طاقت بیاور، زندگانی خوب و بد دارد
دلتنگیِ بسیار، رنجِ بیعدد دارد
طاقت بیاور سهم ما گرچه پریشانیست
تاریخ اگرچه از غم ما مستند دارد
گاهی طبیعت خاک میریزد به چشمِمان
گاهی فلک با ما سرِ مشت و لگد دارد
آغوش ما سیارههای رنج پرورده
شور و شعف بر سینهی ما دست رد دارد
همواره مرگ و زندگیمان روی یک سکهست
مانند دریایی که در خود جذر و مد دارد
باید که تاب آورد این آشفتهگیها را
هرچند پایانِ جهان سنگِ لحد دارد
مژگان فرامنش
|