش،
ز بس می‌ترسم از قهرش
تمام شکوه‌هایم را من آن شب بی‌صدا گفتم

فرانکفورت ۲۰۱۲

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل ۴۷۶         سال بیست‌‌یکم       حوت - حمل     ۱۴۰۳/۱۴۰۴     هجری  خورشیدی        مارچ    ۲۰۲۵